تبليغاتX
قوشچی . ghooshchi
قوشچی . ghooshchi
وقتی زور جامه ی تقوا می پوشد بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید! # معلم فقید دکتر شریعتی#

 

بايراميز موتلو اولسون . عيتان مباركباد . happy new year

 

همه روزهای سال یه طرف ، روزای آخر اسفند یه طرف. اصلا رنگ و بوی اسفند و روزهای اون همیشه برا من ( شاید برا خیلیا ) خاطره انگیز است و دوست داشتنی و سرشار از خاطرات زیبا. اسفند مقدمه عید است و شادی و سرور و دید و بازدید و خرید و سوغات و کادو و... از این جور چیزا . همین یه عید باستانی باعث میشه آدم بسیاری از عزیزاشو که بهر دلیلی در طول سال نتونسته ببینه ، زیارت کنه و جویای حال دوست و آشنا بشه . خریدهای اسفند اصلا مشابه خرید روزای دیگه سال نیست. به نظر من مثلا لباسی که آدم تو اسفند و دم عید میخره رنگ و حال و هوای دیگه ای داره . میوه های این روزا و شیرینی و آجیل این ایام لذتش و طعمش چیز دیگه یه و حتی مهمونی های این ایام ، حال و هوا و لذتی دیگه به من میده.

اما ...

هر چه فکر میکنم باز هم عطر و طعم عیدهای قدیم و جشن های نوروزی دهه های قبل از یادم نمیره. زمانی که نوجوانی بیش نبودیم و از چند ماه مونده به عید تخته سیاه کلاسمون هر روز رسیدن عید رو شماره میکرد. یک هفته مونده به عید شور و شوقی وصف نشدنی به همه دست میداد. آخه عید مترادف بود با شادیهایی خالص و بی غل وغش و بدون تشریفات. مفهوم شلوغی و خطر و حادثه برایمان غریب بود. دوستی ها و محبتها خالص بود و بی منت . منتظر دریافت حقوق نبودیم تا از پس مخارج سنگین عید بر بیائیم.

عید و تعطیلاتش همیشه باعث میشد تا مردای خونه ، از جمله پدر عزیزم از مسافرتهای چند ده روزه برگردن . ( کسانی که محل زندگی منو میشناسن ( قوشچی ) میدونن که شغل اغلب مردای اونجا رانندگی کامیون هستش ) و همین خود باعث شور و شعف بیشتری میشد. نزدیکیهای عید ما بچه ها تنها لباس نو طول سال( معمولا کت و شلوار دست دوز خیاط روستا ) رو میپوشیدیم. و تقریبا تو همین عید پاهامون کفش چرمی ( معروف به قوطی باشماغی – کفش قوطی ) میدید. مهمونیای عید . مسابقه تخم مرغ شکستنا و سفره های آجیل و شیرینی های قنادی و بویژه شال انداختن شب چهارشنبه سوری ، خوش خاطره ترین لحظات عید و سال نو بود.

ولی اینک همه این مراسم تقریبا حالت رسمی و تا حدی خشک وبه عنوان ادای وظیفه در اومده ، و من حتی شور و شعف اون دوران رو در بچه ها و نوجوانان این زمونه کم میبینم.

ولی این همه باعث نمیشه تا ..

از صمیم قلب فرارسیدن سال نو ، عید زیبا ، باستانی و ایرانی نوروز رو به همه دوستان تبریک نگم.

سلامتی ، شادباشی ، موفقیت همه در سال آینده آرزوی قلبی منه.

بهر تقدیر سال 1386 هم مثل همه سالهای قبل ، برگهاش به زردی گرائیده و بهاری دیگر در حال طلوع است. امیدوارم بهار سال 1387 و سال آینده ، سالی پر برکت ، با عزت ، برای کشور عزیزم باشه.

