
دیروز شهرمان میزبان رئیس جمهور و برخی مدیران عالیرتبه بود و طی مراسمی رسما عبور از یک باند این پل زیبا و در نوع خود منحصر بفر در تمام دنیا آغاز شد. بگذریم که همین نوع افتتاح هم در نوع خود بی نظیر بود چرا که اففتاح یک باند از پل خیلی معنی نداشت . اما به همین هم قانعیم.
غرض از نوشتن مطلب :
۱- در همه بخشهای خبری از این پروژه عنوان آرزوی دیرینه مردم منطقه اطلاق شده و افتتاح آن بعنوان یک خوشحالی و مسرت ویژه عنوان گردید.
به نظر میرسد در مورد این پروژه ، معطل ماندن آن و عدم تکمیل به موقع مردم را بیشتر از فواید حاصل از آن آزار میداد. به قولی دیگر از اینکه پروژه ای بدون مطالعه کارشناسی شروع و بصورت یک دمل رها شده بود ، همه را بیشتر طلبکار کرده بود.
۲- در مراسم افتتاح مدیران بسیاری حضور داشته و به انحاء مختلف هرکدام برای خود طرفی بسته و از افتخارات خود و نقش خود در بهره برداری از پروژه داد سخن دادند. اما چیزی که همانند سایر موارد از نظرها دور ماند ( که البته طبیعی است!) جای خالی و تقدیر از بانیان اصلی و زحمات موثر سایرین بود:
* تا انجام سفر رئیس جمهور سابق به استان ، پروژه کاملا راکد و رها شده بود. بعد از انجام سفر و توجه خاص بالاترین شخص اجرائی کشور بود که پروژه جان گرفت و به معنی کامل عنوان پروژه به خود گرفت. مشاور خارجی وارد گود شده و بطور تخصصی مطالعه و طراحی آن شروع و عملیات اجرائی فعال گردید.
*اگر نبود سعی و تلاش ویژه استاندار ویژه استان جناب آقای جمشید انصاری و پیگیری های روزمره ایشان ، قطعا رسیدن پروژه به وضع حاضر بعید می نمود. علیرغم نظرات اظهار شده در چند روز گذشته و زمان افتتاح ، چهار بانده شدن و اضافه شدن باند ویژه راه آهن در طراحی پروژه ، حاصل مساعی ایشان و نمایندگان وقت مردم در مجلس شورای اسلامی بود. و ربطی به شرایط فعلی ندارد. اما طبیعی است تلاشهای مدیران فعلی نیز در جای خود قابل توجه بوده است.
* در فعالتر شدن پروژه در سالهای اخیر نقش و تلاشهای پیگیر و مجدانه سرکار خانم شهربانو امانی نماینده وقت مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی غیر قابل چشم پوشی است.
* معمولا در زمان بهره برداری از پروژه های مهم و بزرگ ، این مدیران هستند که سعی میکنند همه افتخارات پروژه را به نفع خود تصرف نمایند. در این پروژه نیز طبیعی است اگر افتخاری باشد صرفا متعلق به کارگران و متخصصین و مهندسین و مدیران پروژه می باشد و بس . در چنین مواقعی واقعیتی که مغفول می ماند وظیفه است...

بگذریم
وزیر راه فعلی قول دادند تا پایان سال آینده بهره برداری از مجموعه پروژه آغاز گردد.
منتظریم...
درضمن:
به نظر من چنین پروژه ای با این همه طول مدت اجرا را می بایست بی سرو صدا افتتاح کرد نه با این همه تبلیغ...
ای کاش مدیران ما یاد می گرفتند که در برای انجام وظیفه معمولی نمیبایست این همه برنامه های مفصل چید و تبلیغ کرد. مگر وظیفه دولت چیزی جز این است؟ مطمئنا اگر اقدامات دولت به موقع و اثر بخش باشد٬ مردم هم به نحو شایسته قدردان خواهند بود.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جایِ او بودم؛
همان یک لحظه اول،
که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زیبایی و زشتی،
به روی یکدِگر، ویرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسایه ی صدها گرسنه،
چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پیمانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
و می دیدم یکی عریان و لرزان؛
دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین؛
زمین و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
نه طاعت می پذیرفتم،
نه گوش از بهراستغفارِ این بیدادگرها تیز کرده،
پاره پاره در کفِ زاهد نمایان،
سبحه صد دانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها یکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو،
آواره و دیوانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به عَرشِ کبریایی، با همه صبر خدایی،
تا که می دیدم عزیزِ نابجایی،
ناز بر یک ناروا کرده خواری می فروشد،
گردشِ این چرخ را،
وارونه بی صبرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم مشوّش عارف و عامی،
زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش،
به جز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در این دنیای پُر افسانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؟
همین بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ این مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
یک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
ایشان اضافه کردند که بر خلاف نظر آنهایی که میگن تو ایران آزادی بیان نیست ، اتفاقا اینجا بیشترین آزادی برای رسانه های مکتوب وجود داره به نحوی که برخی نشریات حتی تا مرز هتاکی به شخص اول اجرائی مملکت پیش می روند و ....
با عدد و رقم کاری ندارم. دنبال اثبات ادعاهای وزیر خوش سابقه و فعال هم نیستم. فقط ای کاش خبرنگاران برخی نشریات از جمله: شهروند امروز ، شرق ، هم میهن و ...... دهها نشریه و روزنامه دیگر هم آنجا بودند تا آقای وزیر میزان تحمل دولت را به آنها نیز اثبات میکرد...
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
این تصویر از دامنه کوه معروف به سوغان داغی و محل اسقرار قسمتی از تاسیسات رفاهی و توریستی باری ثبت شده و در آن قوشچی کوچک ما در نمایی زیبا دیده می شود.

روزنامه «سولومون استار» نوشت: "دولت «جزاير سولومون» با پيشنهاد ايران مبني بر تامين هزينه هاي سفر دانشجويان اين کشور که در کوبا تحصيل مي کنند موافقت کرده است."
اين پيشنهاد از جانب ايران در ماه سپتامبر (شهريورماه) ارائه شد.
هرچند جزئيات در مورد مقدار دقيق کمک مالي ايران افشا نشده است اما به گفته منابع آگاه، دولت سولومون پيشنهاد تهران را پذيرفته و اين پول به نمايندگي سولومون در سازمان ملل (نيويورک) پرداخت مي شود.
همچنين گفته مي شود ايراني ها تجهيزات و رايانه هاي لازم براي تحصيل دانشجويان پزشکي سولومون در دانشکده هاي کوبايي را تهيه خواهند کرد.
برپايه اين گزارش بسياري از دانشجويان سولوموني که امسال در کوبا پذيرفته شده اند فاقد توان مالي کافي براي سفر به اين کشور جهت تحصيل هستند و با کمک ايران آنها قادر به سفر به هاوانا، پايتخت کوبا خواهند بود.

