-از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم- صدر پیغام آوران حضرت باریتعالی
زهر تلخ دشمنی در کامشان جوشید٬
آدمیت مرده بود٬گر چه آدم زنده بود.
-از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود.
-بعد٬ دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب٬
گشت و گشت٬
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ! آدمیت بر نگشت
-قرن ما! روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیازخوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی ٬پاکی٬مروت ابلهی است
صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست
قرن موسی چومبه هاست.
- من که از پژمردن یک شاخه گل
از فغان یک قناری در قفس
یک مرد در زنجیر٬
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندر این ایام
زهرم در پیاله٬زهرمارم در سبوست
مرگ اورا از کجا باور کنم.
-صحبت ازپژمردن یک برگ نیست!
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلوده رادر پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.
-صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن! یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن! جنگل بیابان بود از روز نخست
در محیطی سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
"فریدون مشیری"
امیدوارم خوشتون بیاد
کتاب اندرزهای کوچک زندگی نوشته جکسن براون
او این کتاب را به عنوان هدیه ای به پسرش شروع به نگارش کرد و تمام تجربیاتش را در یک مجموعه دو جلدی تهیه کرد.
براون می گوید : چیزی که من فکر می کردم فقط کار چند ساعت است چندین روز به طول انجامید . هنگامیکه آنرا به پسرم دادم لحظه فوق العاده ای بود من تمام آن چیزهایی را که درباره یک زندگی شاد وپربرکت می دانم به روی کاغذ آوردم .
وحالا آنرا تقدیم به پسرم می کنم پسری که در خیلی مواقع آموزگار من بوده است .
پسرم چگونه یاریت دهم تا ببینی ؟
اگر لازم باشد حتی شانه هایم را در اختیارت می گذارم .
تا بر آنها بایستی .
حالا بسیار از من فراتر خواهی دید.
حالا بجای هر دوی ما خواهی دید .
اما به من هم بگو در آن دوردست ها چه می بینی ؟
پدرت : جکسن براون
ادامه مطلب...
روزی روزگاری د خترکی فقیر دل به پسر پادشاه شهر بسته بود آنقدر که روز و شب در رویای او بود.
دخترک آنقدر سر به عشق پسر پادشاه سپرده بود که هیچ مردی در چشمانش جلوه نمیکرد.
خانواده ی دخترک و دوستانش که از عشق او خبر داشتند به وی توصیه می کردند که دل از این عشق ناممکن برگیرد. و به خواستگارانی که مانند خودش فقیر بودند پاسخ دهد.اما او تنها لبخند میزد
او میدانست که همگان تصور میکردند او عاشق پول و مقام پسر پادشاه شده ..اما خودش میدانست که تنها مهر پاک او را در سینه دارد
روزگار گذشت تا خبری در شهر پیچید .پادشاه تصمیم گرفته بود دخترکی را از طبقه اشراف شهر برای پسرش انتخاب کند.
اما پسر از پدر خواست تا شرط ازدواجش را خودش تعیین کند.
پادشاه قبول کرد . و شاهزاده روزی تصمیم خود را اعلام کرد..وی گفت فلان روز تمام دختران دوشیزه ی شهر به میدان اصلی شهر بیایند تا من همسرم را از میان آنان برگزینم..
همه دختران خوب و بد زشت و زیبا و فقیر و دارا به میدان شتافتند و پسر پادشاه در انجا گفت من قصد دارم همسرم را از میان دختران شهر خودم انتخاب کنم اما تنها یک شرط برای همسر من واجب است که من آن شرط را بازگو نمیکنم..تنها یک خواسته دارم
من به تمامی دختران شهر تخم گلی را میدهم و آنان باید تخم گل را پرورش دهند و پس از مدتی گلی زیبا از آن رشد کند.
هر دختری که سلیقه ی بیشتری را به خرج دهد و گلدان زیباتری را برای من بیاورد همسر آینده ی من خواهد بود.
دختران با شور و شعف تخم گلها را گرفتند که در میان آنها دخترک دل سپرده نیز تخمی از دستان پسر پادشاه گرفت..
دوستان دختر او را مسخره کردند که چرا فکر میکنی پسر پادشان میان این همه دختران با سلیقه ی شهر تو را انتخاب میکند..!
