بد نیست در این صفحه از این مناظر نمایی تصویری تقدیم کنم:

نمايي از چشم انداز شهر سردشت و رودخانه گلاز










تصاويري از آبشار بسيار زيباي شلماش

















مراتع سرسبز و زيباي دشت وزينه سردشت












دریاچه سد مخزنی روستای گوگردچی تکاب

آقای حسینی و بنده









آقای حسینی و سجادی و بنده در شهرستان تکاب

قله دماوند از فراز کوه کرکس اصفهان+عکس
محمد سلطان الکتابی در شرحی بر این عکس بی نظیر نوشته است: این هفته تصمیم گرفتم قله کرکس را فتح کنم. کرکس بلند ترین قله استان اصفهان با ۳۸۹۵ متر بلندی است. خوشبختانه هوا عالی و آسمان در بیشتر نواحی اطراف آبی و بدون ابر بود.

با این حال صعود به بلندای ۳۸۹۵ متری و گذر از میان حدود یک متر برف، ماجراجویانه و لذت بخش بود. تصور کنید بر فراز قله چه شد!؟ دماوند، گنبد گیتی، که در حدود ۳۰۰ کیلومتر از آنجا دورتر است، بر فراز افق شمالی سر بلند و استوار خودنمایی می کرد! اتفاقی بسیار کم نظیر و فراموش ناشدنی بود؛ چرا که این تجربهی ارزشمند، بسیار به ندرت ممکن است برای کسی پیش آید.
روستای خوشاکو در دره زیبای مرگور و به فاصله حدود ۴۵ کیلومتری از شهر ارومیه قرار داشته و در ایام برفی سال به لحاظ برف بسیار زیاد و پیست اسکی خوش منظره اش شهره است.
جلسه تشکیل شده و در ادامه فرصتی دست داد تا برای نخستین بار لذت اسکی بازی را تجربه کنم. اسکی در هوای آفتابی و تا حدی سرد و در این روز بهاری لذتی وصف نشدنی داشت. و البته زمین خوردنهای متوالی به لحاظ عدم آشنایی با این ورزش تکنیکی ٬ جذابیت بیشتر برایم داشت.
منطقه خوشاکو به همراه دره سرسبز مارمیشو با دریاچه سحر آمیزش ُ آبشار زیبای سلوک ٬ آبشار بسیار بزرگ سوله دوکل ُ کوههای خوش منظره و سر به فلک کشیده بز سینا و دالامپر ٬ همه از مناظر وصف نشدنی منطقه است که هر بیننده ای را مجذوب خواهد کرد.
با اين كه برف ها بسرعت در حال ذوب شدن بودند اما هفته بعد هم امكان اسكي در پايين دست مقدور خواهد بود و طبيعتا در انتهاي تله سيژ اين پيست تا يكي دوهفته آينده هم قابل استفاده است. اگر همتي كنند و مسئولان تله سيژ پيست را ادامه دهند امكان ورزش اسكي در اين پيست بلند و زيبا تا 1000 متر مرتفع تر گشته و طبيعتا فصل اسكي بازي نيز طولاني تر خواهد بود.



دستاوردهاي متخصصين مرکز ملي ژاپن فقط کافي است به آخرين دستاوردهاي متخصصين مرکز ملي هدايت (ارتقاء) سلامت و رفتار شناسي توکيو توجه کنيم!
آنها ميگويند:
1. هرگز سيگار نکشيد و اگر ميکشيد ، نيمه آخر آن را هيچ وجه نکشيد.
2. در حمام هيچگاه مستقيما زير دوش آب گرم نفس نکشيد. کلر يک قاتل تدريجي است.
3. هنگام شارژ موبايل ابتدا شارژر را به گوشي وصل کنيد و سپس آن را به برق وصل کنيد. بهتر است موبايل خاموش باشد.
4. چاي بيشتر از يک روز مانده را اصلا ننوشيد.
5. هنگام روشن کردن کولر اتومبيل خود ابتدا به مدت حداقل 5 دقيقه پنجره ها را باز بگذاريد و در پمپ بنزينها کولر را خاموش نماييد.
6. غذاي خود را بيشتر از يکبار در مايکروفر گرم نکنيد و بعد از آن درصورت عدم استفاده دور بريزيد.
7. با حيوانات خانگي تعامل مثبت داشته باشيد. آنها ممکن است از خيلي از انسانها سالمتر و تميزتر باشند. عوامل مشترک زياد آنها با انسانها ميتواند به شکل واکسن در بدن عمل کند.
8. هنگام غذا بين هرلقمه حداقل 1 دقيقه فاصله بگذاريد و دو ساعت قبل و بعد از غذا و هنگام آن نوشيدني ننوشيد.
9. هنگام حرکت اتومبیل، پنجره ها را تماما باز نکنيد تا هوا بصورت باد وارد مجاري تنفسي نگردد.
10. لوازم آرايشي را بيشتر از 5 ساعت برروي پوست خود باقي نگذاريد. سلولهاي پوستي نياز به تعرق و تنفس دارند. درمنزل نيز تا حد امکان از لباسهاي گشاد ، راحت و باز استفاده نماييد.
11. موهاي خود را بيش از يکبار در شبانه روز شانه نکنيد.مراقب ورود شوره سر (حتي بصورت نامرئي) به چشمها و مجراي تنفسي خود باشيد.
12. هنگام دويدن و راه رفتن سر خود را بالا نگهداريد.هنگام نشستن و خوابيدن برعکس سر خود را پايين نگهداريد.
13. توجه بيش از حد به وزن، سودمند نيست. بدن انسان قادر است بصورت خودکار ميزان ورودي، جذب و ميزان دفع را تنظيم نمايد و اشتهاي طبيعي نيز متناسب با آن ميباشد. هرچه قدر دوست داريد بخوريد.
14. اگر نياز مالي نداريد، لازم نيست روزي 8 ساعت کار کنيد. بهترين تعداد ساعات کاري بين 5 الي 6 ساعت ميباشد.
15. هرگز پشت مانيتور (هاي قديمي) که روشن هستند قرار نگيريد. ضرر آنها از خيلي از دستگاههاي عکسبرداري بيشتر است.
16. ورزش و تحرک در ابتداي صبح نه تنها سودمند نيست بلکه خطرناک نيز هست. سعي کنيد آن را در حداقل 3 ساعت بعد از بيداري و یا عصر انجام دهيد.
17. توجه بيش از حد به امور سياسي، ورزشي و اقتصادي براي سلامت روان مضر بوده و در دراز مدت به علت عدم امکان تسلط بر کنترل آنها، باعث اختلالات رواني ميگردد.
18. معجزه جواهر آلات براي خانمها را فراموش نکنيد. حتي اگر صرفا به ديدن آنها باشد.
19. هيچگاه به پهلو نخوابيد. سعي کنيد در جهت عمود بر محور مغناطيسي زمين بخوابيد.
، براساس جدیدترین گزارش در سال ۲۰۱۲ که توسط مشاورین املاک نایت فرانک لندن و سیتی بانک ارائه شده است، لندن درصدر لیست بهترین شهرهای جهان برای زندگی قرار گرفته است. همچنین در میان این شهرها نام دوبی نیز به چشم می خورد. دوبی تنها شهر خاورمیانه است که نامش در میان بهترین شهرهای جهان از لحاظ کیفیت زندگی قرار گرفته است.