*********************************************************************
خبر بالا را خیلی ها در این چند روز گذشته ممکن است که از سایتهای متعدد خوانده باشند . اما مطمئنم بیش از ۹۸ درصد از مردم کشور ما یا تاکنون اسمی از این جزایر نشندیده و یا نمیدانند که در کجا واقع شده است.
مجمع الجزایر سولومون یا به تلفظ ما سلیمان ٬ متشکل از بیش از ۹۹۰ جزیره کوچک و بزرگ در شمال شرقی استرالیا واقع شده و ۴۸۴۰۰۰ نفر جمعیت دارد.
کمک مالی به کشورهای دیگر در همه کشورها معمول بوده و با هدف جلب حمایت یا تشویق به گسترش ارتباط سیاسی و اقتصادی اعمال می شود. طبیعی است دهنده کمک هدفش جلب همکاری طرف مقابل است و در اولین نگاه ٬ کشورهایی برای این کار انتخاب می شوند که هدف جذابی بوده و بخودی خود امکان ارتباط تجاری و سیاسی با آهنها میسر نبوده و لازم است مشوقهایی را بکار برد.
انتخاب کشوری برای کمک مالی ٬ که اسمی از آن در دنیا برده نمی شود و در هیچ رده بندی اقتصادی و سیاسی ٬ دارای جایگاه نیست ٬ جای بسی تعجب و سئوال دارد. کشوری که دارای جمعیتی کمتر از اغلب شهرهای کوچک ما دارد و اقتصادی بسیار ضعیف (درآمد سرانه حدود ۱۹۰۰دلار در سال ) و فاصله بسیار دور (بیش از ۲۰ساعت فاصله پروازی ) چگونه برای پرداخت کمک انتخاب شده است؟
اگر دولتمردان ما بقدری تمکن مالی پیدا کرده اند که امکان بخشش آن را به چنین مردمانی یافته اند٬ چگونه گوشه چشمی به مردم خود نمیکنند که به تک تک ریال های آن نیاز حیاتی دارند؟
ای کاش جوابی شایسته به این سئوال یافت شود. سئوالی که همانند آن متاسفانه بسیار است و بی پاسخ...

در این مراسم ابتدا هادی ساعی برای آخرین بار به روی شیاپ چانگ رفت و در مبارزه ای نمادین با امید غلامزاده شرکت کرد. حسن ذوالقدر هدایت ساعی را در این مبارزه نمایدن برعهده داشت. ساعی سپس با بوسیدن چهار گوشه زمین مسابقه برای همیشه با دنیای قهرمانی تکواندو خداحافظی کرد.
مرد پرافتخار ورزش تکواندو ایران در شرایطی با دنیای قهرمانی خداحافظی کرد که اشک در چشمانش جمع شده بود و تمامی یارانش در تیم ملی تکواندو، اعضای کادر فنی، مسئولان فدراسیون تکواندو، مسئولان سازمان تربیت بدنی و جمع کثیری از اهالی ورزش در سالن حضور داشتند و به تشویق وی پرداختند.
در این مراسم از سوی فدراسیون تکواندو ، تربیت بدنی شهرداری تهران ، سازمان صداوسیما ، هیئت تکواندو استان تهران ، سازمان تربیت بدنی و ... هدایایی به مرد پرافتخار ورزش ایران اهدا شد.
افتخارات هادی ساعی در میادین مختلف در طول 13 سال حضور در ترکیب ثابت تیم ملی:
* نقره - ارتشهای جهان ۱۹۹۵
* برنز- ارتشهای جهان کرواسی ۱۹۹۶
* طلا - بازیهای غرب آسیا ۱۹۹۷
* طلا - جام جهانی آلمان ۱۹۹۸
* طلا - مسابقات جهانی ادمونتون، کانادا ۱۹۹۹
* طلا- انتخابی المپیک سیدنی ۱۹۹۹
* نقره - جام جهانی فرانسه ۲۰۰۰
* برنز- المپیک سیدنی ۲۰۰۰
* طلا - جام جهانی ویتنام ۲۰۰۱
* طلا- قهرمانی آسیا و اقیانوسیه ۲۰۰۲
* طلا - جام جهانی ژاپن ۲۰۰۲
* طلا - بازیهای آسیایی بوسان ۲۰۰۲
* نقره - مسابقات جهانی گارمیش- پارتنکیرچن، آلمان ۲۰۰۳
* طلا - انتخابی المپیک آتن ۲۰۰۴
* طلا - المپیک آتن ۲۰۰۴
* طلا - مسابقات جهانی مادرید ۲۰۰۵
* طلا - قهرمانی آسیا تایلند ۲۰۰۶
* برنز - بازیهای آسیایی دوحه ۲۰۰۶
* برنز- مسابقات جهانی پکن ۲۰۰۷
* طلا - المپیک پکن ۲۰۰۸
نامه 60 اقتصاددان به رئيسجمهور
60 اقتصاددان کشور در نامهاي به رئيس جمهور «عملكرد سه ساله اقتصاد ايران و طرح تحول اقتصادي دولت» را مورد نقد قرار دادند.
به گزارش ايلنا، در اين نامه آمده است:
«ملت بزرگ و شريف ايران
رئيس جمهور محترم
نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي
با سلام،
همانگونه كه مستحضريد و به كرات توسط دلسوزان كشور و مقامات مسئول عنوان شده است، اقتصاد كشور در شرايط داخلي وجهاني حساس و دشواري قرار دارد. رشد اقتصادي اندک، بيكاري گسترده، تورم مزمن و دو رقمي، بحران در بازارهاي پول و سرمايه، بودجه انبساطي دولت، اختلال در تعامل با دنياي خارج، وجود فقر و نابرابريها، دركنار شرايط حساس بحران مالي جهاني آثار گسترده و تعيينكنندهاي برصادرات، واردات، تامين نيازها و از همه مهمتر عدم تحقق احتمالي درآمد لازم از فروش نفت براي تامين بودجة دولت، از جمله اساسيترين مشکلات موجود کشور است. همچنين بحران جهاني بازارهاي مالي و رکود بيسابقه اقتصاد جهاني تهديدهاي جدي براي اقتصاد کشور بوجود آوردهاند. اما متاسفانه دولت در اين زمينهها اقدامات مقتضي و مناسبي انجام ندادهاست. در اين وضعيت بسيار حساس، دولت مصمم است سياستهاي گستردهاي را تحت عنوان طرح تحول اقتصادي به مورد اجرا گذارد. ما از تبعات طرحيکه با شتابزدگي و در بستر نامساعد ملي وبحران جهاني بهاجرا درخواهدآمد، بيمناكيم. از اينرو لازم ديديم با تحليل وضعيت اقتصاد کشور، علل پيدايش بحران کنوني، راههاي برون رفت از اين تنگناها را با مردم شريف ايران، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و دولت محترم درميان بگذاريم. شايد قبل از آنکه معضلات کشور حادتر شود، بتوان اصلاحات لازم را به موقع در آن اعمال کرد. در گذشته نيز اقتصاددانان کشور به کرات تحليلها، نقدها وتوصيههايي را درزمينه حل مسائل مبرم اقتصادي، از جمله شيوه مصرف درآمدهاي نفتي، ارائه دادهاند، که با بيتوجهي دولتمردان مواجه شدهاست وکشور تا به امروز، باتحقق پيش بينيها درمورد پيامدهاي منفي سياستهاي دولت هزينههاي سنگين آنرا پرداختهاست. با اين همه بر اين باوريم که بيمهري دولتمردان نميتواند موجبي براي عدم ارائه مجدد ديدگاهها و توصيههاي ما باشد. با توجه بهمسائل مذكور ما جمعي از اعضاي هيات علمي دانشگاههاي كشور، براي اطلاع همگان گزارشي را تدوين كردهايم كه در برگيرندة امور ذيل است:
1- مساعي دولت نهم:
اين درست است كه برخي از شرايط نامساعد اقتصاد ايران ريشههاي ساختاري دارد و در طول ساليان دراز به دليل سوءتدبير و بيتوجهي دلتمردان قبلي انباشته شدهاست و هيچ دولتي نميتواند حتي در طول يك برنامه پنج ساله همه اين مشکلات را حل کند. اين درست است كه دولت نهم از زمان روي کار آمدن، حل اين مسائل و بهبود وضعيت اقتصادي کشور را در سريعترين زمان ممکن در دستور کار خود قرار دادهاست. اما متاسفانه به رغم تلاشهاي شبانه روزي مسئولان، سياستگذاريها موجب شدهاست به دليل ماهيت تفکر حاکم بر آن و ضعف در شناخت همهجانبة مسائل و مشكلات، بهجاي بهرهگيري از ظرفيتهاي حقوقي و قانوني و تقويت نهادهاي موجود، راهبردي در جهت تخريب ساختارها باشد و دركنار آن دولت با پا فشاري بر سياستهاي نادرست، راه تعامل سازنده جامعه مدني و نخبگان کشور را مسدود ساخته است.