آرزو میکنم ناملایماتی که به هر تقدیر و از هر جهت در سال جاری به سرزمینم و مردم آن وارد شد ، در سال آتی ریشه برکنده و دورانی امیدبخش و شادی آفرین بر این تکه از زمین خدا سایه افکند.

از خدای بزرگ برای همه مردم دنیا ، هم نوعان خودم ، ایرانیان عزیز، هم استانی ها و هم شهریها و بویژه به مردم سخت کوش شهر کوچک و زیبا و صد البته نیازمند توجه ویژه ( قوشچی ) ، به دوستان و همکاران گرامیم. همه خوانندگان وبلاگم و در نهایت به تک تک اعضای خانواده ام ، زیباترین لحظات عمر رو آرزو میکنم.

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک


شاخه‌هاي شسته، باران خورده پاک

آسمان آبي و ابر سپيد

برگهاي سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم کبوترهاي مست

نرم نرمک ميرسد اينک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

خوش به حال دختر ميخک که ميخندد به ناز

خوش به حال جام لبريز ازشراب

خوش به حال آفتاب ؛

نرم نرمک ميرسد اينک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال روزگار ...

"فريدون مشيري"
اگه خدا بخواد و قسمت شه ، برای نخستین بار برنامه ریزی کردیم تا تعطیلات عید رو راهی مسافرتی کوتاه به استان زیبای خوزستان بشیم. دوست دارم تا این خطه زیبا و زجرکشیده کشورم رو بعد از 18 سال و این بار به همراه خانواده ببینم . و فکر میکنم این آخرین مطلبم در سال جاری باشه . ان شالله اگه قسمت شد و سلامتی برقرار ، در سال نو باز هم این اوراق رو با قلم مجازی اشغال خواهم کرد و صد البته گزارشی از این سفر خواهم داد. پس تا دیداری دیگر خدا نگهدار همه .
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط قنبر آقایی زاد
ماخذ: سایت عصر ایران

فرهاد رهبر: کاش می ماندم و احمدی نژاد را متقاعد می کردم

عصرایران - فرهاد رهبر رئیس کنونی دانشگاه تهران ومعاون سابق رئیس جمهور درگفت وگویی مفصل با "شهروند امروز" به تشریح دلایل خروج خود از دولت پرداخت وازاحمدی نژاد به دلیل صدور دستور انحلال سازمان مدیریت انتقاد کرد.فرهادرهبر دراین گفت وگو ضمن ابراز پشیمانی از خروج خود ازدولت،درپاسخ به پرسشی دراین مورد گفت:کاش می ماندم ورئیس جمهوررا متقاعد می کردم که انحلال سازمان مدیریت به نفع اقتصاد کشور نیست.

فرهادرهبر دربخش دیگری از این گفت وگو بااشاره به نحوه آشنایی اش با محمود احمدی نژاد،خاطره ای تعریف کرده است"ایشان(احمدی نژاد) من را نمی شناختند،دنبال اقتصاد دان می گشت،پرس وجو کرده بود تا این که آدرس من رابه ایشان داده بودند...آقای احمدی نژاد دنبال این بود که نشست مشترکی داشته باشیم.سراغ من را گرفته بودند..به این دلیل که من آدم ناشناسی برای دفترایشان بودم،احتمال داده بودند که فرهاد رهبر باید یکی از مدیران شهرداری تهران باشد به همین دلیل باشهرداری ارتباط برقرار کردند واتفاقا با کسی صحبت کردند که نام خانوادگی اش "رهبر" بود.

فرهاد رهبر درادامه به حواشی فعالیت هایش در سازمان مدیریت وبرنامه ریزی اشاره کرده وگفته است"روزی که به سازمان رفتم متوجه شدم خلبان الکترونیکی دارد هواپیما را اداره می کند...متوجه شدم که رئیس سازمان مدیریت مثل چرخ پنجم است...همه از سازمان انتظار داشتند اما درزمان من هیچ وعده ای خارج از ریل بودجه درسفرهای استانی مطرح نشد"

رئیس اسبق سازمان مدیریت وبرنامه ریزی دراین گفت وگو به انتقاد از اقدام رئیس جمهور درمورد انحلال سازمان مدیریت پرداخته وگفته است" ...احساس کردم درمسیری که احمدی نژاد حرکت می کند نمی توانم اورا همراهی کنم...باید می ماندم ورئیس جمهور را متقاعد می کردم که انحلال سازمان اشتباه است وبه سود اقتصاد ما تمام نمی شود."

