نمیدانم شاعر این شعر زیبا کیست. ولی هر کسی باشد شعری به غایت زیبا و پرمعنی خلق کرده است:
آدمک اخر دنياست بخند
آدمک مرگ همين جاست بخند
دست خطي که ترا عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست بخند
آدمک خر نشوي گريه کني !
کل دنيا سراب است بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند .....
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند
ادمک اخر دنیاست بخند
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 16:17  توسط قنبر آقایی زاد
|
روزگار غریبی است...
ای کاش...
جوری دیگر بیدار می شدیم...
آفتاب مان زیباتر و نورانی تر و گرمتر می تابید ...
سفره مان پر برکت تر
و
دوستی هامان
پایدارتر
ای کاش
من و تو
همیشه ما می ماندیم
دستها مان ... مشتها مان دیده هامان ... بغض ها مان و
همه به یکسو بود
کاش بعد ان خواب بلند
جور دیگر بیدار می شدیم
یا نه
اصلا بیدار نمیشدیم
ای کاش
اصلا نمی فهمیدیم
نمی شنیدیم و ....
ای کاش...
و صد حیف
....
پایدار باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:28  توسط قنبر آقایی زاد
|
شعر زیبائی از خلیل جوادی از سايت ايشان
سنگها"
آیینه سر بدزد که کورند سنگها
فرسنگها ز عاطفه دورند سنگها
تـا آبها دوبـاره بیفتند از آسیاب
این روزها چقدر صبورند سنگها
آیینه چون شکست،به تکثیر می رسد
بیهـــوده در تـدارک گـــــورند سنــگهــا
باید قدم گذاشت ولیکن به احتیاط
کـز دیـر بــــاز سّد عبــورند سنگها
این است حرف تیشه ی آتش زبان که گفت
مثـــل همـیشه تـــــــــــــابع زورنــد سنگها
از سنگ جز سقـوط تـوقّع نمی رود
در قلّه بسکه مست غرورند سنگها
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13:37  توسط قنبر آقایی زاد
|
كاهش شديد استفاده بخش غيردولتي از حساب ذخيره ارزي
استفاده از حساب ذخيره ارزي براي بخشهاي غيردولتي طي سالهاي 82 تا 87 رو به كاهش بوده است.
به گزارش "الف"، گزارشهاي رسمي نشان ميدهند از سال 1380 تا پايان سال 1387 جمعا 1973 طرح بخش غيردولتي براي سرمايه گذاري از محل حساب ذخيره ارزي به ارزش 22.1 ميليارد دلار توسط نظام بانكي تصويب شده كه 80 درصد آنها (1588 طرح) به ارزش 14.2 ميليارد دلار به مرحله انعقاد قرارداد تامين مالي و 12.3 ميليارد دلار آنها هم به مرحله گشايش اعتبار اسنادي رسيده است.
در طول 7 سال گذشته و از ابتداي پرداخت تسهيلات از محل حساب ذخيره ارزي به بخشهاي غيردولتي 89 درصد اين تسهيلات به بخش صنعت، 9.8 درصد به بخش حمل و نقل ، 0.6 درصد به بخش خدمات فني و مهندسي، 0.2 درصد به بخش كشاورزي و 0.1 درصد به بخش معدن اختصاص يافته است.
جدول زير عملكرد حساب ذخيره ارزي به تفكيك هر سال از ابتداي پرداخت تسهيلات به بخش غيردولتي (سال 1380) تا پايان سال 1380 را نشان ميدهد.

