سپندار مذگان نماد عشق ایرانی

اشا به معنی راستی و درستی است"
میدانم دل نبستن به جشنهای این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ...! میدانم که هر بهانهای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است

یک نکته کوچک
بهترنیست به جای اینکه از روزهاي دیگران استفاده کنیم ، از روزهاي خودمان استفاده کنیم؟
آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟
آیا بهتر نیست یک جشن چند هزارسالهی ایرانی را به جای یک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟
آیا بهتر نیست به جای ولنتاین غربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمیآید، اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزین کنیم؟
نگویید که هم این خوب است هم آن، خواهش می کنم نگویید
در این هجوم تبلیغاتی وسیع که در حال غرق شدن هستیم اگر کمی شل بجنبیم تا صد سال دیگر هیچ چیز از ما باقی نمی ماند...
آنقدر حجم تبلیغاتی شرق و غرب بالا است که کافی است کوچکترین چیزی از آنان را وارد کنیم
تا دیگر هیچ جایی برای رسوم خودمان نماند

می دانم بسیار چیزهای مهمتر وجود دارد. اما، بیایید تا این جشن به مغزاستخوانمان رسوخ نکرده، جشن
اسفندگان (سپندارمذگان) را جایگزینش کنیم
کمی فکر کنید
آیا جشن یلدا بد است ؟
نوروزو چهارشنبه سوری بد است ؟
پس چرا اسفندگان (سپندارمذگان) چند هزار ساله که آغازش پشت زمانها گم شده است بد باشد... ؟

میدانم هنوز دیر نشده، میدانم کمتر کسی به این چیزها توجه میکند،ولی مهربانی کنید، اگر تنها حس کردید که این نوشته تلنگری است،برای دوستانتان هم بفرستید. اگر بخواهیم در آیندهای نزدیک میتوانیم...
تنها چند روز مانده، تصمیمش آنقدر سخت نیست. تنها چهار روز هدیه تان را بیشتر پیش خودتان نگه دارید، همین
سپاسگزارم

ابوریحان بیرونی می نویسد : "اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان پارسا و درستکار است. به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رود."
ایرانی باشید و پاسدار فرهنگ
پاینده ایران
به مرگ بگیر تا به تب راضی
بشه!!!!!!!!
برای شرکت در همایشی به همراه تنی چند از همکاران ، ساعت 20 روز 22 بهمن راهی فرودگاه ارومیه شدیم تا انشا الله با پرواز شماره 276 و ساعت 21.30 راهی تهران شویم. با اینکه برف از ساعتی قبل شروع به باریدن کرده و هر لحظه به شدت آن اضافه میشد و پیش بینی لغو پرواز دور از انتظار نبود لیکن اطلاعات پرواز فرودگاه ، با اعلام بی اطلاعی از پرواز، ما و همه مسافران را در بلاتکلیفی نگه داشت. سالن فرودگاه مملو از مسافر ان خسته و سرگردان بود. باز هم خدا اقای فردوسی پور و برنامه نودش رو حفظ کنه که باعث شده جمع کثیری خود را با نمایشگرهای پخش کننده برنامه سرگرم کنند.
اعلام شد پرواز تهران به ارومیه ساعت 24.20 دقیقه به ارومیه خواهد رسید.( این اعلام ساعت خودش هم باعث کلی مزاح شد تا در این بلاتکلیفی و خستگی و نگرانی گوشه ای از لبهای بعضی مسافران که متوجه چنین اشتباهی شدند بخندد.) تا اینجا یعنی ما حداقل شاهد 4 ساعت تاخیر خواهیم داشت. باز هم جای شکرش باقی بود چون همایش ما ساعت 7.30صبح فردا بود و میتوانستیم در تهران چند ساعتی استراحت کنیم.
هواپیما ساعت 30 دقیقه بامداد روز 23 بهمن در میان برف زیاد در باند نشست. سریع مسافران پیاده شدند و ما نیز سوار.لیکن دریغ از پرواز...
من هم با دیدین هواپیمای بوئینگ 747 کلی ذوق زده شدم که اگر چه چند ساعتی معطل می شدیم لیک برای اولین بار سوار این نوع هواپیما میشوم. بیش از 200 صندلی خالی بود و برایم تعجب آور که چرا پیش بینی مسولان پرواز اینگونه بوده... خلاصه تا ساعت 4.30 و در کمال بی خبری داخل هواپیما نشستیم. بالهای مملو از برف آن با صرف یک ساعت وقت شسته شدو بالاخره ساعت 4.30 پرواز کردیم.