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط قنبر آقایی زاد

به همت دوستی عزیز توفیق یافتم بعد از چند مدت کتابی دیگر مطالعه کنم. کتابی از جنسی کاملا متفاوت از همه انواع مشابهش. به هر صورت کتابهای به انواع گوناگونی طبقه بندی می شوند : کتابهای دانشگاهی و علمی ، ادبی و رمان و فلسفی و داستان و تاریخی و .... . کتابی که خواندم ، اسمش : " اگر ماه بالا بیاید " نوشته ، آریا کبیری و منتشر شده به تاریخ 1369 توسط نشر نجوا بود.

موضوع کتاب رمانی است عاشقانه و سیاسی و که نویسنده به خوبی توانسته است با قلم بسیار شیوا و بگونه روا و سلیس چنان مطلب را شروع و ادامه و خاتمه بخشد که کمتر خواننده ای شاید با شروع به خواندن آن دل از کتاب کنده و تمامش نکند.

آقای کبیری در این رمان بطور اجمال توانسته است گوشه چشمی به تاریخ سیاسی و اجتماعی دهه های نخست سده حاضر داشته و به کشمکشهای سیاسی و جنب و جوش احزاب آن زمان و نیز نوع عقاید و رفتارهای مردمان آن عصر پرداخته و بطور ظریفی این همه را در قالب رمانی که عشق و سوز و گدازهای ناشی از طلب معشوق از کلمات آن می بارد ، تنظیم نماید.

رمان از شروع زندگی حسن نامی در خانواده ای بشدت متعصب و مذهبی سنتیو پیرو شروع ، و با طلب عشقی مذموم و غیر مذهبی و البته با رعایت ( تا حدی ) شرع ادامه و با تحول و دگرگونی اساسی عقاید و باور های حسن به مسیری کاملا متفاوت افتاده و در نهایت باز این عشق است که در کوران شکنجه ها به مدد حسن شتافته و زندگی دیگری به وی می بخشد.

صفحات کتاب مملو است از کنایه ها و استعارات بسیار زیبا و متنوع که خود این هنر نویسنده . باعث شده که مجموع کتاب از یک رمان صرف به کتابی با کارکردهای متنوع تبدیل گردد. چیزی که در اغلب کارهای مشابه پیدا کردنش تقریبا بعید است.

در جایی می گوید :" حق در اول معلول زور بود و علت قانون ، ولی بعدا خود او معلول قانون گردید. " جمله ای خلاصه که دنیایی مفهوم  در خود جای داده است. یا از قول برتراند راسل :"اگر چه زندگی تنهای خودم را در امریکا به زندگی در شوروی ترجیح می دهم، ولی برای ملت انگلیس حکومتی مثل شوروی را به حکومتی مثل امریکا ترجیح می دهم."

اشاره نویسنده به سن افراد آنجا که در منزل دوستش مورد سوال قرار میگیرد ، جواب آقای شوریده بسیار جالب است. توجه کنید: " برای من سن تقویمی مهم نیست ، سن عقلی مهمه . ..خیلی ها هستند که تقویم اونهارو پنجاه و یا حتی شصت ساله نشون میده ، ولی عقلشون در بیست سالگی درجا میزنه. سن از طول زندگی مشخص نمیشه ، از رنج زندگی مشخص میشه ، از مطالعه در طول زندگی مشخص میشه. "

