ای کاش همه این رفتار ها و تحرکات ایران مارا به سوئی رهنمون شود که :
- نظامی داشته باشیم که در وحله اول و در همه ارکان قدرت ظرفیت تحمل مخالف را هم داشته باشد. چرا که توسعه در همه زمینه ها وقتی محقق می شود که چشم های تیز بین و منتقد امکان اظهار نظرو نقد رفتارها و عملکردها را داشته باشند. اگر این یکی نباشد به هیچ وجه جامعه ای مترقی و متعالی نخواهیم داشت.
- شرایط به نحوی مدیریت شوند که همه جامعه به میزان قابل قبول و متعارفی از رفاه اقتصادی برخوردار باشند.
- درجه آزادای های سیاسی بهتر و مساعدتری وجود داشته باشد.
- در همه زمینه های انسانی و مادی جایگاه مناسب و در خور شان و جایگاه ایران و ایرانی در نظام جهانی داشته باشیم.
و...

سال دیگر وضع کشاورزی و آب شرب و بدتر از همه وضعیت دریاچه رو به زوال مان چه خواهد شد خدا می داند.
در حوالی ظهر همان روز بود که از بلند گوی مسجدمان بشارت پیروزی انقلاب و فرار بختیار داده شد و از همه مردم روستا دعوت بعمل آمد تا بسوی پادگان قوشچی که در آن زمان برای مردم منطقه نماد حکومت پهلوی بود حرکت کنند.
منظره پر شور و غریبی بود. کیلومتر ها ماشین اعم از تریلر و کامیون و سواری پشت سر هم و مملو از جمعیت راهی پادگان شدیم . در جلوی درب پادگان مردم به ابراز احساسات و سر دادن شعار های انقلابی پرداختند و از آن سوی سربازان بودند که با ما تبادل احساسات می کردند.

(گوشه ای از مراسم مذکور. تصویر بنده در بالای اتاق تریلر پدرم نفر سمت چپ )
آری انقلاب اسلامی پیروز شد . انقلابی که برای نخستین بار در طول تحرکات سیاسی این ملت در آن شاهد حرکت همه ملت با تمامی سلایق سیاسی و مذهبی و دینی در پشت رهبریتی واحد و با شعارهایی در نوع خود بسیار مترقی و قابل قبول و مدرن بودیم.
اکنون این نهال نوپا به درختی ریشه دار و تنومند تبدیل شده و می رود تا دهه چهارم عمر پر نشیب و فراز خود را آغاز کند.دهه ای که در نوع خود حساس و برای مردم بسیار پر بیم و امید می نماید. طبیعی بود در آن برهه از زمان برای شکست طاغوت زمان نیاز به وحدت همه سلایق و صداها و نیروها بود و چه زیبا این وحدت خلق و به نتیجه رسید.انقلاب اسلامی و نتیجه آن جمهوری اسلامی در تمام سالهای جنگ خانمانسوز و تحمیلی نیز تا حدود زیادی توانست از ظرفیت همه نیروهای خود به خوبی بهره برده و به نتیجه مناسبی برساند .
سالهای سازندگی و ترمیم خرابی های ناشی از جنگ و بالندگی نیز آغاز و نوبت به اعتلای علمی و فنی رسیده بود. خلق نوآوری های بدیع در ساحت علوم و فنون دقیق و فناوریهای مدرن از جمله علوم هسته ای و فضایی و نظامی و پزشکی برای ملت ایران و آحاد مردم غرور آفرین بود و می باشد.کیست بر خود نبالد وقتی می بیند دانشمندان ما توانسته اند به پیچیده ترین قسمتهای عالم پزشکی دست پیدا کرده ، با این همه تحریمهای تدارکاتی و علمی و مالی ، مدرنترین تجهیزات نظامی به دست توانای فرزندان ملت تولید و آزمایش شدند ، و به یکی از خصوصی ترین ، حساستیرن و پیچیده ترین حریمهای بین المللی ، یعنی فضا نیز دست پیدا کردیم.
همه اینها و همه موارد متعدد دیگر مایه مباهات خواهد بود اگر در کنار تمام نوآوری ها و پیشرفتهای علمی بتوانیم در فضای حساس دیگری نیز مدرن باشیم و از همه ظرفیتهای جامعه بهره ببریم.
مگر نه اینست که می خواهیم و حقمان نیز آنست که در منطقه مقام نخست در زمینه شاخصهای مختلف باشیم؟ پس بکوشیم در زمینه مغفول مردم مداری و دمکراسی و شنیدن صدای منتقد و پذیرفتن نظر واقعی مردم و گردن نهادن به کثرت سلایق نیز نمونه باشیم.
کشورداری و حکومت نیز همانند بدن انسان یک ارگانیسم زنده به حساب می آید . طبیعی است نمیتوان جزئی از بدن را تقویت و ترمیم کرد و بدان توجه ویژه داشت ُ اما از سایر اجزا غافل شد. همانگونه که در حیطه علم و تکنولوژی و فناوری ٬ کشورمان دارای رشد چشمگیری است . در زمینه سیاست و دمکراسی و گردش سالم قدرت نیز نیازمند رشد متناسب هستیم. اگر می بینیم علیرغم رشد و توسعه علمی ٬ در بسیاری از شاخص های اقتصادی متاسفانه وضعیت شایسته ای نداریم و رتبه مناسبی در منطقه و جهان نداریم نتیجه همین اغفال در توجه به ظرفیت انسانی در همه جوانب سیاسی و اقتصادی جامعه می باشد.