اما دخترک لبخندی زد و پاسخ داد پرورش گلی که او خواسته نیز برایم لذت آور است...
روزها گذشت و کم کم زمان به روز موعود نزدیک میشد ..اما دخترک هر چی بیشتر به گلدان خود میرسید و به آن آب میداد و از آن مراقبت میکرد گلی از آن نمی رویید..او روز به روز افسرده تر میشد . به گفته ی دوستانش پی میبرد...
تا روز موعود ..که همه دختران شهر با گلدانهایی زیبا و خوشبو راهی قصر شدند...
یکی گلدانی از یاس های وحشی و دیگر نیز گلدانی از رز های سرخ در دست داشتن یکی شب بوهای معطر و دیگری لاله های قرمز..
اما دخترک عاشق با گلدانی خشک و خالی راهی شد..تنها به این امید که یک بار دیگر پسر پادشاه را ببیند..
شاهزاده که گلدانها را یکی یکی میگرفت چشمش به گلدان دخترک افتاد و او را صدا کرد...سپس به نزد پدرش رفت و در گوش او چیزی گفت و پادشاه لبخندی به لب اورد..پسر پادشاه بانگ بر آورد که همسر آینده من این دخترک است که گلدان خالی به همراه آورده...
همهمه ای راه افتاد همه حتی دخترک با تعجب به وی نگاه میکردند..که پسر پادشاه گفت: مهمترین شرط من برای ازدواج صداقت همسرم بود..
در حالیکه تمام تخم گلهایی که به دختران دادم سنگ ریزه ای بیش نبود و قرار نبود گلی از آن بروید !
و تنها کسی که به دروغ متوسل نشد این دخترک بود..پس وی هیچ گاه در زندگی به من دروغ نخواهد گفت .......
شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگردد.
روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟
در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟
طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟
طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قرد خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم.
طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم.
خیلی جدی نگیرین!!!
خبر و خبرنگاری به منزله دستگاه عصبی کشور می تواند با اعلام و هشدار حساسیتها و مشکلات و نارساییها و کاستی ها و نقص در عملکردها به چشم و گوش کشورداری تبدیل شود.
جا دارد این روز زیبا را ابتدا به خبرنگاران سخت کوش مجرب و متاسفانه بیکار روزنامه وزین و در محاق توقیف مجدد شرق تبرک بگویم.
متاسفانه ایران ما با اینکه فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله را یدک میکشد به یکی از بزرگترین محبس های خبرنگاران تبدیل شده است. آن هم صرفا به جرم اینکه چیزی میگویند که به مزاق صاحبان قدرت خوش نمی اید.
اگر خبرنگار نتواند انتقاد کند پس این وظیفه را چه کسی انجام دهد؟ کدام دولت و حاکم میتواند بدون داشتن چشمان مراقب (دور از قدرت ) به وظایف حاکمیتی خود به نحو احسن عمل نموده از کجی ها و کاستی ها و انحرافات جلوگیری و کشور خود را به افق سعادت و سلامت و رفاهی که در شان ان باشد رهنمون شود؟
این روز را به همه خبرنگاران مظلوم و محبوس و به همه اهل خبر که مجبورند با تحمل این شرایط سخت به حرفه خود ادامه داده و از فردای خود مطمئن نباشند تبریک میگویم.
به امید آن روز که همه قدرت تحمل اندیشه غیر خودی را داشته باشیم.
|
| ||||||||
|
ادامه مطلب...
البته خیلی جدی نگیرین. اگر چند چندان هم بی ربط نگفته هر کی گفته(دستش درد نکنه!!!)
ادامه مطلب...
امروز صبح یکی از همکاران از من در خصوص امکان تهیه دارویی درخواست کرد تا از طریق دانشگاه علوم پزشکی اقدام کنم( به خاطر ارتباط نزدیک اداری که با این حوزه دارم.)
دارو ی مذکور تنها داروی معالج بیماری تب مدیترانه ای بوده و بعد از پرس و جوی فراوان در نهایت گفتند که چند ماه است که این دارو وارد نشده و بهیچ وجه قابل تهیه نیست مگر اینکه از طریق ارتباط با خارج از کشور بصورت شخصی اقدام کنیم.
و در جواب این پرسش که چرا تهیه یک داروی به این مهمی در داخل کشور به این روز افتاده است ؟ گفتند مشمول تحریمهای خارجی شده است.