در جواب منیر دوم که از حسن می پرسد عاشق شدن کار بدیه ؟ با ظرافت میگوید:" عاشق شدن کار نیست ، احساسه ، دست خود آدم نیست و برای همین بد بودن یا خوب بودن اون معنی نداره . آدم عاشق میشه ، برای اینکه باید عاشق بشه . فقط بد بودن و خوب بودن در نتیجه عشق ممکنه باشه . "

پایان قصه نیز با پند و آموزه ای جالب و با مفهوم گره می خورد : " تصمیم میگیرم .. در کنارش عشق را بارور کنم و به یاری اش مبارزه را ادامه دهم . می دانم که شناخت تنها راه درمان دردهای اجتماع و زندگی است . باید تجربه کرد و بعد نمایاند. باید تجربه کنم و بعد به دیگران بنمایانم . زندگی مفهوم جدیدی برایم یافته است . باید تجربه کرد و شناخت و شناساند . "

برای کسانی که به خواندن کتابهایی با مضمون عشقی و تاریخی و البته با نثری شیوا و جذاب علاقه دارند ، توصیه میکنم مطالعه این کتاب را از دست ندهند. البته اگر با این وضع بازار نشر ، بشود هنوز در قفسه کتاب فروشی ها آن را یافت.

شعر زیبای پیر خانقاه که خود نقشی بسیار در تحول افکار و آینده حسن نقش ایفا کرد ، را به عنوان حسن ختام می آورم:

 

آتش عشقم بسوخت خرقه  طامات را

سیل جنون در ربود رخت عبادات  را

مساله عشق نیست در خور شرح و بیان

به که به یک سو نهیم لفظ و عبارات را

خاک نشینان عشق ، بی مدد جبرئیل

هر نفسی میکنند سیر سماوات را

راه دهید امشبم مسجدیان تا سحر

مستم و گم کرده ام راه خرابات را

وحدت از این پس مده دامن رندان ز کف

صرف خرابات کن جمله اوقاف را.

ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 توسط قنبر آقایی زاد
وبلاگ "استاده ام چو شمع" وبلاگ رسمی مجمع وبلاگ نویسان اصلاح طلب استان آذربایجان غربی دیشب جناب آقای دکتر جواد آقازاده و جناب آقای علی ملازاده را به عنوان لیست حامیان این تشکل معرفی نمود.

شهرستان ارومیه :

آقای علی ملازاده   

علي ملا زاده

 

آقای دکتر جواد آقازاده

دكتر جواد آقازاده

در دیگر شهرستانهای استان نیز این مجمع از کاندیداهای مورد حمایت ستاد ائتلاف اصلاح طلبان استان بشرح ذیل حمایت می نماید .

 شهرستان خوی :

 آقای سید ابوالحسن موسوی

 شهرستان میاندواب :

 آقای دکتر محسن رائی

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 توسط قنبر آقایی زاد

بی شک انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی ، یکی از بی سابقه ترین و بی نظیرترین انتخاباتی است که پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران در پیش روی ملت ایران قرار گرفته است. نظامی که با رای ۹۹ درصدی مردم ایران هویت و حیات یافت و اینک میراث بران آن، همان مردم را فاقد صلاحیت میدانند و بیش ار نیمی از آنان را به افتخار رد صلاحیت نائل می گردانند. و انتخاباتی که در بیانی واقعی تر و در خوش بینانه ترین نگاه ها باید دور دوم از انتخاباتی تلقی اش نمود که زحمت انتخاب دور اول آن را هیاتهای محترم نظارت و شورای نگهبان قانون اساسی عهده دار گشته اند تا مبادا مردمی که قدرت و توان درک و فهم و تمیز صالح از ناصالح را ندارند ره به کژی آرند و سره از ناسره نشناسند .

انتخابات یکدستی که در پرتو پروسه حاکمیت یکدست، ناظر و مجری و اعضای محترم هیاتهای اجرایی و نظارت، همگی متعلق به گروهی و تفکری هستند که تفکر غالبشان تزیینی بودن رای مردم و در حد اعلای آن، دادن اختیار انتخاب اصلح از صالح ( با تعریف آنان ) به مردم  می باشد ! 

