هم صلح نیاز مبرم مردم امروزی است و هم دوست داشتن و دوستی انسانها جایش بسیار خالی.
آرزو میکنم بشر به این دو مهم نایل آید.

مادری بود و دختر و پسری
پسرک از می محبت مست
دختر از غصه پدر مسلول
پدرش تازه رفته بود از دست
یک شب آهسته با کنایه طبیب
گفت با مادر این نخواهد رست
ماه دیگر که از سموم خزان
برگها را بود به خاک نشست
صبری ای باغبان که برگ امید
خواهد از شاخه حیات گسست
پسر این حال را مگر دریافت
بنگر اینجا چه مایه رقت است
صبح فردا دو دست کوچک طفل
برگها را به شاخه ها می بست.
البته طبیعیه که ادعا نداشته باشم که مثلا از دانشگاهها فخیمه ما هم نامی در این فهرست باشد. اما از قدمت بسیار زیاد علم در این ممالک که از تاریخ تاسیس دانشگاههایشان نیز بوضوح پیداستُ٬ از زیبائی و مرتب بودن محیط دانشگاهها ٬ از معماری بسیار فاخر و دلنواز آنها و سایر ویژگیهای پیدا و پنهانشان.. نا خودآگاه لذت می بریم. اینها دانشگاههایی هستند که جمع بسیار زیادی از جوانان مستعد کشورمان را در خود جای داده اند:

دانشگاه هاروارد در ايالت ماساچوست در سال 1636 ميلادي تاسيس شد و قديمي ترين دانشگاه ايالات متحده محسوب مي شود. در طول تاريخ آن 9 رئيس جمهور آمريكا فارغ التحصيل هاروارد بوده و 40 برنده جوايز مختلف نوبل به اين دانشگاه تعلق داشته اند.

دانشگاه استنفورد در سيليكن ولي ايالت كاليفرنيا مانند سال كذشته در مكان دوم بهترين دانشگاه هاي جهان قرار دارد. دانشگاه استنفورد در اواخر قرن نوزدهم ميلادي تاسيس شد. اين دانشگاه از زمان تاسيس يك قطب اصلي تحقيقات محسوب مي شود.

دانشگاه بركلي كاليفرنيا سومين دانشگاه برتر جهان است. اين دانشگاه در سال 1868 ميلادي تاسيس شد. دانشگاه بركلي داراي 35 هزار دانشجو است.

دانشگاه كمبريج بريتانيا چهارمين دانشگاه برتر جهان محسوب مي شود. اين دانشگاه در قرن سيزدهم ميلادي تاسيس شد و يكي از قديمي ترين دانشگاه هاي اروپا است.

ماساچوستز انستيتوت آف تكنولوژي يا MIT در نزديكي شهر بوستن واقع شده و در سال 1861 تاسيس شد. اين دانشگاه پنجمين دانشگاه برتر جهان است.

كاليفرنيا اينستيتوت آف تكنولوژي يا كال تك ششمين دانشگاه برتر جهان در نزديكي شهر لس آنجلس قرار دارد. اين دانشگاه در اواخر قرن نوزدهم ميلادي تاسيس شده است.

دانشگاه كلمبيا هفتمين دانشگاه برتر جهان در شهر نيويورك واقع شده است. اين دانشگاه كه در سال 1754 ميلادي تاسيس شد ابتدا كينگز كالج نام داشت و پنجمين دانشگاه قديمي ايالات متحده محسوب مي شود.

تصوير تركيبي از ساختمان هاي قديمي و جديد دانشگاه پرينستون هشتمين دانشگاه برتر جهان. اين دانشگاه در سال 1746 در شهر پرينستون در ايالت نيو جرسي تاسيس شد. جان اف كندي ، رئيس جمهور فقيد آمريكا از مشهورترين دانشجويان آن و آلبرت انشتين ، مشهورترين استاد اين دانشگاه محسوب مي شوند.

دانشگاه شيكاگو در منطقه هايد پارك شهر شيكاگو در سال 1890 توسط جان دي راكفلر تاسيس شد. اين دانشگاه نهمين دانشگاه برتر جهان است.