در این لیست دوبی توانسته است رتبه دهم را برای کیفیت زندگی در میان مشهورترین شهرهای جهان از آن خود کند. نام دوبی درحالی در این لیست آورده شده است که در این فهرست تنها نام لوکس ترین شهرهای جهان به چشم می خورد.


لندن، سنگاپور، نیویورک، سیدنی و هنگ کنگ برترین شهرهای جهان هستند که بالاترین کفیت زندگی را دارا هستند. در این فهرست نام دوبی بعد از شهرهای پاریس، ونکوور و میامی آورده شده است.




دوبی که امروزه به شهر آسمانخراش ها، دارای مراکز خرید بزرگ، آپارتمان های فراوان، جزیره های مصنوعی و ماشین های رنگارنگ و در حال حاضر هم بعنوان یکی از بهترین شهرهای مشهور جهان برای زندگی شهرت یافته است در ۷۰ سال پیش تنها یک روستا بود ! روستایی کم رونق و تنها با پنج هزار نفر جمعیت …




در واقع، دبی در سال ١٩٣٠ با جمعیتی در حدود بیست هزار نفر که حدود یک چهارم آن را خارجیان که غالبا ایرانی و مابقی از کویت، بحرین و هند بودند شکل گرفت و می توان گفت در طی بیست و پنج سال گذشته و با تلاش شیخ راشد بن سعید آل مکتوم به صورت پیشرفته کشوری به نام دبی شکل گرفت. در طی این سالیان دبی به صورت یک مرکز داد و ستد برای ایران و هند و اینک به صورت پل ارتباطی داد و ستد در میان آفریقا و آسیای شرقی میانه در آمده است بطوریکه در سالهای جاری دبی به یک مکان مطمئن برای سرمایه گذاری تبدیل شده است.