گروه و تفکری که  نمایندگی کمتر از ۲۰٪ از ملت آگاه ایران را بعهده دارد و اما خود را در جایگاهی می بیند که حکم بر صلاحیت و عدم صلاحیت مردمی صادر مي كند که هویت خویش از آنان به عاریت دارد ، همان مردمی که روزگاری از سوی بنیانگذار این نظام و پرچمدار این انقلاب، ولی نعمتان انقلاب و نظام و حاکمان آن نامیده شدند و ایامی چند نیز ملت شهید پرور و ... خطاب گشتند و اینک ناصالح برای تمیز و تفریق صالح از ناصالح.

وجه ممیزه دیگر این دوره، نحوه تائید و رد صلاحیتهای کاندیداهاست ، رد صلاحیتهای فله ایی اما با برنامه هیاتهای اجرایی که عرصه حضور را بر بسیاری از ثبت نام کنندگان بست و نهایت امر کار بدانجا رسید که بر اساس آمار اعلامی از سوی شورای محترم نگهبان، صلاحیت ۷۰ ٪ از رد صلاحیت شدگان بدست هیاتهای اجرایی در بررسی مجدد این شورا مورد تایید قرار گرفت و در ادامه این روند، اکنون و پس از گذشت چند روز از آغاز زمان تبلیغات هنوز هم قصه جالب و کمدی- درام تایید ها و رد شدنها ادامه دارد .

ما ضمن اعتراض به روند کلی برگزاری و روند بررسی صلاحیت ها و همچنین عدم پذیرش کفالت و وکالت چند نفر از سوی یک ملت برای انتخاب و تعیین سرنوشت ملک و ملت و نظام ، با یادآوری و امعان نظر به اینکه مجریان انتخابات همان کسانی هستند که صلاحیت بیش از ۷۰٪ رد صلاحیت شدگان را بصورتی کاملا بی اساس و غیر قانونی رد کرده بودند - و جای این سوال مهم را خالی گذاردند که آیا کسانی که به ناحق ۷۰٪ از ردشدگان را سبب گشته بودند خود صلاحیت بررسی صلاحیتها را داشته اند - و ابراز نگرانی از تهدید سلامت و صحت مراحل بعدی انتخابات و با طرح این پرسش که براستی هدف اینهمه اقدامات ایذایی چیست؟ و مگر نه این است که همه این اقدامات برای دلسردی رای دهندگان و سلب حق رای آنان است؟ به مردم فهیم استان آذربایجان غربی اعلام می داریم برای پاسداری از حق قانونی خویش در میان افراد باقیمانده، با رای خود کسانی را به مجلس بفرستند که مردم و حق رای و حق حیات و حق تعیین سرنوشت خویش را برای این ملت به رسمیت بشناسند و در راستای آزادی ، آبادانی و ایفای حقوق حقه شهروندی گام بردارند. 

در خاتمه هم سخنی با حامیان تحریم و عدم مشارکت :

براستی آیا روی کار آمدن دولتی که امروز در اعتراض به آن ٬سیاست تحریم و کناره گیری اتخاذ نموده بوديد٬ جز در پرتو و سایهء همین سیاست تحریم و عدم مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری پیشین نبود ؟

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 توسط قنبر آقایی زاد
شعر زیر را که متاسفانه نمیدونم شاعرش کیه  در کتاب زیبای " اگر ماه بالا بیاید " نوشته آریا کبیری خوندم و خیلی خوشم اومد و به قولی به دلم نشست. و حیف دیدم که در این وبلاگ محقرم خونه نکنه

تقدیم به همه عزیزان:

دخترای ننه دریا ٬ کومه مون سرد و سیاس

کوره ها سرد شدن

سبزه ها زرد شدن

خنده ها درد شدن

از سر تپه ٬ شبا

شیهه اسبای گاری نمی آد.