دانشگاه آكسفورد بريتانيا دهمين دانشگاه برتر جهان است. اين دانشگاه در اواخر قرن يازدهم ميلادي تاسيس شد و قديمي ترين دانشگاه بريتانيا است.
اول آنکه کچل بود،
دوم اینکه سیگار می کشید،
و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت.
چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم،
و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود داردمن وتو كم بوديم،
خشك وپزمرده و تا روي زمين خم بوديم
گفتني ها كم نيست
من وتو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ از آغاز
چنين در هم و برهم گفتيم
ديدني ها كم نيست
من وتو كم ديديم،
بي سبب از پاييز
جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم
چيدني ها كم نيست
من وتو كم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي
بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم
خواندني ها كم نيست
من وتو كم خوانديم
من و تو ساده ترين
شكل سرودن را
در معبر باد
با دهاني بسته وامانديم
من وتو كم خوانديم
من وتو وامانديم
من وتو كم ديديم
من وتو كم چيديم
من وتو كم گفتيم
وقت بيداري فرياد
چه سنگين خفتيم!
من وتو كم بوديم
من و تو اما
در ميدان ها اينك اندازه ي ما مي خوانيم
ما به اندازه ي ما مي بينيم
ما به اندازه ي ما مي چينيم
ما به اندازه ي ما مي گوييم
ما به اندازه ي ما مي روييم
من وتو
خم نه و
در هم نه و
كم هم نه
كه مي بايد با هم باشيم
من و تو حق داريم
در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من وتو حق داريم
كه به اندازه ي ما هم که شده
با هم باشيم
گفتني ها كم نيست...
در محل سالن زیبای اتاق بازرگانی در جمعی پرشور و کسترده ای حضور داشته باشم. بر خلاف اغلب تجمعات معمولا کلیشه ای و رسمی و پرهزینه که این روزها رواج هم دارد ٬ این جمع دارای ویژگیهای خاصی بود. تنوع سنی ٬ غیر دولتی و خود جوش بودن آن ٬ فضایی غیر دولتی ٬ و طبیعتا در تباین با جو سیاسی حاکم فعلی ٬ همه و همه در کنار شور و شوق خاص شرکت کنندگان و سخنرانی های پرشور سخنرانان ٬ بویژه سخنرانی بسیار زیبا و منطقی و سلیس و در عین حال جسورانه آقای خورشیدی از نکات ویژه و در خور تحسین مراسم بود. ضمن اینکه نظم و سلیقه خاص دست اندرکاران مراسم خالی از تعریف نیست.
لازم می دانم تبریک خود را به خاطر این گام مثبت و خیرخواهانه به بانیان امر عرض نمایم. امید وارم چنین تحرکاتی در این برهه حساس از زمان که خلاء تحرکات سیاسی و اجتماعی بشدت احساس می گردد ٬ موجد خیر و تعالی برای کشور عزیز و مردم رنجورمان باشد. اگر چند در این راه سرزنشهای خار مغیلان دور از انتظار نخواهد بود.
خلاصه ای از خبر افتتاح را به نقل از پایگاه خبری آینا نیوز در ادامه مطلب می توانید ملاحظه فرمایید.
ادامه مطلب...
هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم...
ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن ...
روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید، نیمی از ماه مست بود و سرخوش.
من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است ...
روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟!
هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟!!
بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم : همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی!!!
ویلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد:
تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟!
گفتم: نه !
گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟!
گفتم: نه !
گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتی ؟!
گفتم: نه !
گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟!
گفتم:نه !
گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟!
گفتم: نه !
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟!!
با درماندگی گفتم: آره....نه...نمی دونم !!!
ویلان همین طور نگاهم می کرد، نگاهی تحقیر آمیز و سنگین...
حالا که خوب نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم...به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد .
ویلان پرسید: می دونی تا کی زنده ای؟!
جواب دادم: نه !
ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی!!!
آنان معتقدند فقط روی میز سران عالی یک کشور چایی می گذارند نه کارمندان ساده!
شرکت ها در اینجا، معمولا یک آشپزخانه یا آبدارخانه بزرگی دارند که دستگاه قهوه و چای در آن قرار داده می شود و هر کس می تواند از خود یا مهمانش در آنجا پذیرایی کند.
حتی قبل از برگزاری جلسات نیز ، نوشیدنی لازم (که معمولا فقط آب است) بر روی میزها قرار داده می شود ، تا پس از شروع جلسه ، کسی به داخل اتاق رفت و آمد نکند.
رییس شرکت هم ممکن است یا از آبدارخانه اصلی استفاده کند و یا از دستگاه قهوه جوش کوچکی که در اتاق خودش دارد.
در واقع شرکت ها ، یک یا دو نفر را برای رسیدگی به امور آشپزخانه های شرکت و انجام برخی نظافت های ساده استخدام می کنند.
بسیاری از ارتباطات داخلی بین بخش ها ، مثل رد و بدل کردن نامه و غیره هم توسط خود کارکنان یا حداکثر منشی ها انجام می شود و شخصی به نام نامه رسان داخلی هم وجود ندارد.
چون اکثر کارکنان ، توانایی انجام تایپ و کار با رایانه را دارند، دبیرخانه سازمان ، فاقد بخشی به اسم ماشین نویسی است.
در ادارات کانادایی هیچ چیز رایگان وجود ندارد. همه باید هزینه نوشیدنی و خوراکی خود را بپردازند. تمامی هزینه های شرکت در سمینارها و کنفرانس ها ، با جزئیات لازم از افراد اخذ می شود .
جالب اینکه نظافت یک شرکت مثلا 5 طبقه توسط دو نفر انجام می شود که آنها هم کارشان پس از خروج همه کارکنان آغاز و تا انتهای شب ادامه می یابد.
برای هر کارمندی یک میز و یک صندلی تعبیه شده که با پارتیشن از بقیه جدا می شود ، بنابراین او نمی تواند کسی را کنار میز خود دعوت کرده و با او مشغول صحبت شود. بنابراین هر کس مایل به ملاقات با یکی از کارمندان باشد ( که اصولا باید مهمان کاری هم باشد) می تواند در یکی از اتاق های جلسات منتظر او بماند و کارمند مذکور نیز پس از پایان گفت و گو به میز خود برگردد.
با اینکه شروع ساعت کار شرکت ها 7:30 یا 8 تعریف شده، اما دیدن تعداد زیادی کارمند که حتی از ساعت 5 صبح به محل کار خود مراجعه می کنند و یا تا 12 شب باقی می مانند ، عجیب نیست!
برای هر حرکتی که نشانی از تحرک و تنوع و تکثر و صد البته فقط در جهت اعتلای نام و جایگاه واقعی ایران و ایرانی باشد ارج می نهیم و امیدوارم تلاشهای عزیزان برای : آزادی ٬ رشد و آبادانی ایران مثمر ثمر باشد.
اطلاعیه مراسم را از اینجامطالعه فرمائید.