با اعلام خلبان محترم مبنی بر عدم دید کافی در فرودگاه مهرآباد ، در فرودگاه امام هواپیما بر زمین نشست و ما آماده خروج از هواپیما. لیکن بعد از 1.5 ساعت معطلی مهماندار اعلام کرد فقط آنهایی میتوانند پیاده شوند که وسایلی در قسمت بار نداشته باشند زیرا هواپیما باید برای تکمیل تشریفات پرواز راهی مهرآباد شود. من باعده ای از همکاران آماده پیاده شدن بودیم که گفتند ما نمیتوانیم پیاده شویم چون فرودگاه بین المللی است و برای خروج از آن بایستی گذرنامه داشته باشیم. با کلی خستگی روحی و جسمی و بعضی نیز با عصبانیت واعتراض به صندلیهای خود برگشتیم.نیم ساعت بعد دوباره خلبان اعلام کرد میتوانیم پیاده شویم که این بار گارد حفاظتی مانع بودند که با قشقرق و اعتراض مردم و پادرمیانی بعضی نمایندگان مجلس که درجمع بودند با حدود 100 نفر از مسافرین موفق به خروج از فرودگاه شده و با حدود 1.5ساعت طی طریق به دانشگاه شهید بهشتی (محل همایش )رسیدیم ،اما دریغ از یک معذرت خواهی یا توضیحی از جانب مسئولین مربوطه.
جالبترین قسمت سفر آخرین قسمت آن بود که از زبان همکارمان که مجبور به ماندن در هواپیما شد اینطور بود:
قرار بود هواپیما بلافاصله بعد از پیاده شدن مسافرین مذکور به طرف مهرآباد پرواز کند. در جواب پرسش مسافرین در ساعت 7.30 ،که چرا پرواز انجام نمیشود ،میگویند خلبان قبلی شیفت کاریش تمام شده و بایستی خلبان جایگزین بیاید. نیم ساعت بعد ازآمدن خلبان، کمک خلبان و نیم ساعت بعد از وی مهندس پرواز می اید. وقتی همه کادر پروازی آماده میشوند ،ماشینی که وظیفه جابجایی هواپیما بطرف باند را داشته ،آماده نبود.بعد از اینکه هواپیما در باند فرودگاه مهرآباد مینشیند ،بدان اجازه حرکت بطرف توقفگاه و پیاده شدن مسافرین نمیدهند چرا که در برنامه کاری آن ساعت فرودگاه چنین فرودی پیش بینی نشده بود.
.... خلاصه کلام
پرواز ارومیه تهران بجای یک ساعت معمول 13ساعت طول کشید .بدون اینکه مسئولی خم به ابرو بیاورد.
برای پرواز 250نفری همواپیمایی 480 نفری اعزام شده بود.
هزینه دوبار پرواز و فرود و آن همه در جا کار کردن ، هزینه اتلاف وقت بیش از 3000 ساعت وقت مردم آن هم با دلهره و اضطراب وصف نشدنی، مریضی و بی حال شدن بعضی از کودکان و بانوان، گفتگوها و مجادله بیشمار با کادر پرواز و خدمه فرودگاه امام و .... همه خاطره ای بس تلخ و فراموش نشدنی برای همه آنهایی که در این پرواز بودند بوجود آورد. و نهایت بی برنامگی ، عدم توجه به شان و منزلت مشتری و هم وطنان را نشان داد.
بازگشت به تاریخ
مردم فرانسه ،شايد "ژاندارك " را تاثيرگذارترين زن در تاريخ كشور خود بدانند. دختري جوان كه قريب ششصد سال قبل و در اوج جنگهاي صليبي اروپا زيست. براي آزادي فرانسه جنگيد ودر نهايت نيز به جرم ارتداد وجادوگري توسط دادگاههاي تفتيش عقايد به مرگ محكوم شد. مرگي ديگرگونه و تراژيك ، سوختن در ميان شعله هاي آتش.