2- چارچوب فكري نادرست دولت نهم:
نگرش دولت نهم به مسائل بينالمللي و داخلي غيرعلمي و غيرکارشناسانه است. همين چارچوب فکري، کيفيت تعامل دولت با دنياي خارج، برخورد آن با نهادهاي سياستگذاري و برنامهريزي اقتصادي و اجتماعي و ماهيت سياستها و برنامههاي دولت نهم و چگونگي اجراي آن را مشخص ميسازد و بسياري از نارساييها و ناكاميهاي اين دولت را توضيح ميدهد. اين چارچوب فکري داراي ويژگيهايي همچون آرمانگرايي افراطي، شتابزدگي در اقدام، تقدم عمل برعلم، تقابل تعهد و تخصص و عدم امکان سنجي و تحليل هزينه و فايده سياستها و طرحهاي اقتصادي است. تبعات اين رويکرد عبارت از كاهش عقلانيت اقتصادي، تكيه بر ذهنيت بهجاي واقعيت، خود نظام پنداري، توهم توطئه، حلقههاي تكراري حذف، و وابستگي بيشتر به منابع نفتي است.
3- فضاي نامساعد كسب و كار و تاثير آن بر رشد اقتصادي:
اتخاذ سياستهاي اقتصادي دولت براساس چارچوب فكري مذكور، منجر بهايجاد فضاي نامساعد كسب وكار شده و به نوبه خود کاهش رشد اقتصادي را در همسنجي با نهادههاي فراوان به کار رفته در توليد، به ارمغان آورده است. رشد ناچيز بهرهوري، ايجاد اشتغال ناپايدار و تداوم بيكاري گسترده از ديگر پيامدهاي فضاي نامساعد کسب وکار است. بيجهت نيست که رشد اقتصادي كشورهاي تركيه، عربستان، و امارات در سالهاي 86-1384 بالاي 9 درصد و رشداقتصادي ايران کمتر و در حدود 6 درصد بودهاست. در همين مدت متاسفانه ايران در ميان كشور عضو سازمان بهرهوري آسيايي از كمترين مقدار رشد بهرهوري برخوردار بوده است.
4- سياستهاي نادرست انبساطي مالي:
بدنبال رونق نفتي و به رغم تجربه پرهزينه سالهاي 1352-1356 در زمينه تزريق بيمحاباي درآمدهاي نفتي به اقتصاد کشور، يکبار ديگر احساس خطرناك پرپولي مجوز دولت براي به هزينه گرفتن درآمد به هر طريق ممكن شد. اين نوع جهتگيري بودجهاي، دولت را به رغم هدف برنامه مصوب در مقايسه با بخش خصوصي بيش از پيش بزرگ و غيركارآمد نمودهاست. هم اکنون که در پي بحران جهاني، قيمت نفت خام در سراشيبي سقوط افتاده و حساب ذخيره ارزي تهي شدهاست، اين پرسش اساسي مطرح ميشود که در آينده نزديك چگونه با درآمدهاي نفتي کمتر و نظام مالياتي ناکارآمد کنوني، بودجه سال 1387 و سال بعد قابل تامين مالي خواهد بود. شايان ذکر است که بر اساس جدول 8 برنامه چهارم، بايد در سالهاي 86-1384، جمعاً 47.1 ميليارد دلار از درآمدهاي نفتي به دولت اختصاص مييافت، ولي درعمل142.6 ميليارد دلار هزينه شد و از چگونگي197.8 ميليارد دلار فروش نفت اطلاعات روشن وشفافي گزارش نشدهاست. اگر اين درايت وجود ميداشت که سهمي از درآمدهاي نفتي درحساب ذخيره ارزي نگهداري شود، در روزهاي عسرت مالي گرفتاري دولت و مردم کمتر مي بود.
5- تعامل تنشزا با جهان خارج و سياست نادرست تجارت خارجي:
سياست تجاري نادرست و تعامل ناپايدار و تنشزاي دولت نهم با جهان خارج علاوه بر محروميت از رهآوردهاي بالقوه تجارت و سرمايهگذاري خارجي، هزينههاي سنگيني را به اقتصاد كشور تحميل كردهاست. بهطوري كه امروزه به دليل تحريمهاي سازمان ملل، بخش بزرگي از واردات و صادرات كشور از طريق واسطهها انجام ميشود كه علاوه بر تحميل ريسك بيشتر، موجب افزايش چندين ميليارد دلاري قيمت تمام شده صادرات و واردات كشور گرديدهاست. در زمينه تجارت خارجي، دولت براي مهار فشارهاي تورمي، آزاد سازي واردات را در پيشگرفته و بانك مركزي عملا نرخ اسمي ارز را بهعنوان لنگر اسمي براي مهار تورم به كار بردهاست. در اين وضعيت توان رقابت اقتصاد كاهش و نرخ حقيقي ارز كه بيانگر توان رقابتي است از هر دلار 7112 ريال در سال 1381 به هر دلار 5228 ريال در سال 1386تنزل يافتهاست. در نتيجه اين رويكرد واردات كشور به شدت افزايش يافتهاست. كاهش درآمدهاي نفتي و تقليل ناگزير اين سطح از واردات براي اقتصاد كشور بسيار پرهزينه خواهدبود.