دریافت پیامک در مناسبتهای مختلف سال خود به خود به یک خرده فرهنگ تبدیل شده و دریافت پیامکهای جدید و در نوع خود بدیع وجذاب منو تشویق کرد که برخی از این پیامها رو در وبلاگم برای یادگاری و به اشتراک بگذارم. قبلا از هر چیز از دوستان و فامیل و همکاران ارجمندی که این پیامهارو فرستاده اند ممنون بوده و برای همه آرزوی تندرستی دارم:
تبريک ساده مرا پذيرا باشيد . سال نو مبارک
***
سالي پر از توام و سرشار از آکنده برايتان مملو از لبريزم !!!
***
گوشه چشمي از نگاه خدا برا خوشبختي کافيست. شما را به تمام نگاهش در سال نو مي سپارم.
***
سين هشتم سخن ساده تبريک من است . سر سفره اگر جايي نيست به دل جاي دهيد.
***
کاش دنيايا گلن جانلار هيچ بير زمان قوجالماسين
مرد اوغوللار گزن يئرده نامرد گليب اوجالماسين
حيف ديئر که مرد اوغوللار قوجالا؟
نامرد گليب مرد اوغولدان باج آلا ؟
بايراميز موبارک اولسون
***
ائيللريميز گوله گوله ... قدم قويسون تئزه ايله ... تبريک دئديم شانلي ايله ... قوي شاد اولسون دوستلاريميز ... موبارک اولسون بايرامي ميز.
***
حافظ گشوده ام زيباست فال تو ... حتما قشنگ ميشود امسال حال تو ... با آن زبان فاخر و ايراني اصيل : فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو
***
بايرام گليب اولکه ميزه ... لاله چيخيب چولده ديزه ... تبريک ديئن بيربيريزه ... عزيز ائللريميز بايراميز موبارک ... تازه گونلر ، ياز بايرامي موبارک
***
بر سر سفره احساس اگر جايي بود ، سخن ساده تبريک مرا جاي دهيد.
***
در چنين نيک روزي چه نيک است نيکان را به نيکي شادباش گفتن...
***
364 روز گذشت ... بعضيا دلشون شکست ... بعضيا دل شکوندن ... خيليا عاشق شدن و خيليا تنها گريه کردن... گريه کرديم و خنديديم... حالا فقط 1 روز مونده ... 1 روز از همه اون خاطراتمون تو سالي که گذشت...
***
تقدير تقويم انسانهاي عاديست و تغيير تدبير انسانهاي عالي ... زندگيتان پر از تغييرات عالي باد...
***
سبزترين و هميشگي ترين بهار را برايتان آرزومندم . نوروز مبارک
***
سيب شود رويتان سرخ و سپيد و قشنگ ... سبز شود جانتان سبز وبلند و کمند ... سير شود کامتان از کرم کردکار ... سکه شود کارتان رذوزي تان برقرار ... ماهي عمرت بود پرتلاش ... غم بشود سنجدي رخت ببندد يواش ... پر زحلاوت شود چون سمنو زندگي... غرق سعادت شود شيوه اين بندگي...
***
زيبايي بهار همنشين همه لحظه هايتان
***
دو قدم مانده به خنديدن برگ ...يک قدم مانده به ذوق گل سرخ ... چشم در چشم بهاري ديگر ... تحفه اي يافت نکردم که کنم هديه تان ... يک سبد عاطفه دارم همه ارزاني تان ...
***
خوش برقصد روز بر کامتان ... شعر و شادي و شراب بر جامتان ...خنده شيرين و اشک شوق و عشق ... آورد اين نو بهار بر بامتان...
***
من نديدم چو زمستان که جامه از تن بدرد کسي رنگ از رخ بپرد... اشک ريزد به تمناي بهار
***
يوردوموزا آياق باسميش باهار ... بايراميني تبريک ادر ... قدم لري اوغورلو اولسون .. کونول اوخشاياجاق سوينجلي گونلري بول اولسون
***
ستاره بختتان بالا ، سپيده صبحتان تابناک ، سايه عمرتان بلند ، ساز زندگيتان کوک و سر زمين دلتان سبز ...
***
يا مقلب قلب ما در دست توست/ يا محول حال ما سرمست توست/ کن تو تدبيري که در ليل و نهار / حال قلب ما شود همچون بهار
***
جانا پر پروانه ما را بپذير... عشق دل ديوانه ما را بپذير... يک چند دمي مانده به عيد نوروز ... تبريک صميمانه مارا بپذير
***
از بهار خاک تا بهار دل ... بدين اميد که تحول دستان طبيعت بر باغچه قلبتان سايه گستر باشد.
***
مهر دل ما مدام تقديم شما ... عمري که شود به کام تقديم شما ... پيدا نشد آن هديه که در شان شماست... يک باغ گل سلام تقديم شما...
***
آغار فصلي نو از دفتر زندگي مبارک ... اميد که سال نو به نيکويي بگذرد.
***
پشت هر کوه بلند ، سبزه زاريست پر از ياد خدا ... و در آن باغ کسي ميخواند که خدا هست دگر غصه چرا؟ آرزو دارم که : خورشيد رهايت نکند ...غم صدايت نکند ...ظلمت شام سياهت نکند و تو را ... از دل آن کس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدايت نکند .
***
خدايا : نعمت عافيت مبدا همه نيازهاست و عاقبت به خيري ، مقصد آن ،بين اين مبدا تا آن مقصد بالاترين نياز ها دلخوشي و آرامش است . به بزرگيت سوگند در سال آن را به اين دوست عزيز عطافرما.
***
گوزل اينسانلار گوزل گونلرده ياده دوشللر... بولودون ياغار اولسون/ سولارين آخار آخار اولسون /آتلارين قاچار اولسون / اوجاغين يانار اولسون / عمرون اوزون و بايرامين مبارک اولسون.
***
زمان ساز سفر ميزند.. بي هيچ پاداشي محبت حراج کنيم که همه ما خاطره ايم. عيدتان فرخنده و پيروز
***
زندگي حکمت اوست ، چند برگ را تو ورق خواهي زد مابقي را قسمت ! قسمتت شادي و سلامتي باد.
***
و این هم پیام ساده تبریک من به همه دوستان :
سلام : ایامتان نیکو ٬ عیدتان خجسته ٬ سالهای زندگیتان پر برکت باد.
اين دو عكس هم كه اخيرا از مناظر زيباي كوه آرارات در مرز كشورمان با تركيه و همچنين دسته اي كبوتر زيبا انداختم ارزونيتون:


همين عيد نوروز خودش بهترين بهونه س تا به هم تبريك بگيم و كدورتو دور كنيم و يادي از بچگيهامون و يادي از برزگترا و دوستان از كودكي تا بحال
يادي از دبستان رويايي ابن سيناي خودم از حوال سالهاي دهه 50...با همه سرزندگي و بي آلايشي و بي خبري محض از همه جا... مدرسه راهنمايي خودمون و سپس دبيرستان و دانشگاه تهران و آرشيوي از خاطراتي كه گنجينه دل همه اس و تنها سرمايه اي كه كسي نميتونه بهش دستبرد بزنه و هيچ وقت كم نميشه و تو بورساي ورشكسته موجود ارزشش هميشه سير صعودي داره و هيچ تحريمي شاملش نميشه
در اين آخرين روزاي اسفند جا داره يادي كنم از مرحوم مصدق عزيز كه فرداي تقويممان به نام و ياد و خاطرات اوست. هم او كه تونست نام ايرانو به درستي و افتخار بر تارك دنيا ثبت كنه .
و باز بگم و آرزو كنم كه همه روزهاي ايرونيا عيد باشه و بهاري و سرسبز
ايامتان رويايي ، زندگيتون بهاري و آينده تون پر از اميد باشه و نشاط
عيد بر همگان ميمون و قشنگ باد
| آب زنید راه را هین که نگار میرسد | مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد | |
| راه دهید یار را آن مه ده چهار را | کز رخ نوربخش او نور نثار میرسد | |
| چاک شدست آسمان غلغلهایست در جهان | عنبر و مشک میدمد سنجق یار میرسد | |
| رونق باغ میرسد چشم و چراغ میرسد | غم به کناره میرود مه به کنار میرسد | |
| تیر روانه میرود سوی نشانه میرود | ما چه نشستهایم پس شه ز شکار میرسد | |
| باغ سلام میکند سرو قیام میکند | سبزه پیاده میرود غنچه سوار میرسد | |
| خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند | روح خراب و مست شد عقل خمار میرسد | |
| چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما | زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار میرسد |
و شايد يكي از جذابترين روزهايش همين واپسين چهارشنبه سال است كه مردم كشورمان با هر درد و مشكل و بي پولي و گراني و ... به كوچه ها و پس كوچه مي كشاند تا با واضح ترين شكل ممكن احساسات خود را بروز دهند.
اكنون كه ساعاتي بيش به شن چهارشنبه سوري نمانده سرو صداي ترقه از همه جهات بگوش مي رسد...
اميد آن كه اين روز خوش با ندانم كاري و بيملاحظگي مردم به تلخكامي به شب نرسد و همه آنها كه اكنون با هيجان و سرخوشي در حال منفجر كردن توپ و تانك خود هستند همچنان بسلامت فردايي سالمتر را تجربه كنند.
پيامكهايي كه تاكنون دوستان فرستادند ارزاني همه ايران:
آتش بزن با كبريت خورشيد اين شبهاي دوري
بيا نزديكتر پس از يك سال صبوري
با فرياد قهقهه پايه هاي غم بلرزان
بيا با ما پايكوبي كن در اين شب چهارشنبه سوري
***
آسمانت بي غبار
سهم چشمانت بهار
قلبت از هر غصه دور
بزم عشقت پر سرور
بخت و تقديرت قشنگ
عمر شيرينت بلند
***
اوت يانسين ايشيخلانسين
غم سيلينسين شادليق بيلينسين
آخير چارشنبن موبارك اولسون
***
سويوز سرين
اوتوز ايسسي
گونوز آيدين
سوزوز كسگين
چارشنبز موبارك
***
تخ توخ . ترق توروق . تق تق . بام بوم زارت زورت چهارشنبه سوري مبارك
***
خنده بر لب
شوق در دل
غمها دور
سلامتي همراه
وصلها نزديك
مهربانيها سبز
كينه ها بر باد
فردايي بهتر
چهارشنبه سوري مبارك
***
آخشاميدي گئجه قوشو اوخوردو
آداخلي قيز بي جورابين توخوردو
هر كس شالين بير باجادان سوخوردو
آي نه گوزل قايدادي شال ساللاماق
بي شالينا بايرامليغين باغلاماق
***
آتش افروزيد تا سرما رود
ديو تاريكي ز شهر ما رود
غصه بر آتش نهيد اسپند وار
چهره بگشاييد مي آيد بهار
رسم آتش بر تو آتش پاره مبارك
***
داغلار داياغين اولسون
گونش چيراغين اولسون
آچيلسين باغلي يوللار
گوزلرين آيدين اولسون
***
سوخت غم هايت در آتش چهارشنبه سوري آرزوي من است.
***
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست
آنقدر سير بخند تا كه نداني غم چيست !
***
توي مسير رسيدن به بهار شاخه هاي خشك زمستوني رو تو آتيش بسوزون تا گرم شه دل مهربونت
***
دوست اودو كي دريا اولا داشميا
دوست اودو كي داغلار كيمي آشميا
دوست اودو كي ايلان اولا ساشميا
دوست اودو كي يامان گونده قاشميا
***
بايد از عشق بسارم غزلي قابل تو
غزلي ناب و صميمانه به وزن دل تو
دلي از جنس بهار است كه تقديم تو باد
سبز باشي و دلت خانه پاييز مباد
***

ازآجيل سفره عيد
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛مي شکنند
دندانساز راست مي گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
***
من تعجب مي کنم
چطور روز روشن
دو ئيدروژن
با يک اکسيژن؛ ترکيب مي شوند
وآب ازآب تکان نمي خورد!
***
بهزيستي نوشته بود:
شير مادر ،مهر مادر ،جانشين ندارد
شير مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر يک گاو خريد
و من بزرگ شدم
اما هيچ کس حقيقت مرا نشناخت
جز معلم عزيز رياضي ام
که هميشه ميگفت:
گوساله ، بتمرگ!
***
با اجازه محيط زيست
دريا، دريا دکل ميکاريم
ماهيها به جهنم!
کندوها پر از قير شدهاند
زنبورهاي کارگر به عسلويه رفتهاند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتي!
داريوش به پارس مينازيد
ما به پارس جنوبي!
***
رخش،گاري کشي مي کند
رستم ،کنار پياده رو سيگار مي فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پيچيد
گردآفريد،از خانه زده بيرون
مردان خياباني براي تهمينه بوق مي زنند
ابوالقاسم براي شبکه سه ،سريال جنگي مي سازد
واي...
موريانه ها به آخر شاهنامه رسيده اند!!
***
صفر را بستند
تا ما به بيرون زنگ نزنيم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زديم!
همه در خبرهاي آن سوي مرزها شنيديم و خوشحال شديم و براي معدود بارها به خودمان به خاك و گذشته و شخصيتهاي فرهيخته و هنر مان باليديم. آري خبر ربودن مجسمه زرين اسكار توسط فيلم جدائي ساخته كارگردان چيره دست اصغر فرهادي بود كه ايرانيها را به خوشحالي واداشت.
در تاريخ 84 ساله اسكار براي اولين بار و شايد تا آينده اي دور تنها برا يك فيلم ايراني به چنين افتخاري دست يابد. اسكار در عالم هنر هفتم بسيار بيشتر از قهرماني در جام جهاني فوتبال اهميت دارد. اسكار از بين ميليونها كارگردان و با انتخاب 6 هزار عضو پرسابقه و هنرمند و متخصص آكادمي اسكار انتخاب مي شود د رحاليكه در جام جهاني با كمي خطا شايد بتوان حدس زد كدامين تيمها ميتوانند برنده جام باشند.