در این ماه روحانی و رویائی برای همگان آرزوی سلامت و قبولی طاعات و برای کشورم آروزی بهروزی و آبادانی دارم


اگر چند بشر امروزی برای رهای از این همزاد خود و در کشورهای مترقی تر روشهای مناسبی پیدا کرده است و هزینه زیادی هم برای دفع بهداشتی آن می دهد. هزینه ای که ظاهرا فعلا در کشور ما هنوز دارای توجیه اقتصادی نیست. لیکن می شد به احترام همه شهروندان و کسانی که الزاما از این مسیر عبور می کنند ، محلی دورتر انتخاب کرد.

در کشوری که ادارت محیط زیست و راه و ترابری اش به یکی از مهمترین ( البته تا حدی به حق ) موانع اجرای اغلب پروژه های عمرانی و تولیدی تبدیل شده اند و در این زمینه تا جایی افراط می کنند که برخی کار آفرینان و سرمایه گذاران عطای تولید و سرمایه گذاری را به لقایش می بخشند ، وجود استخری برای تخلیه لجن های شهری درست در کنار جاده اصلی ( احتمالا حتی حریم قانونی راه نیز رعایت نشده است)قابل تامل است.

مسیری که این شاهکار شهری در آن واقع شده محل عبور صدها گردشگر اروپایی برای دیدن آثار فاخر باستانی تخت سلیمان تکاب نیز هست. زیبنده یک کشور همچون ایران ما نیست که زحمات همه دست اندرکاران آن را چنین آشکارا در برابر اهمال برخی مدیران و تصمیم گیران به حراج بگذاریم!!

من مطمئن هستم که روزی نیست که از مدیران بلند پایه استان ، از استاندار و معاونین محترمش گرفته تا نمایندگان مجلس و فرمانداران شهرستان های منطقه و سایر مسئولین ذیربط از این منطقه گذری نکنند. گیرم که برای ندیدن این ضایعه می توان چشمها را بست! برای نشنیدن بوی نا مطبوع ، زننده و مشمئز کننده آن چاره چیست؟

تا کی باید مردم منطقه نظاره گر دودهای سمی و مریضی آفرین و هوای آلوده منطقه باشند؟؟همه می دانیم چنین امری در همه شهرهای ما معمول است و خواسته من نا بجا! لیکن آیا نمیشد مکانی به دور از محل عبور و مرور مردم و بدور از محل سکونت پیدا و این زباله ها را آنجا معدوم که نه ، بلکه بایگانی کرد؟
به امید آن روز
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
با خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روز ها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای زامروز ها دیروز ها
دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مر مر های سرد
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد میارم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور نمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره ی دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذ ها و دفتر های من
دراتاقم در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من بایاد من بیگانه ای
در بر ایینه می ماند به جای
تار موئی نقش دستی شانه ای
میرهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان می شود
می شتابد از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند به چشم راه ها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
فروخ فرخزاد
به جز معدودی کشور ناخوانده و البته ریشه دار در تعدادی رشته ورزشی ٬ آیا فکر نمی کنید همه از یک قماش هستند؟ با این دسته بندی فکر نمیکنید نباید از میادین بین المللی ورزشی انتظار ی بیش از این داشته باشیم؟
به ترکیب ۲۰ کشور نخست دارنده مدال دقت کنید تا بیشتر معنی حرف منو درک کنید:
۱-چین ۱۱-هلند
۲-آمریکا ۱۲-فرانسه
۳- روسیه ۱۳-جامائیکا
۴-بریتانیا ۱۴-اسپانیا
۵-آلمان ۱۵-بلاروس
۶-استرالیا ۱۶-کنیا
۷- کره جنوبی ۱۷-رومانی
۸-ژاپن ۱۸-اتیوپی
۹-ایتالیا ۱۹-کانادا
۱۰-اکراین ۲۰-لهستان
و این هم نمودار آمار مدالهای ایران و کره جنوبی در المپیک های اخیر

