تبليغاتX
قوشچی . ghooshchi
قوشچی . ghooshchi
من ان موجم که آرامش ندارم ... به آسانی سر سازش ندارم !

 

 

ارسال در تاريخ شنبه دهم بهمن 1388 توسط آقایی
حالا كه مديران ارشد كشور مي خوان يه كار بزرگ اقتصادي انجام بدن ( هميشه مردان بزرگ از پس كاراي بزرگ بر ميان !) يه اشكال كوچولو و جزئي تبديل شده به يه سوژه گپ و طنز...ميگين نه ؟ نگاهي به خوشه خودتون در طرح آمارگيري از وضعيت اقتصادي خانوار بندازين... اگه جزئ كارمندان حقوق بگير از رده حقوقي ۲۰۰ هزار به بالا هستين فرقي نميكنه چقدر باشه و اگه بازنشسته بدون خونه و ماشين مناسب هستين مطمئن باشين سه هستين ( يعني تو خوشه سه !!!) و اگه از اونا بهترين ، جاتون تو خوشه هاي بهتر خوش كرده و به فضل افزايش قيمت هاي حامل هاي انرژي حتما يارانه ميگيرين ...

من با حقوق ۷۰۰ هزار تومن ، همكار مدرك پاييني ام با حقوق ۳۵۰ تومن و پدرم با حقوق بازنشستگي ۲۳۰ تومن  و بدون خونه و ماشين مناسب همه با هم تو خوشه سه همسايه ايم.... دست مركز آماريها درد نكنه كه كاري كردن كارستان

ميگن

سالي كه نكوست از بهارش پيداست

ارسال در تاريخ دوشنبه پنجم بهمن 1388 توسط آقایی
چندی پیش از یکی از بیمارستانهای شهر خوی ( دومین شهر استان از لحاظ جمعیت ) بازدیدی داشتم . قرار است با مشارکت پزشکان بخش خصوصی مرکز تصویربرداری موسوم به ام آر آي تاسيس شود . از پزشك مربوطه در خصوص نوع دستگاهي كه مي خواهند خريداري نمايند سئوال كردم . جواب دادند كه بدليل تحريم كشورهاي اروپايي مجبور به خريد دستگاه از كشور چين و با قيمت كمتر شده ايم.

با توجه به اينكه نقش و كاركرد دستگاههاي مذكور در خدمات تشخيصي بيماران غير قابل انكار بوده و همچنين تشخيصهاي نابجا و نادرست نيز به قيمت جان بيماران تمام مي شود ، از موضوع مذكور به شدت ناراحت شدم. اي كاش رهبران و زمامداران كشورهاي پيشرفته و صد البته زور گو مسائل انساني را با معاملات سياسي درگير نمي كردند. در كشور ما كه متاسفانه به دلايل ناگفته مرگ و مير هاي ناشي از امراض صعب الاعلاج به سرعت در حال پيشرفت ( مخصوصا در سنين ميان سالي و حتي جواني ) است نقش خدمات تشخيصي و مراكز تصويربرداري مدرن و دقيق غير قابل انكار بوده و عدم امكان تهيه و بكارگيري از آنها به قيمت جان بيماران تمام خواهد شد.

ارسال در تاريخ چهارشنبه سی ام دی 1388 توسط آقایی
  هفته پيش فرصتي دست داد تا از بعضي پروژه هاي آبرساني به روستاهاي شهرستانهاي شمال استان بازديد كنم. عكسهاي زير حاشيه هاي جذابي از اين ماموريت بود . در حالي كه در جاي جاي استان در حسرت باريدن ذره اي برف در ماههاي آخر سال هستيم . در اين منطقه چشممان به ديدن لباس سفيد عروس ) برف و سرماي دلچسب آن روشن شد.

 

كوههاي زيباي آرارات

 

آرارات بزرگ


 

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 توسط آقایی
مدیران ارشد کشورمان بالاخره بعد از کشمشک های فراوان تن به جراحی بزرگ اقتصادی یا همان طرح هدفمند کردن یارانه ها پرداختند. طرحی که به نام دیگره در دوران سازندگی با عنوان طرح تعدیل و در دوران اصلاحات با طرح تعدیل تدریجی قیمت فراورده های سوختی آغاز و هر کدام بنا به عللی به نتیجه نرسید.

حال دستگاههای مسئول بدرستی گام در راهی نهاده اند که نیاز بی چون و چرای اقتصاد کشور است. و دیر یا زود بایستی تن بیمار اقتصاد کشور زیر تیغ بی رحم و تیز جراحی برود.