ژاندارك به حكم دادگاه مذهبي انگلستان سوزانده شد.اگر چه بايد زمان مي گذشت تا كليساي فرانسه از پس سالها جنگ انگلستان و فرانسه قدرت بگيرد و از قهرمان زن فرانسوي اعاده حيثيت كند.
ژاندارك، در ميانه جنگهاي صد ساله انگلستان و فرانسه در منطقه اورلئان فرانسه بدنيا آمد.13 ساله بود كه دريافت شنونده صداهاي درون خويش است. ژاندارك بوضوح صداي سه تن از قديسان مسيحي را مي شنيد كه او را به نجات فرانسه و نبرد با نيروهاي انگلستان فرا مي خواندند. اينگونه بود كه ژاندارك 16 ساله ، لباس زنانه از تن در آورد و لباس مردانه رزم پوشيد و به درگاه پادشاه مخلوع فرانسه ، چارلز هفتم رفت .
ژاندارك با ارتش كوچكي كه پادشاه در اختيارش گذاشت ، پيروزي بزرگي كسب كرد. پيروزي هاي نظامي ژاندارك ، روحيه سربازان فرانسوي را بالا برد وطولي نكشيد كه او و ديگر فرماندهان فرانسوي ، پيروزي هاي زنجيره اي زيادي را نيز براي خود به ارمغان آوردند.
اورلئان آزاد شد، كارل هفتم بار ديگر تاجگذاري كرد و ژاندارك 19 ساله ، در قالب فرمانده نظامي به مبارزه ادامه داد . اما در اثناي يكي ديگر از نبردها بود كه ژاندارك بازداشت و به نيروهاي انگلستان تحويل داده شد. دادگاه تفتيش عقايد، ژاندارك را محاكمه كرد و به اتهام ارتداد و رابطه با شياطين به مرگ محكوم شد. موهاي ژاندارك را كوتاه كردند و در بازجويي ها از هيچ شكنجه اي دريغ نكردند. او كه در شرايط بسيار سختي قرار گرفته بود ، حاضر به بازپس گيري گفته هايش شد اما گذشت زماني كوتاه كافي بود تا ژاندارك از پشيماني خويش براي اعتراف بگويد . اورا به مقامات حكومتي سپردند و در حاليكه تنها 19 سال داشت بر ترك چوبي و در ميان شعله هاي آتش سوزاندند.
ژاندارك به جرم ارتداد سوزانده شد و گويي بايد زماني طولاني – 550 سال – مي گذشت تا كليساي كاتوليك رم او را يك قديس و در زمره بزرگترين قهرمانان تاريخ فرانسه به شمار آورد. ژاندارك 19 ساله ، قهرمان ملي فرانسويها نام گرفت. اگر چه ساليان سال ودر تمام اروپا ، نامش را به نيك مي برند وداستانهايي از قهرمانيش مي سازند.
ماخذ:مجله شهروند امروز ۱۶ دی ماه ۱۳۸۶
دوستی دارم که ازاول دوران کارمندی این افتخار رو داشت که مدیر باشه و ودر سطح تقریبا عالی مدیریت هم داره بازنشست میشه. سالها قبل برای انجام کاری در دفترشان بودم که داشت با یکی از مدیران تلفنی صحبت میکرد. موضوع صحبت یکی از امتخاناتش بود. ایشان داشتند فوق لیسانس میخوندند و یکی از اساتید از مرادهایش بود میگفت که حاجی سوالات و جوابهایش رو هقته قبل به من داده و امتحان رو دادم و خوشبختانه بیست شدم!!!
برای من خاطره فوق شباهت زیادی با انتحابات آتی تداعی کرد. در کشور ما انتخابات آتی جز منحصر به فردترین انتخابات دوران خواهد بود. در رفراندومهای قبلی لا اقل طیف ها و جناحهای خودی رقابتی نسبی با همدیگر داشتند . مردم امکان تمیز این با آن داشتند. طبیعی بود سیستم امکان حضور افراد معاند وعلیه خود را نمیداد لیکن در داخل دایره حکومت بودند کسانی و جریانهایی که تا حدی همدیگر را نقد میکردند و سخنانی و نظرلاتی متفاوت از همدیگر داشتند. راست و چپ و تند و میانه و ... طیفهایی بودند که جریان نوی از سیاست را در جمهوری اسلامی ایجاد کرده بودند.