با اينكه اخبار رسمي مان بهر دليلي با بي مهري با اين قضيه برخورد نمود ولي اين بادي توانست براحتي كوههاي سرسخت را در نوردد و برگي سرسبز بر آسمان هنر ايران كهن بيافزايد.

و دستش مريزاد فرهادي عزيز با پيامي بسيار گيرا با يك دنيا پيام و مطلب براي همه قدرتهاي سياسي



و چه زيبا تشريح كرده آقاي پيمان معادي د رنامه خود به كارگردانش:
اصغر فرهادی عزیز
از زمان بازگشتم از مراسم گلدنگلوب و حلقه منتقدان لسآنجلس که همراه با
تو و فیلممان در آن حاضر بودم، میخواستم این نامه را بنویسم؛ اما تلاش
برای آماده شدن فیلم اولم «برف روی کاجها»، مجال مناسبی باقی نگذاشت. در
مراسم پایانی جشنواره فجر، وقتی فیلمم جایزه بهترین فیلم از نگاه مردم را
میگرفت، یاد تو افتادم. تو که همیشه قدردان مردم سرزمینت، سرزمینمان،
بودی و هستی؛ و با خودم گفتم حالا وقت این نامه است. بهخصوص که کمتر از
۱۰روز دیگر به برپایی مراسم اسکار مانده؛ و خواهم گفت ربط این ماجرا با آن
یاد و ارزش مردم و نظرشان چیست. یکی از خطاهای دید آدمی، این است که وقتی
چیزی را از نزدیک تجربه میکند، متوجه عظمت آن نمیشود. سفر و تجربههای
اخیری که با دیدن و شنیدن واکنشهای مختلف نسبت به «جدایی نادر از سیمین»
در کنارت داشتم، به تلاشم برای اینکه دچار این خطای دید نشوم، بسیار کمک
کرد. مطمئنم خیلی از مردم ایران از خواندن این واکنشها شادمان خواهند شد.
خصوصا در روزهایی که عدهای تلاش دارند، موفقیتهای این فیلم را به دلایل
واهی به سیاست ربط دهند و همین انگیزه برای من کافی است تا این نامه را
بنویسم و منتشر کنم. واکنشهای دیگری هم که پیش میآید، ممکن است حرفهایی
را در پی داشته باشد که چندان اهمیتی ندارد. از قدیم میگفتند همیشه بدتر
از اینکه پشت سرت حرف بزنند، این است که پشت سرت هیچ حرفی نزنند! همان
اوایل سفر اخیر، وقتی محمود کلاری که در شرق آمریکا و در تجربه تحسین شدن
فیلم در حلقه منتقدان نیویورک همراهت بود، در تماس تلفنی به من گفت که
تجربه بسیار عجیبی در مورد این فیلم در انتظارمان است، به قدر کافی تعجب
کردم.