از دل بیشه ٬ غروب

چهچهه سار  و قناری نمیاد.

...

دیگه مهتاب نمیاد.

کرم شبتاب نمیاد.

برکت از کومه رفت

رستم از شاهنومه رفت.

...

دخترای ننه دریا ٬ رو زمین عشق نموند ٬

خیلی وخ پیش بارو بندیلشو بست ٬ خونه تکوند.

...

دنیا زندون شده ٬ نه عشق و نه امید و نه شور

برهوتی شده دنیا که تا چش کار میکنه مرده س و گور.

نه امیدی ٬ چه امیدی ؟ به خدا حیف امید

نه چراغی ٬ چه چراغی ؟ چیز خوبی میشه دید؟

نه سلامی ٬ چه سلامی ؟ همه خون تشنه هم

نه نشاطی ٬ چه نشاطی ؟ مگه راهش میده غم ؟

ارسال در تاريخ چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 توسط قنبر آقایی زاد
دیشب در بخش خبری ۲۰.۳۰ سیمای جمهوری اسلامی گزارشی روی آنتن رفت با مضمون اینکه اگر کاندیدایی طرفدار یک حزب باشد و به مجلس راه بیابد لاجرم بایستی مشی و سیاستهای حزب خود را در مجلس پیاده کند . و مجری برنامه هم با زرنگی خاص و صد البته کم آگاهی مردم ( البته آن مردمی که سیما سخنانشان را پسندید و پخش کرد! ) سعی در القای ناپسند شمردن و مضموم بودن تحزب و گروهگرائی در انتخابات داشت.

اولا همه جریانهای طرفدار هیئت حاکمه سعی در تشکیل گروه و حزب داشته و در آستانه انتخابات مجلس هشتم هر روز با عناوین مختلف و جدید شاهد رویش احزاب مختلف و البته همسو هستیم . پس بایستی به طریق اولی خود اولیای امور طرفدار تحزب باشند نه در پی تخریب این پدیده...

ثانیا من تعجب میکنم از اینکه در کشور ما تا این اندازه از دسته بندی سیاسی و حزب گرائی واهمه ایجاد کرده و به عموم مردم آدرس غلط میدهند. اتفاقا اگر کاندیدایی تحت عنوان یک حزب وارد پارلمان شد و پیرو سیاستهای حزبش نشد جای سوال دارد . چون احزاب معمولا ( البته در دمکراسی های مدرن و شفاف ) سابقه طولانی داشته و عقاید و افکار و سیاستهای خود را منتشر کرده و مردم به راحتی امکان تجزیه و تحلیل و سنجش عملکرد آنها را دارند. و با ابزار انتخابات براحتی قدرت دست به دست گشته و هر حزبی که دارای عملکرد موفقی بوده مورد اقبال افکار عمومی خواهد بود.

امروزه در کشورهای پیشرفته . این احزاب هستند که با ابزار اطلاع رسانی شفاف و در دسترس همه یا حاکمند یا در پی بدست گرفتن قدرت . و اکنون میتوان گفت که شفافترین . آزادترین . مسالمت آمیز ترین و صد البته مردمی ترین روش انتقال قدرت همانا گرایش به تحزب و دسته بندی های سیاسی با رعایت اصول دمکراسی میباشد. چیزی که در اغلب مناطق جهان چند صد سال است تجربه می شود و نتایج مناسبی نیز عاید کشور و ملت شان شده است.

 

ارسال در تاريخ یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 توسط قنبر آقایی زاد
ایا به نظر شما اگر دستگاه دیپلماسی فعالی داشتیم ُ اگر مدیران عالی طوری مدیریت می کردند که دیگران به این راحتی دست یازی به اموال و دارائیهای ما را مباح اعلام نکنند  و اگر این همه تبلیغات در مورد قدرت سیاسی کشور درست می بود ٬ باز هم این همه شاهد به تاراج رفتن دلار های این مرز و بوم توسط دادگاههای کشورهای دیگر می شدیم؟

منبع سایت عصر ایران:عصر ایران

آسوشيتدپرس با اشاره به راي يک دادگاه فرانسوي نوشت كه 32 ميليون دلار دارايي ايران در يكي از بانكها و موسسات طرف حساب بايد ضبط و مسدود شود.