لیکن انتخابات پارلمان هشتم نوعی جدید و بدیع از انتخاب تعریف کرده است.انتخاباتی که در آن تقریبا هیچ اثری از رقابت وجود ندارد. دست اندرکاران براحتی آب حوردن شخصیتهایی را از شرکت در این مسابقه محروم کردند که شاید به اندازه سن آنها در این رژیم زحمت کشیده و مبارزه کرده بودند.
انتخابات انجام میشود . طیف تعیین شده با هر رایی اکثریت مطلق خواهند داشت و فردای انتخابات رسانه های دولتی جشن پیروزی قاطع را گرفته و مغرورانه سخن از مقبولیت خود در بین افکار عمومی خواهند گفت . دریغ از اینکه حافظه تاریخ فراموش نمیکند چه اتفاقی افتاده و پیروزی با هر ترفند نشان از مقبولیت ندارد همچنانکه نمره 20 دوست مذکور هم افتخاری محسوب نمیشود.
این را نوشتم تا آخرین دست نوشته ام از این واقعه باشد . به امید روزی که همه بتوانیم آن را که دوست داریم انتخاب کنیم و انتخاب شدن و انتخاب کردن این همه در دایره تنگ ذهن برخی ها محبوس نباشد.
چنین باد
به عنوان یک ایرانی و کسی که وطنش را دوست دارد و به آن عشق می ورزد . حق داشتم از شنیدن این اخبار اشک شوق بریزم و بر خود ببالم. خوشحال شدم در این شکی نیست اما ...
توسعه علمی و فنی وقتی میتواند موجد رشد یک کشور شود که به موازات همه جوانب اقتصادی اجتماعی و سیاسی رشد کند. همانند بدن انسان نمیتوان رشد غیر متوازن داشت و ادعای پیشرفت نمود.
بایستی محاسبه کرد و با بررسی هزینه و فایده نسبت به هر گونه سرمایه گذاری و نو آوری اقدام نمود.نمونه شوروی کمونیستی قبل از فروپاشی شاید شاهدی زنده باشد. رژیمی که مدرنترین هواپیماها را داشته و ایستگاه فضاییش سالها یکی از افتخاراتش بشمار می رفت و در حالیکه در خصوص تکنولوژی نظامی و فضایی و اطلاعاتی پابه پای غرب رشد میکرددر همان حال از لحاظ اقتصادی شکننده ترین وضعیت را داشته و به وضعی افتاد که همگان دیدیم.
نمیخواهم و دوست ندارم کشورم را با چنان سیستمی مقایسه کنم لیکن دوست دارم رشد و توسعه و ترقی و تعالی کشورم را به همراه احاد هم میهنان با گوشت و پوست خود لمس کنم. دوست دارم ضمن اینکه میبینم هواپیمای مدرن و موشکهای دقیق ساخت دانشمندان بومی فضا را در مینوردند . شاهد نحیف شدن بنیه اجتماعی و اقتصادی کشور و ملت نباشم.
ملتی که بشاش و امیدوار و شاد باشد همه چیز دارد.....
عمر اگر خوش گذرد زندگی خضر کم است
ور به ناخوش گذرد نیم نفس بسیار است .
شعراز رفیع مشهدی
عزيزان يك به يك در خاك رفتند
مرگ حق است و گريزي از اين حق براي احدي متصور نيست. ولي چه گوارا مي شد اين حق طبيعي هم براي خودش نظمي و قاعده اي مي داشت، و شايد هم در اين بي قاعدگي هم نظمي نهفته است.
امروز نيز برايم اين واقعه طبيعي خاطره وحشتناكش را تكرار كرد.
دوست بسيار خوبم لطيف قرباني كه داماد عمه ام هم ميشه بعد از يك سال تحمل رنج بيماري ، عمر نسبتا كوتاهش را به پايان برد
و خانواده داغدارش و مخصوصا دختران معصوم و دوستان و اقوام را به عزا نشاند.
خدايش رحمت كند. ياد ايام دانش اموزي و خاطرات بسيار زيبايمان به خير.
ديگر حالي برايم نمانده. ياد آوري اينكه فردا صبح چه بر سر مزار خواهيم كشيد از حالا زجرم مي دهد.