کلاری میگفت نکته اساسی این است که ما با سینما زندگی کردهایم و سالهای
سال فیلم و مراسم سینمایی را دیدهایم؛ و حالا به خودمان میگوییم قرار است
بعضی از نامهای بزرگ را در اینگونه مراسم ببینیم، در حالی که این بار در
کمال تعجب، آنها منتظرند تا ما را ببینند! و این خاصیت فیلمهای بزرگ است.
تجربههای قبلی البته میزان تعجب یا هیجان آدم را از این واکنشها کمتر
میکند. اما هرگز آن را از بین نمیبرد. حس پشت حرف کلاری را بعدا ذرهذره
لمس کردم.
وقتی وودی آلن که همیشه در نظرم سرچشمه خلاقیت بوده، به واسطه خواهرش برایت پیغام داده بود که طبق معمول نمیتواند – یا نمیخواهد – به مراسم بیاید ولی دوست دارد در نیویورک ما را ملاقات و درباره فیلم صحبت کند، تازه فهمیدم آنچه از قول او درباره فیلم شنیده بودم، چه معنایی داشت: آلن گفته بود سالها بود نهتنها از سینمای ما، بلکه بهطور کلی از سینما انتظار نداشته که در این دوران بتواند چیزی بیافریند که چنین تاثیری روی او بگذارد!
وقتی توماس لانگمن پسر کلود بری، کارگردان و تهیهکننده مشهور و تازه درگذشته فرانسوی که خودش تهیهکننده فیلم آرتیست و برنده انبوهی جایزه است، میگفت همه دارند از محصول من تعریف میکنند اما وقتی فیلم تو را دیدم، آرزو کردم که کاش من آن را تهیه کرده بودم، همه چیز داشت معنای کاملتری پیدا میکرد.
وقتی براد پیت میگفت شب قبل از برگزاری جلسه مطبوعاتی گلدنگلوب، دیویدی جدایی نادر از سیمین را در دستگاه گذاشتهاند و در میانههای همان صحنه دادگاه اول فیلم، آنجلینا جولی با دیدن آن جدل زناشویی فیلم را نگه داشته، متاثر شده، فاصلهای انداخته و بعد از چند لحظه باز تماشا را ادامه دادهاند،
اطمینانم بیشتر شد وقتی آنجلینا جولی درباره کار بعدیات پرسید و ساده و راحت درخواست کرد که در فیلمت بازی کند و در پاسخ حرفت که گفتی شخصیت زن فیلمت فرانسوی زبان است و گفت تا آن تاریخ میتواند زبان فرانسه یاد بگیرد، من غرق در غرور شدم.
وقتی مریل استریپ درباره جزییات کارگردانی یا بازی صحنههای مختلف فیلم میپرسید و با اشتیاق گفت دوست دارد با تو کار کند،
وقتی استیون اسپیلبرگ گفته بود که اعتقاد دارد جدایی نادر از سیمین با فاصله زیاد بهترین فیلم امسال دنیاست، وقتی دیوید فینچر نیمساعت وقت گذاشت تا با تو حرف بزند و نظرهایش را بگوید،
وقتی چند سینماگر سرشناس میگفتند که فیلم را ندیدهاند اما تعریفهای زیاد فرانسیس فورد کوپولا را درباره آن شنیدهاند و خیلی کنجکاوند،
وقتی الکساندر پین که خودش گلدنگلوب فیلم و کارگردانی را گرفت فقط به دلیل علاقه به فیلم تو در طول آن روزها به یکی از نزدیکترین دوستان هم صحبتات بدل شده بود و در هر دو مراسم گلدنگلوب و حلقه منتقدان لسآنجلس میگفت در طول حرفهایت روی صحنه سعی میکرده انرژی مثبت به سمت تو بفرستد.
وقتی دیگرانی که مجاز نیستم نامشان را بیاورم، از فیلمت به عنوان یکی از محبوبترینهای فهرست شخصیشان در دو، سه سال اخیر یاد میکردند، تازه درست دستگیرم شد که فیلم در دل آدمهایی که سالی دهها فیلم بزرگ و تاثیرگذار میبینند یا یکی، دوتایش را هر سال میسازند، چه مرزهایی را درنوردیده و چه قلههایی را فتح کرده است.
در مراسم برگزیدگان منتقدان آمریکا (Critics’ Choice Award) که باب دیلن بزرگ قطعه جدید بسیار زیبایی را روی صحنه اجرا کرد، ما از لذت شنیدن و دیدن اجرایش حرف میزدیم و به ما گفتند اگر میدانستید خود باب درباره فیلمتان با چه لذتی حرف میزد، چه میگویید. و این تازه بخشی از آن چیزی است که من شنیدم و دیدم. باقیاش بماند برای روزگاری دیگر، مخصوصا داستان تو و رابرت دنیرو که امیدوارم آقای کلاری روزی تعریفش کند.
اصغر فرهادی عزیز،
در جلسه مطبوعاتی ویژه گلدنگلوب، یکی از چهار، پنج باری که
حاضران به شکلی استثنایی در میان حرفهای تو دست زدند، در جواب سوالی بود
که میپرسید چطور با محدودیتهای توی ایران چنین فیلمی ساختهای. گفتی
هیچکس مرا مجبور نکرده بود آنجا با وجود محدودیتها فیلم بسازم، خواست
خودم و قصهای که داشتم، طوری بود که باید همانجا و با همان شرایط ساخته
میشد و برای ساخت این فیلم شما فکر کنید همه چیز همانطور که من دلم
میخواسته فراهم بوده است.
گفتی نمیخواهم بگویم شرایط فیلمسازی در کشورم آرمانی است، اما تصویری هم