6- عدم شناخت بازار پول، سرمايه، و ارزش پول ملّي:
عدم شناخت از نظام پولي و بانكي در نزد دولتمردان، نابسامانيهاي فراواني به بار آوردهاست كه حاصل آن تخصيص غيربهينه منابع بانكي، افزايش 40-30 درصد نقدينگي و در نهايت رسيدن به سطح تورم نقطهاي29.4 درصد در شهريورماه 1387 است. گفتني است که متوسط نرخ تورم در سال 1384 فقط10.4 درصد بوده است.
بازار سرمايه نيز كه به سبب فضاي نامساعد كسب وكار، نحوه عرضه سهام عدالت در بورس و نحوه اجراي سياستهاي اصل 44 با افقي مبهم روبرو است، اكنون در شرايط نااطميناني جهاني حاكم بر بازارهاي مالي با مشكلات بيشتري دست بگريبان است.
برداشت نادرست از مفهوم ارزش پول ملّي اين توهم را در نزد دولتمردان دامن زدهاست که ميتوان به صورت دستوري ارزش داخلي و خارجي پول ملي را افزايش داد. همچنين گاه به غلط تصور ميشود که با حذف سه صفر از واحد پول ملي و در غياب سياستهاي مالي و پولي مسئولانه، ميتوان ارزش داخلي پول را افزايش داد و تورم فزاينده کنوني را مهار کرد.
7- گسترش فقر و نابرابري:
در سند چشم انداز و قانون برنامه چهارم به منظور تأمين عدالت اقتصادي و رفع فقر و نابرابري، بهطور همزمان بر دو رويكرد رشد و توزيع تأكيد شدهاست. اين ديدگاه پيامدهايي همچون عزت نفس و كرامت انساني، ارتقاء سرمايه انساني و اجتماعي، وفاق و انسجام ملي، و احساس تعلق بيشتر آحاد مردم به كشور را در بر دارد. اما متأسفانه دولت عملا در مسير رويكردهاي توزيعي بدون داشتن دغدغه رشد اقتصادي حركت کردهاست. اما به رغم تلاشهاي آن، ضريب جيني از رقم0.423 در 1383 به0.431 در سال 1385 رسيدهاست. افزايش شديد نرخ تورم در سالهاي 1386 و 1387 قطعاً منجر به بيعدالتي و نابرابري بيشتري شده و خواهد شد.
8- عدم امكانسنجي طرح تحول اقتصادي و شتابزدگي در اجراي آن:
طرح تحول اقتصادي به رغم گستردگي حوزههاي تحت پوشش و پيامدهاي بزرگ اقتصادي و اجتماعي آن، ظاهراً قرار است خارج از برنامه پنجم توسعه تصويب شود. به عقيده ما اصلاح قيمت حاملهاي انرژي و توزيع يارانههاي نقدي در ميان 70 درصد خانوارهاي کشور، قبل از ايجاد ثبات اقتصادي ميتواند به تورم افسارگسيخنه دامن زند و مشکلات حاد اقتصادي و اجتماعي را در پي داشته باشد. گفتني است دولت بدون محاسبه درآمدهاي حاصل از اصلاح قيمتها و کسب مجوز قانوني از مجلس، وعده توزيع يارانه نقدي به خانوارها را داده و در صدد برآمدهاست در نيمه دوم سال جاري وجوهي را به مردم بپردازد. اين شيوه برخورد فقط سطح توقعات مردم را بالا ميبرد و بر انتظارات تورمي در جامعه دامن ميزند.در اين باب بايد نكاتي همچون: ضرورت اصلاح تدريجي قيمت حاملهاي انرژي، همزماني اصلاح قيمتي با تدابير غيرقيمتي مديريت تقاضا، كمكهاي فني دولت براي اصلاح تكنولوژي توليد، كمكهاي مالي دولت براي حمل و نقل عمومي مورد توجه قرارگيرد.
درخواست ما
درخواست امضاكنندگان از مردم ايران، نمايندگان محترم مجلس هشتم ، دولت نهم و كانديداهاي بالفعل و بالقوه رياست جمهوري دهم و احزاب سياسي آن است كه دريابند اقتصاد كشور با چالشهاي بسياري روبروست. اين اقتصاد براي حل و فصل مسائل خود توجه ويژهاي را ميطلبد و در اين راستا تأكيد مجدد بر چند نكته اساسي لازم است:
1-امروز اداره كشور بيش از هر زمان ديگر محتاج ارجاع به راهبردها و سياستهاي اسناد قانوني چشم انداز 20 ساله است. انتظار اين است كه براي تحقق اهداف چشم انداز از تضعيف و انحلال نهادهاي كارشناسي بويژه نهاد هاي برنامه ريزي و پولي و مالي اجتناب شود. همچنين لازم است از برخوردهاي احساسي و هيجاني در كالبد شكافي مسائل داخلي و حل آنها و نيز مقابله با مسائل اقتصاد جهاني پرهيز شود.
2-فضاي كسب و كار براي فعاليتهاي اقتصادي در كشور بايد بهبود يابد تا سرمايهگذاري خصوصي تسهيل، ارتقاي تكنولوژي تسريع، كسب رقابت پذيري و نيل به رشد اقتصادي پايدار امكانپذير شود.
3-سياستگذاري اقتصادي مستلزم آگاهي عميق نسبت به مباني نظري علم اقتصاد، تجربه جهاني و ويژگيهاي اقتصادي و اجتماعي كشور است. توصيه ميشود دولت محترم و مجلس شوراي اسلامي از ظرفيتهاي كارشناسي و تخصصي موجود در بدنه دستگاههاي دولتي ، سازمان مديريت و برنامه ريزي سابق، بانك مركزي و دانشگاهها سود جويند.
4-طرح تحول اقتصادي در ذات خود يك اصلاح ساختار است. از آنجا كه نارسائيها به تدريج شكل ميگيرند، الزاماً رفع نارساييها نيز به تدريج و با يك برنامه علمي ميتواند انجام شود، نه با روشهاي دستوري و جهشي. تاكنون امكانسنجيهاي اين طرح انجام نشده و حداقل در معرض قضاوت محافل علمي و تصميمگيري قرار نگرفته است. اين طرح نميتواند در ظرف چند ماه آينده، آن هم در فضاي پر التهاب انتخاباتي به مرحله اجرا درآيد، لذا هرگونه كوششي در اجراي شتابزده آن، هزينههاي سنگيني را براي كشور به بار خواهد آورد.
5-توجه به تعامل كارآمد اقتصاد ملي با اقتصاد جهاني يك ضرورت اجتنابناپذير است. بهرهگيري از فرصتهاي منطقهاي و جهاني امري حياتي است كه بايد در دستور كار اركان حاكميت قرارگيرد و مصوبات آن راهنماي عمل، همگان باشد. تنها از اين طريق است كه چالشهاي كشور در تعامل با اقتصاد جهاني، ميتواند حل و فصل شود.