لازم به يادآوري است بر اساس ماده 60 قانون برنامه سوم وماده يك قانون برنامه چهارم توسعه دولت موظف بوده است حداكثر تا 50 درصد موجودي حساب ذخيره ارزي را براي سرمايهگذاري به بخش دولتي تسهيلات بدهد.
( نزول سهم بخش خصوصی از درآمدهای ارزی در سالهای ۱۳۸۴ به بعد خیلی معنی دار و محسوس است.)
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 13:53  توسط قنبر آقایی زاد
|
از سال ۱۳۷۹ که به منزل جدیدم نقل مکان کرده بودیم در حیاط منزلم درختان زیادی کاشته بودم و از میوه های آنها و زیبایی شان استفاده می بردیم. درخت گیلاس مان بسیار تنومند و پر بار شده بود و در این مواقع کلی از میوه های لذیذش تناول می کردیم. اما حیف که آفات زمانه به جان این درخت افتاد و در حالیکه میوه های تازه رسیده در شاخه های آن خودنمائی می کردنددرخت خشک شد و دیروز با ناراحتی تمام با اره به جانش افتادم و درخت را از بیخ بریدم و به جای آن نهالی تازه کاشتم تا مجالی باشد و عمری و این نهال تازه غرس شده به بار بنشیند.
وقتی زحمت آدمی و رنج ها و امید هایش به هدر میرود در هر اندازه و میزان که باشد موجب ملال می گردد. درخت هم موجودی زنده و با طراوت است و خشکیدنش برای هر کسی ممکن است ناراحت کننده باشد. و برای من تماشای پژمردن آن خیلی سخت بود.
حال اگر درخت من بعد سی سال به چنین روزی می افتاد بیشتر از این ناراحت کننده می شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 10:0  توسط قنبر آقایی زاد
|
مثل آرامش يک خواب بلند
زندگی شيرين است
مثل شيرينی يک روز قشنگ
زندگی رؤيايیست
مثل رؤيای یِكی كودک ناز
زندگی زيبايیست
مثل زيبايی يک غنچۀ باز
زندگی تکتک اين ساعتهاست
زندگی چرخش اين عقربههاست
زندگی راز دل مادر من
زندگی پينۀ دست پدر است
زندگی مثل زمان در گذر است!
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 18:33  توسط قنبر آقایی زاد
|
منبع :
وبلاگ قایا قیزی
ایمانیله گئتدی- شهریار
یغدی خیر و برکت سفره سین ، احسانیله گئتدی
امن - امانلیق دا یوکون باغلادی ، ایمانیله گئتدی
بیک - خان اولمازسا دئیه ردیک اولاجاق کندیمیز آباد
او خاراب کند ده ولاکن ، ائله بیک خانیله گئتدی
( سیلو ) دایر اولالی ، هرنه دگیرمان ییغیشدی
آمما خالص - تمیز اونلاردا ، دگیرمانیله گئتدی
مستبد سلطانی سالدوق ، کی اولا خلقیمیز آزاد
سونرا باخدیق کی آزادلیق دا او سلطانیله گئتدی
بیر ( بلی قربان ) اولوب ایندی بیزه مین بلی قربان
آمما ( خلعت وئرن ) اول بیر بلی قربانیله گئتدی
دوز مسلمانه دئییردیک ، قولاغی توکلودی بدبخت
ایندی باخ ، گؤر کی او دوزلوک ده ، مسلمانیله گئتدی
وئرمه ( صابر) دئدی ، او دولما - فسنجانی آخوندا
آغزیمیزدان داد ، اول دولما - فسنجانیله گئتدی
دئدی انسانیمیز آزدیر ، هامی انسان گرک اولسون
آمما انسانلیقیمیزدا ، او آز انسانیله گئتدی
بو قدر ( دفتر ) و ( استاد) له ، بیر حقه چاتان یوخ
حق وئرنلر ( پیتیگی ) میزا قلمدان یله گئتدی
بیزه بیر دین قالا بیلمیشدی میراث ، بیرده بو ایران
دین گئده نده دئدی : تک گئتمه رم، ایرانیله گئتدی
ایسته دیک قانلا یوواق اؤلکه میزین لکه سین ، آمما