که شما از فیلمسازی در ایران دارید، خیلی دقیق نیست. این حرفهایت وقتی
یادم آمد که لابهلای حرفها و کارها و مصاحبههای مختلف، به من راجع به
طرحی میگفتی که قرار است در آینده در تهران بسازی و آن را خیلی دوست داری.
حرف دیگرت که باز به تشویق حاضران آن جلسه انجامید، همان بود که گفتی
تفاوتهای مردمان نقاط مختلف دنیا بسیار کمتر از شباهتهایشان است، اما به
نفع سیاست است که تفاوتها و فاصلهها را بیشتر جلوه دهد و بر آنها تاکید
کند.
این روزها که در ایران خبر جوایز فیلم تو حتی مانند نوعی گسترش فرهنگی عمل
میکند و از جمله، گاهی حتی طیفهایی را به پیگیری اخبار فرهنگی وامیدارد
که به طور معمول هیچ کاری به اتفاقهای هنری نداشتند، این روزها که
تبریکهای هر همکار و هر دوست، هر رهگذر خیابان و حتی هر بیمار اتاقهای
بیمارستانی که برای بستری کردن و ترخیص پدرم به آن پا گذاشتم، امید را در
دل آدم میکارد و میپروراند، یاد همان حرفت میافتم. بله، بین مردمان
مختلف دنیا و احساسهای انسانیشان، تفاوتها ناچیز است. اما آن نفعی که
گفتی، آنقدر همه جا رخنه کرده که همین مردم این روزها در گذر و خیابان از
من میپرسند وقتی از آمریکا برگشتی، کاری با تو نداشتند؟
در خود مراسم، چه حال خوبی بود وقتی من هم مثل میلیونها ایرانی حرفهایت
را موقع دریافت جایزه شنیدم. از آن بالا که چشم میانداختی، میدیدی همه
بزرگان سینما که عمری کارهایشان را دیدهای و دربارهشان خواندهای، بهت زل
زدهاند؛ و انگار عشق و انرژی مردم ایران باعث شده بود ما آنجا محکم
بایستیم. آن لحظهای که تو از مردم یاد کردی، میدانستم میلیونها نفر در
کشورمان هم به ما زل زدهاند و تو به پشتوانه عشقشان، به جای هر عزیز
دیگرت از آنها یاد کردی؛ و راستش اصغر، آن بالا چه حالی داد ایرانی بودن.
قدر و منزلتی که تو برای این مردم قایلی، زمانی با آن نمایندگی کردن
بهدرستی پیوند میخورد که حرف آن منتقد آمریکایی را به یاد بیاوریم؛ که در
یادداشتی بر جدایی نادر از سیمین نوشته بود: «اگر میخواهید تهدیدی نثار
این کشور کنید، بهتر است قبل از آن این فیلم را ببیند، تا بدانید با چه
مردمانی روبهرویید، تا در تصمیم خود تجدیدنظر کنید.» اینکه یک فیلم
بتواند چنین دستاوردی، چنین تاثیری داشته باشد، یعنی اینکه تو بارها بیشتر
از آن جملههایی که در ستایش مردمان دیارمان میگویی، دین خودت را به آنها
ادا کردهای.
حالا دیگر واقعا مهم نیست که فیلم در یکی از دو رشته «فیلم خارجی» و
«فیلمنامه» که نامزد شده، جایزه آکادمی را بگیرد یا نه. مهمتر این است که
این فیلم در طول این مدت به این مردم امید، اشتیاق و افتخار بخشید. برای
همین امید، اشتیاق و افتخار است که میخواهم با صدایی صد بار بلندتر از آن
فریادی که بعد از جایزه گرفتنات در جشنواره برلین، در سالن برلیناله پالاس
برآوردم، فریاد بزنم:«اصغر؛ خیلی چاکریم! »
نويسنده زرين قلم اين كتاب قطور ، در صفحه به صفحه و حتي كلمه به كلمه كتابش خواننده را بسيار صريح تر و روانتر از پرده نقره اي سينما و صفحه يخ زده تلويزيون به محيط داستان و زمان و مكان دوره زماني داستان ميبرد. به نحوي كه حين خواندن سطور كتاب براحتي خواننده خود را در كوچه پس كوچه هاي شهر كرمانشان و يا باغات و دهات اطراف و حتي نانوايي سيد سرابي احساس ميكند.
نويسنده اين رمان اصولا ميبايست براي خلق اثرش واجد بسياري از ويژگيها و خصوصيات و اطلاعات در مورد حوادث و شخصيتها و اطلاعات تاريخي بوده باشد كه البته براي توليد چنين اثري چز اين نيز انتظار نيست.
آشنايي بسيار دقيق و جزئ به جزء با شغل نانواييو چاوداري ، آشنايي با تمامي فرهنگ بومي منطقه ، تاريخ و تا حدي حوادث سياسي دوران ، همه چيزهايي است كه با خواندن كتاب بدست خواهيد آورد.
شايد مهمترين ويژگي اين اثر در وجود نابترين و متنوع ترين ايهام ها ، كنايات ، امثال و حكم در برگ برگ كتا ب است كه بسته به موضوع در هر صفحه اي از كتاب درج شده و هيچ كدام تكراري نيست و ملال آور هم نميباشد.
اگر كمي حوصله داشته باشين با خواندن چند صفحه از اين كتاب و رمان روان كه متضمن داستاني عاطفي و عشقي و تاريخي است ، به جرات مي توانم بگويم بسيار زودتر از آنچه انتظارش را داريد تمامش خواهيد كرد.
ديگر به يك كمدي تراژيك شبيه است تا بحران اقتصادي.....
همين