یکی از دوستهای خوبم که داروخانه دارد نیز گفتند روزی بیش از ۲۰۰ نفر سراغ این قرص را میگیرند و متاسفانه دست خالی برمی گردند.
راست و دروغش پای کسی که این ادعا را کرده (که خود اهل فن و پزشک متخصص است.)اما چیزی که در این وسط شکی در آن نیست این است که صدها بیمار و خانواده های آنان بخاطر عدم دسترسی به این دارو و داروهای دیگر زندگی و امیدشان در خطر است.
به اندازه انرژی هسته ای قبول کنیم که سالم زیستن نیز حق مسلم همه ماست.
مطلب قابل تامل زیر را در سایت بی بی سی خواندم و از آنجایی که این سایت نسبتا وزین همچنان در بند فیلتر است حیفم آمد ور وبلاگم برای ملاحظه دوستان و خوانندگانم نگذارم.
به نظر بنده برج زیبا و خوش منظر آزادی(شهیاد سابق ) زیبا ترین اثر معماری معاصر کشورمان بوده و ظاهرا با وجود احداث این همه برجهای پر زرق و برق و با نماهای زمخت فعلا این افتخار در دست این سازه خواهد ماند
تهران شهر میدان های پر تعداد است. شماری ازاین میدان ها به نمادهای شهری بدل شده اند همانند میدان توپخانه و شماری از آنها را تنها ساکنان نزدیک به آن و اهالی اطراف می شناسند مثل میدان های محله های شرق تهران.
با این وجود تنها یک میدان است که به عنوان نماد تهران درآمده و درهرجای دنیا که بخواهند از تهران یا حتی ایران یادی کنند، به سراغ آن می روند: میدان آزادی یا شهیاد سابق.
میدان آزادی با وسعتی در حدود ۱۵ هزار مترمربع بزرگ ترین میدان در میان کشورهای خاورمیانه است.
این برج که به نام برج شهیاد معروف است اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال۱۹۷۹ به دلیل اجتماعی که مردم در استقبال از آیت الله خمینی در بازگشت از پاریس به تهران در این میدان انجام داده بودند و سرانجام ۱۰ روز پس از آن به سرنگونی حکومت پیشین انجامید، به میدان آزادی تغییر نام داد.
هرچند نام میدان شهیاد به آزادی تغییر کرده اما هنوز بسیاری از ایرانیان به خصوص مهاجران ایرانی این میدان را به نام شهیاد می شناسند و حتی در سایت اینترنتی شهرداری تهران نیز برج این میدان به نام شهیاد ثبت شدهاست.
این برج در ورودی غربی شهر تهران قرار دارد و اولین عمارتی است که مسافران خارجی پس از خروج از فرودگاه مهرآباد و قدم گذاشتن بر تهران آن را مشاهده می کنند. برخی از معماران و صاحب نظران می گویند که در ساختار اصلی برج از کوه البرز و قله دماوند که مرتفع ترین نقطه ایران است، الهام گرفته شده است
ادامه مطلب...
سکوت صدای رساي آفرینش است
گوش بسپار به نغمه دل انگیز شكوفايي يك عشق
در لابلای بوته های سبز و تازه زندگی...
نگاه كن!
جوانه در سکوت مي روید و گل
در سکوت مي شکفد
و تو نیز این گونه!در غوغای غربت و تنهايي ام
با شکوه
روييدي...
به خانه كوچك قلبم
مهربان
خوش آمدي...
مهین رضوانی فرد
هر دم از این باغ بری میرسد!!!
خبر زیر رو دیشب سیمای جمهوری اسلامی پخش کرد و امروز هم سایت بازتاب منتشر نمود.
در این که مقداری نفت نشت شده و ساحل و دریا رو آلوده و تعداد زیادی ماهی زبون بسته تلف شدن حرفی نیست و طبیعیه من هم همانند اکثر ایرانیها و دوست داران محیط زیست متاسف نابودی و یا خسارت بر محیط زیست خودمان باشم. اما...
اینکه میزان این خسارت را با سنجه ای که هیچ سنخیتی با مقیاس های وطنی نداشته و هیچ محلی از اعراب برای اعلام این خسارت به دلار نیست باعث تعجب بنده شد. البته این برای نخستین بار نیست و شاید اعلام کننده فکر میکند با این گونه ابراز وجود پرستیژ بیشتری پیدا میکند.