در همين راستا، بحران اخير اقتصاد جهاني،يکبار ديگر همپيوندي و سرنوشت مشترک جامعه جهاني را نشان داد. پيامدهاي وخيم اين بحران به صورت کاهش ارزش داراييهاي مالي، کاهش قيمت نفت و کاهش توليد، سرمايهگذاري و اشتغال، دامن همه کشورها اعم از فقير و غني و نفتي و غير نفتي را خواهد گرفت. دولتمردان ما بايد با ديده باز اين واقعيت را بپذيرند که اين بحران تنها در سايه اتخاذ راهبردها و سياستهاي هماهنگ و تشريک مساعي همه کشورها قابل حل است. بديهي است كه جمهوري اسلامي نيز بايد به عنوان يک عضو مهم جامعه جهاني به سهم خود در جهت حل اين بحران همکاريهاي لازم را به عمل آورد. سخن آخر آن که اميد است نامه و گزارش فوق، پاسخي شايسته به درخواست اخير جناب آقاي رئيس جمهور درزمينه مسائل اقتصادي جهان و کشور نيز باشد.
امضاکنندگان نامه عبارتند از:
1 دكتر سيد جواد آقاجري دانشگاه شهيد چمران اهواز
2 دكتر عزيز آرمن دانشگاه شهيد چمران اهواز
3 دكتر عباس آخوندي مركز مطالعات جهان-دانشگاهتهران
4 دكتر عبدالمجيد آهنگري دانشگاه شهيد چمران اهواز
5 آقاي تقي ابراهيمي سالاري دانشگاه فردوسي مشهد
6 دكتر حميدرضا ارباب دانشگاه علامه طباطبائي
7 دكتر سيد مرتضي افقه دانشگاه شهيد چمران اهواز
8 دكتر نعمت اله اكبري دانشگاه اصفهان
9 دكتر علي اصغر بانوئي دانشگاه علامه طباطبائي
10 دكتر صادق بختياري دانشگاه اصفهان
11 دكتر لطفعلي بخشي دانشگاه علامه طباطبائي
12 دكتر حميد رضا برادران شركا دانشگاه علامه طباطبائي
13 دكتر فاطمه بزازان دانشگاه الزهراء
14 دكتر حميد بهمنپور دانشگاه علامه طباطبائي
15 دكتر صفر پيشبين دانشگاه شهيد چمران اهواز
16 دكتر نوشين تركيان دانشگاه علامه طباطبائي
17 دكتر مهدي تكيه دانشگاه علامه طباطبائي
18 دكترمحمد مهدي جهرمي دانشگاه علامه طباطبائي
19 آقاي مرتضي چينيچيان دانشگاه علامه طباطبائي
20 دكتر محمد حسين حسنيصدرآبادي دانشگاه الزهراء
21 دكتر محمود ختائي دانشگاه علامه طباطبائي
22 دكتر سهراب دل انگيزان دانشگاه رازي كرمانشاه
23 دكتر عليرضا رحيمي بروجردي دانشگاه تهران
24 دكتر محسن رناني دانشگاه اصفهان
25 دكتر حسين راغفر دانشگاه الزهراء
26 دكتر منصور زراء نژاد دانشگاه شهيد چمران اهواز
27 دكتر عبدالحسين ساسان دانشگاه اصفهان
28 دكتر محمد ستاريفر دانشگاه علامه طباطبائي
29 دكتر بهرام سحابي دانشگاه تربيت مدرس
30 آقايمحمد تقي سيدصدر دانشگاه شهيد چمران اهواز
31 دكترهوشنگ شجري دانشگاه اصفهان
32 دكتر مصطفي شريف دانشگاه علامه طباطبائي
33 دكتر وحيد محمودي دانشگاه تهران
34 دكتر سعيد شيركوند دانشگاه تهران
35 دكتر حسين صادقي دانشگاه تربيت مدرس
36 دكتر علي صادقي تهراني دانشگاه علامه طباطبائي
37 دكتر حسن طائي دانشگاه علامه طباطبائي
38 دكتر عبداله طاهري دانشگاه علامه طباطبائي
39 دكتر رضا عاصي دانشگاه علامه طباطبائي
40 دكتر جعفر عبادي دانشگاه تهران
41 دكتر حسين عبده تبريزي مدرس دانشگاههاي مختلف
42 دكتر سعيد عيسيزاده دانشگاه بوعلي همدان
43 دكتر اصغر فخريه كاشان مؤسسات آموزش عالي
44 دكتر حسن فرازمند دانشگاه شهيد چمران اهواز
45 دكتر محمد حسن فطرس دانشگاه بوعلي همدان
46 دكترعلي قنبري دانشگاه تربيت مدرس
47 دكترحميد كردبچه دانشگاه الزهراء
48 دكتر زهرا كريمي دانشگاه مازندران
49 آقاي محمدولي كيانمهر دانشگاه علامه طباطبائي
50 دكتر شاپور محمدي دانشگاه تهران
51 دكترسيدابوالقاسم مرتضوي دانشگاه تربيت مدرس
52 آقايسيدمحمدحسن مصطفوي دانشگاه تربيت مدرس
53 دكتر بايزيد مردوخي مدرس دانشگاه
54 دكتر محمود متوسلي دانشگاه تهران
55 دكتر سعيد مشيري دانشگاه علامه طباطبائي
56 دكترمهدي مصطفوي دانشگاه فردوسي مشهد
57 دكتر عبدالعلي منصف دانشگاه پيام نور
58 آقايحجت اله ميرزائي دانشگاه علامه طباطبائي
59 دكتر عليرضا ناصري دانشگاه تربيت مدرس
60 دكتر بهروز هادي زنوز دانشگاه علامه طباطبائي دانشگاه علامه طباطبائي
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، هيئت نظارت بر مطبوعات در جلسه امروز خود، هفتهنامه "شهروند امروز" را به دليل غير واقعي جلوه دادن برخي اقدامات دولت توقيف كرد.
نشريه مذكور پيش از اين بارها به علت چاپ مطالب غير مرتبط با زمينه انتشار، از سوي هيئت نظارت بر مطبوعات تذكر دريافت كرده بود.
اين نشريه بيشتر به چاپ مطالب سياسي مبادرت مي كرد در حالي كه زمينه انتشار آن غير سياسي است
*******************************************************************
قبلا هم در یکی از مطالبم نوشته بودم حکم توقیف نشریه همانند حکم اعدام برای انسان است. و هدفم هم ازین مطلب نشان دادن اهمیت نوع حکم در برابر نوع جرم است.
نشریه (اتفاقا بسیار وزین و محتاط) مطالبی نوشته که به نظر برخی ها اقدامات دولت را غیر واقعی جلوه داده است! تا اینجا ی کار اگر واقعا اتفاق افتاده باشد کار نشریه غیر اصولی بوده٬ اما دولت چه می بایست می کرد؟ عقل سلیم حکم می کرد :
۱ - خوشبختانه تقریبا همه تریبونهای رسمی نوشتاری و دیداری و شنیداری در اختیار و همسو با دولت بوده و در تمجید از اقدامات آن کم نمی آورند و طبیعی است که در برابر این همه ابزار اطلاع رسانی دولتی ٬ قلم یک نشریه هفتگی چند ده هزار نسخه ای ٬ تقریبا هیچ تاثیری در اذهان مردم نخواهد داشت.