آری همه مناسبتهای این مردان کهن بوی انسانیت و مهربانی و امید و شادی و پاکی و آراستگی دارد... اگر شک دارید نگاه کنید به آیین های چهارشنبه سوری٬ جشن های سال نو ٬ سیزده بدر ٬ مهرگان و این یلدای زیبا و دوست داشتی ( البته شب یلدا ! ) که به سادگی و بی هیچ دلیلی می تواند خانواده ها را دور هم جمع و خاطراتی بس شیرین و فراموش نشدی ترتیب دهد.
همه شبهاي زندگيتان پر رنگ و شيرين باد مثل شب يلداي ايراني
پس با این مقدمی من نیز این آیین آریایی رو بهونه میکنم و آرزوهایی دارم برای همه هم وطنانم که در کلمه به کلمه این پیامک ها ٬ که برایم رسیده بود درج شده اند:
برايت يك بغل گندم ، دلي خشنود از مردم
برايت قدرت آرش ، كه دشمن را زني آتش
برايت سفره اي ساده ، حلال و پاك و آماده
برايت يك بغل احساس ، دوبيتي هاي عصر ياس
برايت هر چه خوبي هست ، صميمانه دعايم هست...
شب يلدايتان مبارك
***
بدو كه روز كوتاه پاييز آخر راهه.. هندونه رو آوردي؟ جوجه هاتو شمردي؟ زمستونه پس فردا... مبارك باشه يلدا...
***
پروردگارا :
به خواب دوستانم " آرامش
به بيداريشان " آسايش
به زندگي شان " عافيت
به عشقشان ” ثبات
به مهرشان" وفا
به عمرشان "عزت
به رزقشان "بركت
به وجودشان" صحت
و در آخر :
به دلشان " ياد دوستان عطا فرما
يلدايتان مبارك...
***
جاودانه باد سايه انسانهايي كه شادي را علتند نه شريك ، و غم را شريكند نه دليل . شادكاميتان پايدارتر از تمام يلداها...
***
پشت هر كوه بلند... سبزه زاريست پر از ياد خدا. و در آن باغ كسي مي خواند : كه خدا هست دگر غصه خورشيد چرا؟...آرزو دارم غم صدايت نكند...ظلمت شام سياهت نكند...روزهايتان طلايي...شبهايتان نقرابي و از همه مهمتر هندوانه يلدايتان سرخابي ...
***
تو خوشگلترين ، خوش تيپ ترين و با كلاس ترين آدم روي زمين هستي... اين هندونه اي رو كه زير بغلتون گذاشتم رو بزار تو يخچال خنك بشه برا شب يلدا
***
محفل آريايتان طلايي ،
دل هايتان دريايي ، شاديهايتان يلدايي... مباركتان باد اين شب اهورايي
***
زندگي دفتر از خاطره هاست..
يك نفر در دل شب . يك نفر در دل خاك . يك نفر همدم خوشبختي هاست.
چشم تا باز كنيم عمرمان ميگذرد ما همه همسفر و رهگذريم... آنچه باقيست فقط خوبيهاست...
***
به رسم آيين مهر تولد دوباره خورشيد را پاس ميداريم. براي تمامي مهرورزان آرزوي نيك بختي و براي تو اي مهربان محفلي گرم از ايزد منان خواستارم...
***
ياغيش ياغير داغلارا
كيپريك ديير قاشلارا
ديين اوچان قوشلارا
آپارسين بيزدن سلام
وفالي يولداشلارا
چيلله گجسي موبارك
***
استكانين داغ اولسون
ايچ داماغين چاغ اولسون
دونيا مالين ني ليرم
دوستلار جاني ساغ اولسون
چيلله گئجه سي موبارك اولسون
***
طولاني ترين شب هم طلوع خورشيد را خواهد ديد... عمرتان به مثال شب يلدا
***
يلدا:
دختر سياه موي بلند بالا
ياد گار نام وطن
ميوه پاييز ايران
عروس زمستان در راه است...
اورا بر سفره ي مهر بنشانيم و با نسل فردا پيوندش دهيم.. ايراني بودن را فراموش نكنيم.. يلدا مبارك
***
خودمو. تخممو . خلاصه همه جامو بخور... پيشاپيش يلدا مبارك. با تشكر هندونه !
***
و پاييز ثانيه ثانيه ميگذرد و يادت نرود اينجا كسي است كه به اندازه تمام برگهاي رقصان پاييز برايت ارزوهاي خوب دارد. يلدا مبارك عمرتان دراز و سلامتيتان مستدام/
***
با آمدن زمستان يادمان نرود اجاق خاطره هارا روشن بگذاريم تا دچار سردي فاصله ها نشويم.
***
بنويسيد به ديوار :
عشق سرمايه هر انسان است .
بنشانيد به لب سكوت ،حرف بد، حرف قشنگ وسوسه شيطان است.
و بدانيد كه فردا دير است
واگر غصه بيايد تا هميشه دلتان دلگير است.
پس اكنون بسازيد رهي تا ابد سوي صداقت برود
و بكاريد به هر خانه گلي
كه فقط بوي محبت بدهد
***
روي گل شما به سرخي انار
شب شما به شيريني هندوانه
لبهايتان مانند پسته خندان و عمرتان به بلندي يلدا
***
يلدا را بهانه نميكنم تا يادتان كنم . چون بيادتان هستم و خوبيهايتان را بهانه ميكنم تا يلدارا تبريك گويم
***
درودي به زيبايي نام اهورا مزدا، به بزرگي فلات ايرانبه زريني برگهاي اوستا ،به بزرگي تاريخ پارس ،و به گرمي آتش مقدس زرتشت هديه به تو كه از نسل كوروش و داريوشي
***
يلدا يعني يادمان باشد كه زندگي آنقدر كوتاه است كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت
***
مناسبتها تنها بهانه است تا از بهترينها ياد كرد. عمر با عزت و طولاني ارزو ميكنم
***
تو دلداري چو من ديوونه داري !
تو مجنوني چو من بي خونه داري !
شب يلدا مرا دعوت كن اي دوست
اگه تو يخچالت هندونه داري !
***
آنگاه كه تولد دختري بي گناه مايه ننگ عربها بود ، آنگاه كه زندگي براي دختركان ساعتي به طول نمي انجاميد، نياكان ما ، بلند ترين شب سال ، يلدا شب تولد مينو الهه زن ، ميترا الهه خورشيد را ، شب زنده داري مي كردند...آرزو دارم در پس يلداي زندگيت زايش خورشيد را...
***
قلبتان مثل مشمبا
جيبتون پر از ير آلما
دلتون قد يه آلما
عمرتون يوز شب يلدا
توي اين شباي سرما
ياپيشار آب پز يرآلما !!!
***
آدم چقد از عوض این حیوونای ملوس کیف میکنه که اینقد راحت و ریلکس رفتن تو رویاهای حیوونیشون !! البته از کجا معلوم شاید اونا هم حتی تو خواب نازشون مشغله های شغل و تورم و خونه و بیماری و آینده بچه هاشون و مسائل سیاسی داخلی و بین المللی رو دوششون سنگینی میکنه؟؟؟














ایام دانشجویی خودم با دوستانی بسیار خوب و خاطراتی فراموش نشدنی به خیر...











سخنانی که مهم نیست از چه کسی باشند ٬ بلکه مهم معنی و مفهوم آنهاست:
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به
صبح میرسد
گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی
بسته است
مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ
مردمان من خان و مان من اند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیادتان مى آورم تا همیشه بدانید که زیباترین منش آدمى ، محبت اوست پس ؛محبت کنید چه به دوست ، چه به دشمن! که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست. “کوروش بزرگ”
کوروش بزرگ
مریدی شیخ را پرسید: یا شیخ
دریاچه ارومیه چیست که بر سر آن چنان بلواست؟
فرمود: دیگرهیچ!! مطلبی بود در جغرافی که به کتاب تاریخ انتقال یافت!
و مریدان بسیار شیون نمودندی ...!!