لیکن این مداوا الزاماتی دارد بس مهم و حیاتی.

وقتی شخصی بیماری جزئی همچون سرماخوردگی میگیرد طبیعی است در نخستین گام به پزشک عمومی می رود و پزشک نیز با ابزار ابتدایی و داروهای جزئی به درمان بیمار می پردازد . در اینجا مهم نیست پزشکمان حتما متخصص باشد و نیازی به بهره گرفتن از ابزار های دقیق و خاص و مدرن هم نیستو محل طبابت هم اگر فقط تمیز و عاری از میکرب باشد کافی است.

حال اگر بیمار دارای مشکل حادی باشد طبیعی است نیاز به پزشک متخصص یا فوق تخصص و نیز داروهای و لوازم تشخیصی و طبی پیشرفته و همچنین مکانی خاص با الزامات سلامتی و پزشکی ویژه اجتناب ناپذیر خواهد بود.

گسیل نمودن بیمار سرماخورده به پزشک متخصص و فوق تخصص هدر دادن منابع بوده و ویزیت بیمار با مشکلات حاد توسط پزشک عمومی شاید به مرگ مریض بیانجامد.

بیمار در حال حاضر اقتصاد کشور است و مرضی آن نیز بسیار حاد و نیازمند متخصصان و فوق تخصصهای کارآمد و متبحر و با تجربه است. برای علاج این بیماری شرایط فیزیکی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و حتی بین المللی ویژه و مساعدی لازم است. اگر بعنووان مثال کشور ترکیه توانست به طرز بسیار ماهرانه ای با کنترل تورم یک عددی شش صفر از پول ملی بکاهد یا اگر کشوری به بزرگی ینگه دنیا موفق شد در عرض یک سال بحرانی تقریبا به بزرگی بحران دهه سی را کنترل و رشد منفی را به رشد مثبت تبدیل کند و بسیار اگر ها و مثال های دیگر در سایه توجه به الزامات علم اقتصاد و بهره گرفتن از دانشمندان متعهد و متخصص خود بود.

باید باور کنیم که اقتصاد علمی است ظریف و حساس و بس مهم که نمی توان با آن دستوری و قهر آمیز و ... کنار آمد. اگر می خواهیم و می خواهند این جراحی بزرگ به نتایج مثبت بیانجامد بایستی این بمار رنجور را به دست ماهر و تیغ تیز حراحات و متخصصان کارآمد بسپارند. به نظر اغلب کسانی که دستی در آتش دارند تقریبا هیچ کارشناس و دانشمند مهم و با تجربه اقتصاد دان کشورمان دستی در طرح علاج اقتصادی کشور ندارد.

کشورمان چه بخواهیم و چه نخواهیم دارای ثبات اقتصادی مناسبی نیست و هر لحظه شرایطش با قیمت نفت خام در حال تغییر است. در کشورمان آنقدر ابزار کنترلی و نظام آماری دقیقی نداریم تا بتوانیم از پس پس لرزه های این اقدام بزرگ برآییم . وقتی شش ماه بعد از تصویب و اجرای قانون بودجه یک سال  مجبور به اصلاح بودجه و به هم زدن ردیفها ی درامدی و هزینه ای هستیم چگونه خواهیم توانست از پس امواج بس بزرگ این طرح برآییم؟

کاهای بزرگ آدم های بزرگ می خواهد و ما قطعا چنین اساتیدی را به وفور داریم لازم ایت مدیران ارشد در این برهه حساس از حیات اقتصادی به اذهان بیدار و دلسوز اقتصاد دانان برجسته کشور ( فرای تعلقات سیاسی و گرایشات حزبی ) اهمیت داده و همه را با تمام توان به بازی بگیرند.

این طرح یک ظام بودجه ای یک ساله نیست که در صورت عدم تحقق با یک اصلاحیه یا متمم از پس مشکلاتش برآییم. شکست طرح یعنی فروپاشی همه شالوده های اقتصادی و مالی و به تبع آن تحمیل خسارتی بزرگ و شاید جبران ناپذیر به بنیه اقتصادی همه ملت.

 

ارسال در تاريخ یکشنبه بیستم دی 1388 توسط آقایی
دیروز یکی از دوستان بسیار خوبم که در یکی از ادارات استان مسئولیت قسمتی را عهده دار است زیارت کردم . برخلاف اغلب موارد که خیلی سرحال دیده نمی شد این بار بسیار بشاش و خنده رو و بقول معروف همه ۷۲ رگ رخسارش می خندید و خوشحال بود.