خدا يا چه سخت است تحمل از دست دادن جگر گوشه جوان. آرزو ميكنم هيچ پدر و مادري شاهد اين گونه داغي نباشد.
تا كي ميشه مردم رو تو بي خبر ي نگهداشت؟
مگه عصر حجره كه بخواي اينترنت رو از زندگي و كار كنار بزاري اونم به بهانه لو رفتن آمار و اطلاعات!
از امروز اينترنت از اداره هاي استان حذف شد. دليلش هم همانطوري كه عرض كردم ترس از تخليه آمار و اطلاعات اعلام شده است.
كسي نيس بگه آماري كه قاطبه كارمندا باهاشون كار ميكنن از قبل منتشر شده است . براي بدست آوردنش اصلا نيازي به جيمز باندي اينترنتي نيست.
ايام، ايام انتخابات است . اولياي امور نميخواهند كارمندان با داشتن دغدغه هاي بسيار زياد مالي و مادي و كسر درامد و اقساط عقب افتاده و هزار نگراني و ... با خوندن اخبار نگران و نا اميدكننده سياسي و انتخاباتي و مسايل بين المللي ، خاطر عزيزشان كدر تر شود.
زهرا کاظمی در زندان اوین در اثر برخورد جسمی سخت به سرش و شاید برخورد سرشان به جسمی سخت جانش را از دست میدهد.
دکتر زهرا بنی عامری یک روز بعد از بازداشت در ندامتگاه همدان خودکشی میکند.
ابراهیم لطف الهی دانشجوی سنندجی از جلسه امتحان خارج دستگیر و چند روز بعد خودکشی میکندو جالب اینکه دولت زحمت تشییع و دفن جسد را خود بعهده گرفته و خانواده از دیدن جنازه و انجام مراسم منع می شوند.
اینها نمونه هایی هستند که به علت نام و نشانی که دارندو یا انعکاس در رسانه ها علنی شده اند. من زندان دیده ام و از نوع انفرادیش( البته به عنوان بازدید کننده نه زندانی!) اینکه زندانی بتواند خودش را بکشد نه تنها هضمش ثقیل است بلکه در صورت اتفاق افتادن هم عذری است بدتر از گناه.
زندان و ندامتگاه باید محلی امن باشد صرفا برای نگهداری از مجرمین و دور داشتن اینان از جامعه انسانی. زندانیان امانتهایی هستن در دست متولیان آنها . و چه امانتی مهمترو با ارزشتر از نفس انسان و جان آدم؟
امنیت اجتماعی صرفا در قالب روسری و لباس و این اواخر چکمه، خلاصه نمی شود. امنیت در همه ابعاد زندگی نیاز بی بدیل کشور است.
کاش مسولین ما قدری هم به زوایای پنهان و دور از دسترس جامعه می پرداختند. قرار نیست زندانی ، حتی اگر بخواهد ، با خودکشی خود ، پرونده بعضا نگشوده اش را مختومه کند.
میگویند روزی دلسوزان محیط زیست و حیات وحش برای حفظ نسل رو به انقراض قوچ و میش وحشی ، چندین راس از آنها را در جزیره ای پر آب و علف و بدون دسترسی انسانی و سایر تهدید کننده ها ،رها میکنند.بعد از چندی زاد و ولد مناسب این حیوانات نشان از موفقیت اقدام آنان میداد ، لیکن بعد از چند سال متخصصین متوجه میشوند که این حیوانات در حال تلف شدن هستند. این واقعه دست اندرکاران را شوکه میکند و در پی بررسی علل آن دست به تحقیقات علمی گسترده ای میزنند. نتیجه بسیار جالب بود:
عدم وجود دشمن دیرینه این حیوانات بی آزار و تنبلی شدید ناشی از عدم تحرک برای حفظ جان ، باعث رواج نوعی بیماری در این حیوانات زبان بسته شده بود. و برای جلو گیری از شیوع مرگ و میر ، چند قلاده پلنگ ،میهمان سفره قوچ و میشها می شوند.
ادامه مطلب...
به ندرت پیش می آمد که اتوبوس آن خط به گونه ای خلوت باشد که همه روی صندلی بنشینند، اما آن روز این اتفاق عجیب رخ داده بود.
شاید به همین علت ، سر و صدائی از داخل اتوبوس بلند نبوده و همه در سکوتی طولانی و عمیق فرو رفته بودند.