چرا که مردم با گوشت و پوست و استخوان و در همه جزئیات زندگی آثار ارزشمند خدمات دولت را لمس می کنند.
۲- شاید پسندیده ترین روش برخورد با چنین رفتارهای رسانه ها ٬ جواب گویی به انتقادهای آنها در خود نشریات باشد . چیزی که در قانون هم آمده است.
۳- تعطیلی یک نشریه با آن دلیل ذکر شده ٬ نافی مشی و دشتور رئیس دولت در چند ماه اخیر مبنی بر عدم طرح شکایات از نشریات بوده و قابل تامل است.
... البته توسعه نیافتگی که شاخ و دم ندارد...
نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی
بر رست و ببالید بر او بر به روز بیست ؟
پرسید از آن چنار که «تو چند سالهای؟
گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز
بر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست»
آنچه که برای من جالب بود دسترسی راحت خبرنگار یک رسانه کشوری تقریبا متخاصم به ارقام و هزینه های انتخاباتی رقیب بود. و نشان از شفافیت بسیار جالب مالی رقبای انتخاباتی د رآن کشور بود.
راستی یک سئوال:
هزینه انتخاباتی در کشور ما چقدر و از جانب کدام منابع تامین می شود؟
در خبر ها آمده بود که از طرف رئیس محترم جمهوری اسلامی و به منظور کمک به مرمت مساجد ، چکی به مبلغ 5 میلیون تومان به هر یک از نمایندگان مجلس اهدا شده است. کاری ندارم که نسخه دوم رسید چک مذکور چی بود و با امضاء آن استیضاح کدام وزیر دولت به مخاطره می افتاد و با قی ماجرا...
سخن و واقعیت مهمی که زیرسایه این جریان پنهان شده و چند سالی است روالی بس خطرناک برای خود ایجاد کرده همان اصل جریال است که یک نهاد اجرائی به یک دستگاه قانون گذار برای اجرای ابتدائی ترین کارهای اجرائی و عمرانی پول تو جیبی اهدا نماید!!!
سئوال و ابهامات بسیاری پشت این قضیه وجود دارد از جمله :
1- آیا ترمیم مساجد یا اهدای کمکهای مالی به خانه خدا به تازگی به وظایف خطیر پارلمان اضافه شده است؟
2- در کشوری که برای امر خیر تعمیر مساجد الحمدلله چندین متولی رسمی ( اوقاف و تبلیغات اسلامی و میراث فرهنگی و ارشاد اسلامی و برخی نهادهای دولتی و غیر دولتی دیگر) چه نیازی به کمکهای مالی نمایندگان به این امر؟؟
3- اگر کمک به تعمیر مسجد توسط وکلای مردم دارای توجیه باشد ، به طریق اولی لازم است دولت محترم میلیاردها تومان پول بودجه را طی چک به نمایندگان اهدا نمایند تا از طریق آنان صرف کمک به احداث راه و مدرسه و دانشگاه و سد و ..... گردد.
4- اگر چند بروشنی دلایل این امور بر اهل نظر پیداست اما ای کاش هر کسی و نهادی سر در وظیفه خود داشت و از طریق ابزار شفاف قانونی و ضوابط مشخص به ایفای وظیفه خود می پرداخت.
پروفسور حسابي اين ملاقات را چنين توصيف ميكنند: وقتي براي اولين بار با بزرگترين دانشمند فيزيك جهان روبرو شدم ايشان را بياندازه ساده، آرام و متواضع و البته فوقالعاده مودب يافتم. نويسنده وبلاگ "ميعادگاه دانشجويان ايراني در آلمان ـ پلي براي تبادل آخرين اطلاعات بين دانشجويان ايراني در آلمان ـ" در تازهترين پست وبلاگ خود موضوعي را با عنوان "روايت دكتر حسابي از برخورد با انيشتن" مطرح كرده است.
برپايه اين گزارش در اين وبلاگ ميخوانيم:
پروفسور حسابي چندنظريه مهم در علم فيزيك داشتند كه مهمترين و آخرين آنها نظريه بينهايت بودن ذرات بود، در اين ارتباط با چندين دانشمند اروپايي مكاتبه و ملاقات ميكنند و همه آنها توصيه ميكنند كه بهتر است كه بطور مستقيم با دفتر پروفسوراينشتن تماس بگيرد بنابراين پروفسور حسابي نامهاي همراه با محاسبات مربوطه را براي دفتر ايشان در دانشگاه پرينستون ميفرستند بعد از مدتي ايشان به اين دانشگاه دعوت ميشوند و وقت ملاقاتي با دستيار اينشتن برايشان مشخص ميشود؛ پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ايشان گفته ميشود كه براي شما وقت ملاقاتي با پروفسور اينشتن تعيين ميشود كه نظريه خود را بصورت حضوري با ايشان مطرح كنيد.
پروفسور حسابي اين ملاقات را چنين توصيف مي كنند:
وقتي براي اولين بار بابزرگترين دانشمند فيزيك جهان آلبرت اينشتن روبه رو شدم ايشان را بياندازه ساده؛ آرام و متواضع يافتم و البته فوقالعاده مودب و صميمي! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش، به انتظار من نشسته بود و وقتي من وارد شدم با استقبالي گرم مرا به دفتر كارش برد و بدون اينكه پشت ميزش بنشيند كنار من روي مبل نشست؛ نظريه خود را در ارتباط با بينهايت بودن ذرات براي ايشان توضيح دادم، بعد از اينكه نگاهي به برگههاي محاسباتي من انداختند، گفتند كه ما يكماه ديگر با هم ملاقات خواهيم كرد
يكماه بعد وقتي دوباره به ملاقات اينشتن رفتم به من گفت: من به عنوان كسي كه در فيزيك تجربهاي دارم ميتوانم به جرات بگويم نظريه شما در آيندهاي نه چندان دور علم فيزيك را متحول خواهد كرد باورم نميشد كه چه شنيدهام، ديگر از خوشحالي نميتوانستم نفس بكشم، در ادامه اما توضيح دادند كه البته نظريه شما هنوز متقارن نيست بايد بيشتر روي آن كار كنيد براي همين بهتر است به تحقيقات خود ادامه دهيد من به دستيارم خواهم گفت همه امكانات لازم را در اختيار شما بگذارند، به اين ترتيب با پيگيري دستيار و ارسال نامهاي با امضا اينشتن، بهترين آزمايشگاه نور آمريكا در دانشگاه شيكاگو، با امكانات لازم در اختيار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نيز يك اتاق بسيار مجهز مانند اتاق يك هتل در اختيار من گذاشتند، اولين روزي كه كارم را در آزمايشگاه شروع كردم و مشغول جابجايي وسايل شخصي بر روي ميزم و كشوهاي آن بودم، متوجه شدم يك دسته چك سفيد كه تمام برگههاي آن امضا شده بود در داخل يكي از كشوها جا مانده است،به سرعت آن را نزد رئيس آزمايشگاه بردم و مسئله را توضيح دادم، رئيس آزمايشگاه گفت اين دسته چك جا نمانده متعلق به شما است كه تمام نيازمنديهاي تحقيقاتي خود را بدون تشريفات اداري تهيه كنيد اين امكان براي تمام پژوهشگران اين آزمايشگاه فراهم شده است، گفتم اما با اين روش امكان سوء استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پيشرفت ما از اين اعتماد در مقابل خطاهاي احتمالي همكاران خيلي ناچيز است.