از او دلیل اینگونه سرحال بودنش را پرسیدم گفت که یک ماه دیگر از خدمات دولتی بازنشسته میشود و خلاص از همه مشکلات موجود !

آنچه برایم دردآور و ناراحت کننده بود این بود که اصولا وقتی کسی ۳۰ سال آزگار ( که خود عمری است بسیار طولانی در این ملک  ) در اداره و مجموعه ای با همکاران و مردم سروکار داشته و بقولی سیستم فوق با پوست و گوشتش عجین می گردد ُ دل کندن از آن و احساس نمودن اینکه دیگر پشت آن میز نخواهد نشست و آن دوستان و همکاران را نخواهد دید ٬ می بایست درد آور و کسل کننده بوده و شخص را ملول نماید.

اما چه شده است که : کارمندان دولت که بار اصلی اداره کشور را به دوش میکشند در اول وقت ورود به اداره معمولا خسته و عبوس و ساکتند ولی صف آخر وقت خروج از اداره پر است از شوخی و خنده و خوشحالی ؟ چرا باید کارمند از اینکه بعد سی سال خدمت و پیدا کردن دوستان و همکاران ٬ از اینکه بازنشسته می شود اینگونه خوشحال باشد و در پوست خود نگنجد؟

کسی که بازنشسته می شود میداند از این به بعد حقوق و مزایایش کاسته و هزینه هایش فزونی خواهد گرفت. می داند دیگر به این محل که عمری در آن زندگی کرده پا نخواهد گذاشت . می داند که دیگر در اداره کشورش سهمی نخواهد داشت و احتمالا بقیه دوران زندگیش یکنواخت و با مسئولیت اجتماعی کمتر خواهد بود. می داند دیگر دوستان و همکاران و ارباب رجوعش را نخواهد دید و باری از دوش اداره کشور نخواهد داشت بل باری بر دوش خواهد بود. و می داند بر خلاف ممالک پیشرفته که بازنشستگانش آنقدر تمکن مالی دارند که باقی مانده عمرشان را در مسافرت و لذت از زندگی خواهند گذراند ولی اینان باید به فکر تامین مالی هزینه های زندگی خود و خانواده و حتی فرزندان و نوه ها باشند. و مالا بایستی از اینکه زندگی شان دچار تغییر بزرگی باشد نگران و ناراحت باشند.

مگر نه اینکه ما نسل ایرانی و شرقی هستیم و عرفا و اخلاقا انسانهایی بوده و هستیم و خواهیم بود که مشهور به خونگرمی و خانواده دوست هستیم؟ پس اگر اینگونه است قطعا این خداحافظی ها و شادی از بازنشستگی ها دلیل منطقی و عقلی نداشته و قطعا برخواسته از نقصی بزرگ در جامعه اداری می باشد.

ارسال در تاريخ دوشنبه چهاردهم دی 1388 توسط آقایی

روزی مردی  به سفر میرود و به محض ورودبه اتاق هتل ،متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم  می گیرد به همسرش ایمیل بزند .. نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود وبدون اینکه متوجه شود نامه رامیفرستد .

در این ضمن درگوشه ای دیگر از این کره خاکی ،زنی که تازه ازمراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته  بود  با  این  فکرکه  شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر  میرود تا ایمیل های خود را چک کند.

اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود ومادرش را بر نقش زمین میبیند ودرهمان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر  کس  به اینجا می آید میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا می بینمت . امیدوارم سفر توهم مثل سفر من بی خطر باشه .

 وای چه قدر اینجا گرمه ...

ارسال در تاريخ یکشنبه سیزدهم دی 1388 توسط آقایی
آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است.

   پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري..

  بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..
بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت.

  مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري.

بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايقعلوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت.

مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد.

بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري.

 بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.
بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.
بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن

است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و

 در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد.

 و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

ارسال در تاريخ سه شنبه هشتم دی 1388 توسط آقایی
 

یک چند در این ورطه پریشان گشتیم !

رفتیم   گران  شویم  ارزان گشــــتیم

از طالع ما کساد  بازاری شد ..........

آئینه فروش   شهر  کوران  گشتیم    !

ارسال در تاريخ دوشنبه هفتم دی 1388 توسط آقایی

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی

تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ !!

من ز او جانی ستانم جاودان !!

او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ !!

ارسال در تاريخ دوشنبه سی ام آذر 1388 توسط آقایی
قالب وبلاگ