آیا اعلام اینکه مثلا زیان این لکه نفتی حدود ۵۵۰ میلیون تومان برآورد شده خیلی سخت بود؟؟؟
خسارت ۶۰۰ هزار دلاری لکه نفتی در خلیج فارس
مدیرکل دفتر زیست دریایی سازمان حفاظت محیط زیست گفت: پیش بینی می شود آلودگی 8 کیلومتری خلیج فارس 600 هزار دلار خسارت به دنبال داشته باشد.
دکتر محمد باقر نبوی در گفتگو با مهر، در ارتباط با آلودگی 8 کیلومتر از ساحل دریای خلیج فارس که طی هفته گذشته ایجاد شده است گفت : بررسی ها نشان می دهد ورود نفت به سواحل خلیج فارس در حدود 600 هزار دلار خسارت بر این دریا وارد کرده باشد.
وی تصریح کرد : برآورد اولیه نشان می دهد در حدود 100 تن نفت وارد سواحل خلیج فارس شده است و این فاجعه ای بزرگ برای این دریا محسوب می شود .
خیلی لازمه که بسیاری از مدیران این نظام و حتی ما کارمندان میانی هم این حکایت بسیار باارزش رو بخونیم و همیشه خود را رعیت زیر دستان بدانیم
چنین باد
ادامه مطلب...
این روز در کشورمان به روز پدر مزین شده و لازم میدونم این مناسبت فرخنده رو به همه پدرهای تلاشگر سخت کوش و گرامی و صد البته به پدر بزرگوار خودم تبریک بگویم.
و البته از طرف دختر عزیزم سودا و پسر نازم حمیدرضا هم به خودم این روز رو تبریک میگم!!
نامیدن یک روز به نام پدر بهانه ای است بر تجلیل از شمعی که با سوختن خود و سرمایه گذاری از عمر خود . زندگی فرزندان رو گرمی میبخشد.
مادر با روح لطیف و عشق زیبا و عمیق خود و پدر با سوز دل و عرق جبین و امید به آینده به پرورش نهال زندگی خود همت میگذارد. واقعا نمیشه فرقی بین عشق پدر و مادر دلسوز قایل شد.
و شاید وقتی میشه در این مقایسه ادم به راه درست رهنمون بشه که خود در مقام پدر یا مادر باشه.
من عاشق بچه هام هستم. تحمل دیدن خاری در پوستشان برام غیر ممکنه .تنها یک لبخندشان برام عالمی شادی و نشاط میاره. هر چقدر خسته باشم با خنده های اونا احساس آرامش بهم دست میده . و با این وصف حق دارم و وظیفه که پدرم رو همیشه دوست داشته باشم و به ایشون و همه پدرهای مهربون بگم که : عاشق عشق پدری شما هستم. روزتان مبارک![]()
![]()
![]()
و سایه پر خیر شما روی سرمان همیشه مستدام
دادستان تهران: علت پیشرفت من "تقواح" است
در باره سعید مرتضوی -]ماخذ: سایت روز
مازیار رادمنش
در هفته گذشته قاضی سعید مرتضوی دستور اعدام 16 نفر را تحت عنوان اراذل و اوباش صادر کرد و اعدام آنان انجام شد. وی گفت که بزودی حکم اعدام 17 نفر دیگر از اراذل و اوباش اجرا می شود. این اعدام ها که همزمان با موجی از خشونت علیه دانشجویان و زنان صورت می گیرد، تندترین موج خشونتی است که در پانزده سال گذشته اتفاق افتاده است. قاضی مرتضوی دو روز پس از این اعدام ها در برنامه جنجالی کوله پشتی که با مجری گری فرزاد حسنی صورت می گیرد و در هفته گذشته یکی از جنجالی ترین بخش های این برنامه با شرکت سردار رادان فرمانده پلیس تهران از شبکه سوم صدا و سیما پخش شد، ظاهر شد. وی در پاسخ این سووال فرزاد حسنی که پرسیده بود، شما از من ده سال بزرگتر هستید، پس چرا این همه از من جلوتر هستید، گفت: بخاطر تقواح!
سعید مرتضوی کیست؟
ادامه مطلب...