بعد از مدتها تحقيق بالاخره نظريهام آماده شد و درخواست جلسه دفاعيه را به دانشگاه پرينستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد، با تشويق حاضرين در جلسه، وارد سالن شدم و با كمال شگفتي ديدم اينشتن در مقابل من ايستاد و ابراز احترام كرد و به دنبال او ساير اساتيد و دانشمندان هم برخواستند، من كه كاملاً مضطرب شده و دست و پاي خود را گم كرده بودم با اشاره اينشتن و نشتستن در كنار ايشان كمي آرامتر شده، سپس به پاي تخته رفتم شروع كردم به توضيح معادلات و محاسباتم و سعي كردم كه با عجله نظراتم را بگويم كه پروفسور اينشتن من را صدا كرده و گفتند كه چرا اينهمه با عجله؟ گفتم نمي خواهم وقت شما و اساتيد را بگيرم ولي ايشان با محبت گفتند خيرالان شما پروفسور حسابي هستيد و من و ديگران الان دانشجويان شما هستيم و وقت ما كاملاً در اختيار شماست.
آن جلسه دفاعيه براي من يكي از شيرين ترين و آموزندهترين لحظات زندگيم بود من در نزد بزرگترين دانشمند فيزيك جهان يعني آلبرت اينشتن از نظريه خودم دفاع مي كردم و و مردي با اين برجستگي من را استاد خود خطاب كرد و من بزرگترين درس زندگيم را نيز آنجا آموختم كه هر چه انساني وجود ارزشمندتري دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نيز هست.
بعد از كسب درجه دكترا اينشتن به من اجازه داد كه در كنار او در دانشگاه پرينستون به تدريس و تحقيقاتم ادامه دهم.
عصرايران: با گذشت حدود يک سال از مرگ مشکوک دکتر زهرا بنييعقوب، خانواده وي با انتشار نامهاي، خطاب به مردم ايران از بينتيجه بودن اين پرونده و مجازات نكردن متهمان آن انتقاد کردند.
متن اين نامه كه از سوي خانواده زهرا بنييعقوب در اختيار كانون زنان ايراني گذاشته شده ـ بدون پيشداوري درباره محتواي آن ـ به شرح زير است:
بيش از يك سال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دكتر زهرا بني يعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهي از منكر همدان ميگذرد و در اين مدت، تلاش فراواني از سوي ما، وكلاي مدافع پرونده، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامهنگاران مستقل براي كشف حقيقت صورت گرفته، اما متأسفانه، تاكنون پرونده به نقطه روشني نرسيده است و متهمان همچنان آزادند و مجازاتي براي آنها در نظر گرفته نشده است.
هيچ كس پاسخ مشخصي به ما نميدهد. به همين دليل با مروري بر پرونده دخترمان از شما ياري ميخواهيم و جمله تأمل برانگيز يك هزار دانشجوي پزشكي را كه چند روز قبل با ارسال توماري براي رئيس قوه قضائيه نسبت به چگونگي روند رسيدگي به اين پرونده اعتراض كردند، يادآوري ميكنيم: «اين اتفاق ميتوانست و ميتواند براي هر كدام از فرزندان ايران زمين روي دهد.»
فرزند ما، دکتر زهرا بني يعقوب دانش آموخته دبيرستان تيزهوشان، نفر 23 آزمون سراسري دانشگاهها و فارغالتحصيل دانشگاه علوم پزشكي تهران، از حدود هشت ماه پيش از مرگش، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود. او به خاطر پدرش که زنداني سياسي رژيم شاه بود، از طرح خدمت اجباري پزشکان معافيت داشت و حضورش در اين مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود.
زهراي 27 ساله ما، روز جمعه بيستم مهر ماه 86 ساعت 10 صبح در پارکي در شهر همدان به همراه نامزدش توسط مأموران ستاد امر به معروف دستگير شد. مسئولان اين ستاد، بيش از 24 ساعت ما را در جريان بازداشت دخترمان قرار ندادند، چرا که بازداشت او را از اختيارات قانوني خود ميدانستند.
ساعت 11 صبح روز شنبه، سرهنگ «...» با لحني توهينآميز با ما تماس گرفت و ضمن بيان اجمالي ماجراي بازداشت، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بياييد. پدر ميپرسد: چرا فردا؟ من ميتوانم امشب خود را به همدان برسانم. او با اصرار زياد از سرهنگ ... ميخواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نميدهد.
به گفته قاضي، روز دوم بازداشت، زهرا که از تماس ستاد با خانوادهاش بي خبر است، دايم خواهش ميکند که اجازه دهند يک تلفن کوتاه به خانوادهاش بزند تا براي آزادياش به همدان بيايند. ( از صحبتهاي قاضي در روز دوم )
سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضي اجازه صادر ميشود که زهرا با ما تماس بگيرد. پدر و مادر در راه هستند و نميتواند با آنها تماس بگيرد. به برادرش، رحيم، تلفن ميزند و با توجه به اشکال در خط موبايل در منطقهاي که برادر حضور داشت، تماس تلفني به بيش از چند کلمه نميرسد. پس با محل کار خود تماس ميگيرد و تقاضاي دو روز مرخصي ميکند تا بيمارانش با درهاي بسته درمانگاه مواجه نشوند.
تلاش برادر براي تماس دوباره نهايتا به اين ختم ميشود که براي صحبت با خواهرش بايد تا ساعت 9 شب صبر کند.
برادر به زهرا اطمينان ميدهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود يک ساعت ديگر به آنجا ميرسد. تماس تلفني با «خداحافظ آبجي جان» و «خداحافظ داداش» به پايان ميرسد.
بعد از اين تماس، دقيقا چه اتفاقي افتاده، معلوم نيست و غير از اعضاي ستاد امر به معروف، فقط خدا ميداند. پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان ميرسند. در جلوي بازداشتگاه با عجيبترين توهينها مواجه ميشوند. يکي از اعضاي ستاد به پدر زهرا ميگويد از نظر ما دختر تو صلاحيت پزشک بودن در اين مملکت را ندارد. اين فرد يک هفته پس از خاکسپاري زهراي عزيزمان، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهديدها از ما خواست که پرونده را پيگيري نکنيم. (نام اين فرد حتي در بين متهمان وجود ندارد. ما از او به اين دليل نيز که خانواده ما را تهديد کرده، شکايت کردهايم، اما دريغ از يک احضار و بازجويي کوچک که دربارهاش شده باشد.)