اين دادگاه آمريكايي با شكايت بيوه زن اسرائيلي تشكيل شد كه مدعي بود هلاكت مردش در بمب گذاري آرژانتين در سال 1992 بوسيله حزب الله لبنان بوده است و در نتيجه 32 ميليون دلار از درآمد نفتي ايران بايد مسدود شود!

همين گزارش به راي يک قاضي آمريكايي ديگر هم اشاره كرده است كه حكم مسدود شدن 2.5 ميليارد دلار از دارايي ايران را به سبب كشته شدن 241 نظامي اسرائيلي در بيروت صادر كرده است.

اخبار ديگري هم وجود دارد كه نشان مي داد احكام قضايي صادره تنها انشاء روي كاغذ نيست و اجرا هم شده است.

روزنامه نيويورك سان نوشت كه بانك فرانسوي به حكم دادگاه آمريكايي و به نفع شاكيان اسرائيلي، 85 ميليون دلار از دارايي ايران را مسدود كرده است.

موضوع از اين قرار بود كه چند خانواده اسرائيلي از كشته شدن قوم و خويششان در بمب گذاري غزه، توسط گروه جهاد اسلامي شكايت مي كنند و دادگاه نيز با تروريست خواندن ايران(!) پول نفت مان را بلوكه مي كند.

حكم مسدود شدن حساب هاي بانكي ايران در ايتاليا، كه به گفته رسانه هاي خارجي در تاريخ معاصر كم سابقه بوده است نيز در اين رابطه قابل توجه است

3 خانواده آمريكايي كه خانواده شان را در 9 آوريل 1999 در اسرائيل از دست دادند درخواست خسارت 640ميليون دلاري از ايران مي كنند كه البته دادگاه آمريكايي منسوب به ايتاليا ايران را مقصر مي داند و بانك لاورو حكم دادگاه را عليه ايران اجرا مي كند.

بعد از ايتاليا، دادستان بروكسل دارايي ايران را در بانك بلژيك ضبط مي كند كه البته پس از رايزني نماينده ايراني مشكل رفع مي شود.

خبر ديگر شكايت 29 آمريكايي عليه حزب اله لبنان است كه انفجار سفارت آمريكا در بيروت را متوجه ايران به عنوان حامي اصلي حزب الله كرده است. اين 29 آمريكايي 126 ميليون دلار از ايران خسارت مي خواهند

ارسال در تاريخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386 توسط قنبر آقایی زاد
بی مقدمه یکی از زیباترین هنرهای شعری شاعر چیره دست آذری ُ شهریار فقید که تضمینی است از یکی از اشعار سعدی تقدیم عزیزان میکنم:

امید که قبول افتد

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

حیف باشد مه من کین همه از مهر جدایی

گفته بودم جگرم خون نکنی باز کجایی؟

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

 

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم

وین نداند که من از بهر غم عشق تو زادم

نغمه ی بلبل شیراز نرفته ست ز یادم

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟

 

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه

مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه؟

پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه

ای گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی؟

 

تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت

عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر و جان و زر و جاهم همه گو رو به سلامت

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

 

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان

کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان

نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان

حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان

این توانم که بیایم سر کویت به گدایی

 

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم

همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم

لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند

دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند

پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند

تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی

 

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد

نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد

شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد

سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد

چو بدانست که در بند تو خوش تر ز رهایی

ارسال در تاريخ پنجشنبه دوم اسفند 1386 توسط قنبر آقایی زاد
قالب وبلاگ