اؤلکه میز خالص اؤزی لکه اولوب قانیله گئتدی
یورقانی اوغری قاپاندا ، دئدی ملانصرالدین
نیله سین چیلپاغیدی ، اوغرو دا یورقانیله گئتدی
هاوا انسانمی بوغور باش - باشا گاز کربنیک اولموش
یئل ده اسمیر ، ائله بیر ، یئل ده سلیمانیله گئتدی
سو ، کرج دن کلور ایله گلی بو پاسلی دمیردن
گؤره سن شاه سوی تک چشمه نه عنوانیله گئتدی؟
ترکی اولموش قدغن ، دیوانیمیزدان دا خبر یوخ
شهریارین دیلی ده وای دئیه ، دیوانیله گئتدی
..
همراه ایمان رفت
خیر و برکت سفره اش را جمع کرد و همراه احسان رفت
امن و امنیت نیز بار و بندیلش را بست و همراه ایمان رفت
می گفتیم اگر بیک و خان نباشد روستایمان آباد می شود
آن روستای خرابمان هم ، همراه بیک و خان رفت
با آمدن سیلو ، آسیابها هم جمع آوری شد
اما گندمها نیز همراه آسیابها رفتند
سلطان مستبد را برانداختیم تا خلق آزاد شود
بعد دیدیم که آزادی هم همراه سلطان رفت
یک بله قربان ، اکنون برایمان صد بله قربان شده
اما پاداش دهنده همراه همان بله قربان رفت
به مسلمان راستین می گفتیم : کوتاه فکر بدبخت
اکنون ببین آن راستی هم همراه مسلمان رفت
صابر گفت که دلمه و فسنجان را به آخوند نده
مزه دهانمان هم همراه آن دلمه و فسنجان رفت
گفت انسان واقعی کم است ، همه باید انسان واقعی شوند
اما انسانیت مان همراه آن انسان واقعی رفت
با وجود این همه دفتر و سند، کسی به حق خودش نرسید
کاغذ حق و حقوق هم همراه میرزا قلمدان رفت
یکی دین و دیگری ایران برای ما به ارث مانده بود
وقتی دین می رفت ، گفت : تنها نمی روم ، همراه ایران رفت
خواستیم لکه دامن وطن را با خون بشوئیم ، اما
همه وطنمان همراه خون رفت
هنگامی که دزد لحاف ملانصرالدین را می برد ، گفت
دزد چه کند لخت بود و همراه لحاف رفت
هوا سراسر گاز کربنیک شده و انسان را خفه می کند
بادی هم نمی وزد ، گویا باد هم همراه سلیمان رفت
آب کلر دار از لوله های زنگ زده کرج می آید
چشمه ای چون شاه سویی به چه دلیلی رفت؟
ترکی ممنوع شده ، خبری از دیوان ما نیست
زبان شهریار نیز ای وای گویان همراه دیوان رفت
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:10  توسط قنبر آقایی زاد
|
من همیشه عاشق کوه پیمائی و گشت و گذار و لذت بردن از سکوت و عظمت و هیبت و زیبائیهای کوهستان ها بودم. کوههای زیبای شهر محل تولدم برایم یاد آور خاطرات فراموش نشدنی دوران کودکی می باشد. خاطراتی که دیگر با مشغله های امروزی تکرار نمی شوند.
در یکی از جمعه های بیاد ماندنی اردیبشهت ماه جاری با خانواده دل به همین کوهها زدیم . به لطف بارش مناسب باران همه جا مملو از گل و سبزه بود.
گردنه معروف قوشچی محل گردشمان بود البته گردنه ای که اینک فقط برای مردم محل شناخته شده است و از بیش از ۳۰ سال قبل که جاده آسفالت و مسیر جدید ارومیه به طرف سلماس و نهایتا تهران احداث شده ٬ این مسیر زیبا برای بسیار از مردم منطقه ناشناخته مانده است.
شاید پرخاطره ترین قسمت مسیر از طرف سلماس همین علی قهوه سی ( قهوه خانه علی ) باشد. جایی که خاطرم هست بسیار آباد و زیبا بود و محلی بود برای استراحت خودروهای داغ کرده ای که از گردنه سرازیر شده بودند و محلی برای ذخیره انرژی برای صعود به طرف گردنه:

اين هم چشم انداز علي قهوه سي از دامنه گردنه:

دورنماي جاده خاكي پر پيچ و خم گردنه از محل علي قهوه سي:

كوههاي معروف به قجلين و سوغان داغي

مناظر زيباي كوه چنارلي

پسرم حميدرضا با مچ بند معروف


كوههاي زيباي سبدلي

چشم انداز شهر قوشچي

نمايي ديگر از كوههاي شهر من

كوه سوغان داغي

درياچه اروميه و قوشچي

يادگاري از خودم


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 7:15  توسط قنبر آقایی زاد
|
مايل نبودم بنويسم يا لااقل در مورد مسائل پر خطر و خطير عرصه سياست نظري بگويم . اما چه كنم كه اين چند كلاس درس و مدرسه باعث مي شود كه آدمي نتواند در مورد مهمترين مسئله و معضل كشورش ساكت بماند . حالا به هر قيمت و خطري ... بماند...
به نظر من هيچ كشور و ملتي ره به آسودگي و تعالي مادي و معنوي نخواهد گشود الا با دمكراسي مردمي و واقعي و آزادي بيان و نشر. نمي شود نويسنده و مدير و نماينده و وزير و خبرنگار و منتقد و ... نتوانند عملكرد رهبران سيسي و اقتصادي را زير تيغ تيز نقد ببرند و آنگاه ما كشوري آباد و توسعه يافته داشته باشيم. همه ممالك توسعه يافته بدون شك و ترديد در سايه آزادي هاي مدني و سياسي توانسته اند به رشد متوازن و پايدار دست يابند.
باري در حساسترين روزهاي ۳۰ ساله اخير هستيم . بخاطر همه ندانم كاري ها يا غرض ورزي ها ، نتيجه انتخابات خيلي به مزاق مردم خوش نيامد. حالا چاره چيست؟
راه برون رفت از تنگناي موجود سياسي فقط در دستان جمعي كارشناس و قضاتي بي طرف مي باشد. همانند اغلب كشورهاي ديگر جاي دادگاه عالي قانون اساسي براي حل و فصل مشكلات بزرگ همانند آنكه اكنون مبتلابه آن هستيم ٬ در كشور ما خالي است.
انتخاباتي با نظارت شوراي نگهبان قانون اساسي (كه برخي اعضاي ذي نفوذ آن آشكارا طرفدار يكي از نامزدها بودند و اغلب اعضاي ديگر نيز چندان عملكرد بي طرفانه اي ندارند ) انجام و نتيجه ان با اين وسعت مورد اعتراض واقع شده است. اكنون انتظار از شوراي مذكور براي بررسي بي طرفانه موضوع و اعلام نتيجه مورد قبول طرفين خيلي انتظار بجائي نخواهد بود. چرا كه اگر قرار بر اين بود ٬ اعتراض ها ي موجود بي معني مي نمود چرا كه هميشه و در همه انتخابات هاي قبلي ( بويژه چند انتخابات حرف و حديث دار اخير ) و در همين انتخابات نيز شوراي مذكور ادعاي صداقت و راستي و درستي و بيطرفي نموده و قطعا نيز بررسي مجددشان به همين راه ختم خواهد شد.
چاره كار فقط در اين است كه قضاتي متبحر و كارشناساني خبره و مورد تائيد و انتخاب نهادهاي مدني خارج از دايره قدرت و حكومت براي تشكيل چنين دادگاهي انتخاب و در مواقع اين چنيني و با موازين مدون قانوني نظر قطعي و لازم اتباع خود را اعلام نمايند.
غير از اين راهكار و يا راهكاري مشابه ٬ نمي توان انتظار قاوتي از شوراي نگهبان داشت كه مورد تاييد و قبول همه طرفهاي معترض باشد و با وجود چنين دادگاهي طبيعتا جايگاه حقوقي و مردمي شوراي مذكور محكمتر نيز خواهد ماند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 22:39  توسط قنبر آقایی زاد
|
انتخابات استثنائی ریاست جمهوری دهم به اتمام رسید و نتیجه اش نیز به اندازه مشارکت و شور و شوق مردمش استثنائی بود.
بعنوان یک شرکت کننده فعال در این عرصه و با قبول قواعد بازی سیاسی و با اینکه میزان مشارکت و شوق انتخاباتی و آمار برخی صندوقها و بسیاری دلایل دیگر ٬ نتیجه جز این انتظار می رفت . لیکن انتخابات است و مسئولینی و ناظرینی و مجریانی دارد که امکان تقلب در آن ۰٪ می باشد. !!!
لذا امیدوارم و باور دارم کام مردم با این انتخابشان شیرینتر از دوران گذشته خواهد بود. حتی اگر چیز دیگری خواسته باشند. و نتيجه برعكس اعلام شود.
عرصه سختی بود و بسیار هیجان آور و خسته کننده . و طبیعی است برای هر کسی کار کردن در چنین مجالی آسان نیست. سیاست کار مردان سیاسی است و مناسب می بینم عرصه را حتی در حد خودم به مردانش واگذارم . چرا که هر کسی را بهر کاری ساختند.
به فرزندانم که متعجب شده بودند نیز سخت بود حالی کردن اینکه همیشه آنچه می خواهیم امکان ندارد. البته من سر قولم هستم و آنچه در ازای پیروزی احتمالی میر حسین موسوی خواسته بودند را برایشان تهیه خواهم نمود . و گفتم آنچه اتفاق افتاده احتمالا موجب قطور شدن و جالب بودن کتاب تاریخ فرزندانشان خواهد شد.
تا آن روز و روزهای شیرین برای ایران همان بهتر که با گل و بلبل و شعر و قصه سرگرم باشیم که سخت جذاب است و البته بی خطر
برای تاریخ

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:5  توسط قنبر آقایی زاد
|