پدر زهرا هنوز از ياد نبرده است كه سرهنگ ... چند ساعت پس از وقوع اين فاجعه با خنده با او روبهرو شد و گفت: براي پيگيري وضع دخترت به آگاهي برو، نه! برو دادسرا، نه، بهتر است بروي پزشك قانوني. رئيس ستاد امر به معروف به خاطر مرگ تلخي كه در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود، كمترين نگراني، اضطراب و يا ناراحتي نداشت.
اورژانس منطقه، پس از معاينه جسد زهرا در ساعت نه و نيم شب، عنوان ميکند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است. ما بارها و در جريان بازپرسي به اين گزارش دروغ اعتراض کرديم. اگر او ساعت هشت شب فوت کرده، چگونه ميتوانسته در ساعت هشت و نيم شب با برادرش صحبت کرده باشد. آنها از ما پرسيدند که چه مدرکي براي اثبات اين ادعاي خود داريد؟ ما در پاسخ گفتهايم: غير از شش نفري که در كنار برادر زهرا، شاهد مکالمه بودند، ميتوانيد پرينت مکالمههاي تلفن همراه برادرش را بگيريد تا معلوم شود کي و از کجا با او تماس گرفته شده است. اما چهار ماه طول کشيد تا اين پرينت را در اختيار ما بگذارند. (چرا چهار ماه؟ کسي به اين سؤال ما نيز جواب نداده است.) در اين پرينت نه تنها خبري از مکالمه ساعت هشت و نيم شب زهرا با برادرش نيست، بلکه ساعت تماسها هم به هم ريخته و نامرتب است. براي مثال، تماس ساعت 5 بعد از ظهر پس از تماس ساعت 6 ثبت شده است. از نظر ما اين دستکاري در اسنادي است که ميتوانست به حقيقت ماجرا کمک کند.
پس از انتقال جسد زهرا به پزشکي قانوني، آنها ساعت مرگ را 9 صبح روز شنبه اعلام ميکنند، در حالي که ساعت 5 بعد از ظهر و هشت و نيم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت 5 بعد از ظهر همان روز هم يک قاضي او را ديده و با او صحبت کرده است.
به نظر ما، دستاندرکاران پرونده به تناقضهاي ديگري هم که در اين پرونده هست، توجه نميکنند. عجيبتر آنکه پزشکي قانوني به خوني که از بيني و گوش زهرا بيرون آمده، هم توجهي نكردند و در هيچ کدام از گزارشهايشان به آن اشاره نکردهاند.
دو، سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان، يكي از معاونان ... با پدر زهرا ديدار كرد و به او گفت: ديروز در شوراي تأمين استان حرف از شما بود كه جزو زندانيان سياسي زمان شاه هستيد و زحمتهاي زيادي براي پيروزي انقلاب كشيدهايد. ما مشكلات زيادي داريم. دانشجويان پزشكي به خاطر اين حادثه هم اكنون در اعتصاب هستند. راديوهاي خارجي در اين باره در حال سمپاشي هستند، انتخابات مجلس هم نزديك است. خواهش ما از شما اين است كه حتي به اقوام خودتان هم نگوييد كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است. مثلا بگوييد تصادف كرده و يا دچار ايست قلبي شده است.
اين تنها نمونهاي كوچك از برخورد يكي از مسئولاني است كه به جاي دادخواهي از خون به ناحق ريخته شده زهرا، ما را توصيه به دروغ گفتن درباره مرگ دخترمان كرده است. از اين مسئولان ميپرسيم كه آيا هرگز درباره برخورد امام علي (ع) با مديران خلافكار خود چيزي نخوانده و يا نشنيدهاند؟ آيا از ياد بردهاند كه امام علي به خاطر ظلمي كه بر زن يهودي توسط كارگزارانش رفته بود، خون گريست؟
در زماني که پيکر پاک فرزند عزيزمان را دفن ميکرديم، از بيني و گوش او خون جاري بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد. ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتيم که همگي گفتهاند کسي که حلق آويز شده باشد، به هيچ وجه گوش و بينياش خونريزي نميکند و اين از نشانههاي ضربه مغزي است.
بنابراين خانواده تقاضاي نبش قبر را براي بررسي احتمالي ضربه مغزي داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد. البته ما با توجه به وضعيت روحي و جسمي مادر زهرا از اين کار منصرف شديم، به ويژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زيادي از ميان ميرود و شناسايي را مشکل ميکند.
ما با توجه به تناقضات متعددي که در پرونده بود و همچنين احتمال حمايت از متهمان، اين موارد را به رئيس قوه قضائيه اطلاع داديم و درخواست کرديم پرونده به تهران منتقل شود. در نهايت در اسفند 86 موفق شديم، موافقت آقاي شاهرودي و ديوانعالي کشور را براي اين کار بگيريم.
ده روز بعد براي پيگيري سرنوشت پرونده دخترمان به تهران، بارها و بارها به دادسراها مراجعه کرديم. آنها هر بار حرفي ميزدند، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است، اما نميتوانيم بگوييم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسي است.
قاضي ... نيز يك بار در صحبت با پدر زهرا به او گفت: اگر وكلاي مدافع پرونده (خانم شيرين عبادي و آقاي عبدالفتاح سلطاني) را عوض كنيد، ما براي به نتيجه رسيدن پرونده با شما همكاري خواهيم كرد. او به پدر زهرا گفته بود: من براي شما خيلي زحمت كشيدهام و در اين پرونده ده مورد تخلف از اعضاي ستاد امر به معروف گرفتهام.
سرانجام در تير ماه 87، يعني چهار ماه پس از اين که قرار بود پرونده در تهران بررسي شود، دادگاه همدان بدون توجه به رأي ديوان عالي کشور، تمامي متهمان را با نوشتن اين جمله که «اصولا جرمي اتفاق نيفتاده که بتوان درباره آن رأي صادر کرد»، از همه اتهامات مبرا کرد.
بازپرس پرونده در شرايطي اين حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پروندهاي که به امضاي خودشان رسيده، هشت مورد تخلف از جمله دستکاري در پرونده براي افزايش مدت بازداشت و ... به چشم ميخورد و اين تخلف نيز مورد اعتراض قاضي کشيک قرار گرفته بود.
با اعتراض ما و با توجه به رأي ديوان عالي کشور، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد. پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسي دقيق صحنه هستيم که آيا اصولا امکان اين اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد يا نه؟
اما هيچ كدام از مسئولان و دستاندركاران پرونده پاسخ مشخصي به ما نميدهند. آيا در اين كشور فريادرسي براي پيگيري و شناسايي دلايل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما كه ميتوانست براي خود، خانواده و جامعهاش مفيد باشد، وجود ندارد؟ آيا فريادرسي در اين كشور هست كه داد فرزندمان را بستاند؟
خانواده داغدار دكتر زهرا بنييعقوب
دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟
اگر نتوانستید حل کنید به جواب آن در زیر مراجعه کنید.
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0
یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.
اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.
توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد و فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است