در این میان زنی از آنها که اگر بد حجابشان ننامند، در صف محجبه ها نیز جا نمی گیرد خطاب به بغل دستی اش که جوانکی بود رنگ و رو رفته با لباسهای نامرتب و مندرس به صدای بلند بانگ برآورد که : بی تربیت پدرسوخته! از خودت خجالت نمی کشی؟ ذره ای عقل و شعور تو اون کله کودنت نیست؟
و بعد با صدای بلندتر خطاب به راننده اتوبوس گفت:آقای راننده ! این کثافتا کی ان که سوارشون می کنی؟ اینها باید اول ادب و شعور یاد بگیرن ...
در این هنگام چند تن از مردان زورمندی که در اتوبوس جا خوش کرده بودند، به خود آمدند و به طرف جوانک رفتند.جوانک که از سروصدای زن به وحشت افتاده بود، با دیدن مردان زورمند وحشتش بیشتر شد و گفت : ببخشید ! اشتباه کردم!
هنوز این واژه ها از زبان جوانک خارج نشده بود که یکی از زورمندترین مردان در حالی که با یک حرکت دست، او را از جایش بلند کرد ، گفت : چی چی رو ببخشم پدرسوخته ! این کارا مگه بخشش هم داره؟
خلاصه چند نفری دست و پای جوانک را گرفتند و به طرف در اتوبوس بردند. راننده هم نامردی نکرد و پس از متوقف کردن اتوبوس ، در جلو را باز کرد تا زورمندترین مردان که رگ غیرتشان ، رنگ رخسارشان را سرخ و خونین کرده بود ، جوانک را به بیرون اتوبوس پرتاب کنند.
اتوبوس به راه خود ادامه داد و غیرتمندترین مردان در میان تشویق مسافران اتوبوس به جای نخست خود بازگشتند در حالی که کم از احساس قهرمانی نداشتند.
زن اما دست بردار نبود و همچنان به جوانک بد و بیراه می گفت : احمق بی شعور ! خجالت نمیکشه که در کنار یک خانم متشخص دست میکنه تو دماغش !
احمد زید آبادی
مجله شهروند امروز سال دوم شماره 32
بودجه عمومی دولت در سال آتی ۷۲۰ هزار میلیارد ریال (۱۲.۵درصد رشد نسبت به سال جاری ) خواهد بود.
در این سال بودجه هزینه ای یا حقوق و مزایای کارمندان فقط ۵.۴ درصد رشد خواهد داشت و بودجه عمرانی ۵۸ درصد.
* امسال کارمندان دولت بدترین سال عمر خود را در این چندین ساله اخیر تجربه کردند. وای به حال این قشر عظیم و نیازمند در سال آینده
بودجه شرکتهای دولتی ۲۳ درصد نسبت به سال جاری رشد میکند.(مقایسه کنید با رشد ۱۲.۵ درصد کل بودجه کشور!)
* افزایش بودجه جاری لزوما بد نیست !! اگر برای از ما بهتران باشد!
بودجه هزینه ای شرکتهای دولتی و بانکها ۱۴.۷ درصد رشد دارد.(قابل مقایسه با رشد بودجه هزینه ای ادارت= ۵.۴درصد !)
* هکذا ایضا !!! پول خوب است اما نه برای همه!
۶۱۰ دستگاه اجرایی سال جاری به ۳۹ دستگاه اصلی در سال آتی کاهش می یابد.
* بخوانید : ۳۹ دستگاه اصلی ضربدر دستگاههای اقماری در استانها و... یعنی بسیار بیشتر از قبل
حدود ۲۰۰۰ میلیارد تومان به اعتبارات عمرانی سفرهای رییس جمهور اختصاص داده شده است.(۴۷درصد کل اعتبارات عمرانی استانی سال ۸۶ همه استانها )
* از جیب بودجه کشور و سهم استانها به کام افتخارات سفرهای استانی
نتیجه گیری اخلاقی:
سالی که نکوست از بهارش پیداست.
نتیجه گیری منطقی:
منطقش برای کارمندان : تا میتوانید کمربندتان را سفت کنید. البته اگر کمری مانده باشد.!!!
ماخذ آمار: مجله برنامه شماره ۲۴۹ و قانون بودجه سال ۱۳۸۶