یکی از سرودهای به یادماندنی انقلاب را گوش میکردم که در قسمتهایی می خواند :
ديده بگشا اي برادر. تيرگيها را مپرور.
انکه از دامش رهيدي. برنهاده دام ديگر.
دشمنت كين افريده.كينه از دين افريده.
او كه از هر در بتازد. بر مه واختر بتازد.
چون تو را اشفته بيند. برتو اسانتر بتازد.
اي برادر اي برادر دام دشمن را مگستر.
اي برادر اي برادر دام دشمن را مگستر.
فتنه از بيگانه زايد. كار ما از ما گشايد.
تا به مهر هم نجوشيم. جام پيروزي ننوشيم
پس باید بدانیم و آگاه باشیم اقتدار کشور و حیات عزتمندانه جمهوری اسلامیمان و پیشرفت همه جانبه آن ممکن نیست مگر با بهره گرفتن از همه سلایق و دلسوزان کشور و تمکین در برابر خواست مردم و اجازه دادن به ابراز نظر و بقولی شنیدن صدای منتقد و مخالف.
در ایامی که پیش رو داریم مردم ایران در مسیر انتخابی دیگر قرار دارند. بهیچ عنوان پسندیده و قابل قبول نیست در کشوری که 30 سال از نظام مردمی آن میگذرد شخصیتهایی از خود نظام بیم و نگرانی جدی از امکان حضور برابر و بدون مشکل در صحنه مبارزات انتخاباتی داشته باشند.
امیدواریم و انتظار داریم در زمینه سیاسی نیز به یکی از نظامهای مترقی و متعالی تبدیل گردیم.
چنان باد
|
|
|
|
یاری نیوز:
سید محمد خاتمی لحظاتی قبل در کنفرانس مطبوعاتی افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یاری،رئیس جمهور سابق کشورمان در ساعت 19 و پنجاه و هشت دقیقه امروز، 20 بهمن ماه به دعوت دهها هزار ایرانی پاسخ مثبت داد و کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد.
امروز:
********************************************************************
|
آب زنید راه را هین که نگار میرسد |
|
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد |
|
راه دهید یار را آن مه ده چهار را |
|
کز رخ نوربخش او نور نثار میرسد |
|
چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان |
|
عنبر و مشک میدمد سنجق یار میرسد |
|
رونق باغ میرسد چشم و چراغ میرسد |
|
غم به کناره میرود مه به کنار میرسد |
|
تیر روانه میرود سوی نشانه میرود |
|
ما چه نشستهایم پس شه ز شکار میرسد |
|
باغ سلام میکند سرو قیام میکند |
|
سبزه پیاده میرود غنچه سوار میرسد |
|
خلوتیان آسمان تا چه شراب میخورند |
|
روح خراب و مست شد عقل خمار میرسد |
|
چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما |
|
زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار میرسد |
*****************************************************************
خاتمی می آید با همان عهد خویش به پاسداشت غرور و انسانیت ایرانی... به زنده کردن شور و نشاط و زندگی...
خاتمی می آید چون ایران اکنون در حساسترین روزهای خود نیازمند اوست...
خاتمی خواهد امد زیرا گریزی از وجود ناخدائی امین و لایق بر این کشتی سرگردان در تلاطم طوفانهای سهمگین داخلی و خارجی نیست...
شاید گفته شود آزموده را آزمودن خطاست.. شاید بگوییم او یکبار بخت خود در بهبود شرایط کشور آزمود و شاید و واقعا هم بدرستی بگوئیم آیا کشور توان و تحمل آرا و نظر او را خواهد داشت؟ همانگونه که در سالهای نه چندان دور این او بود که سکان راهبری دولت را بعهده داشت.
اما اینک در این کوران بلا و تلاطم و در این سالهای بی تدبیری و آینده ای بس نا معلوم ، چه باید کرد؟ بهر صورت جریان نخبه پروری کشورمان در مسیری قرار دارد که بسیاری افراد لایق و توانمند از دور سیاست ورزی ناجوانمردانه کنار ماندند.
اینک بدرستی لازم است باز هم کشورمان بهار آینده را با وزش نسیم مردم سالاری واقعی تجربه کند. لازم است ملتمان سکانداری از جنس خودشان را در راس قوه مجریه ببینند.
و اما خاتمی عزیز:
- می دانیم و نیک میدانید همچون گذشته و این بار شدیدتر از قبل انواع بحرانها و دست اندازها و مشکلات پیش رویتان وجود خواهد داشت... امیدوارم ملت عزیز مان را به سرمنزل دمکراسی و سربلندی و پیشرفت رهنمون شوی. با همه مشکلات و ناملایماتی که خواهی داشت و برایتان بوجود خواهند آورد.
-ای کاش نیروهای رقیب به جای عناد و تخریب و دشمنی ، این بار از سر دلسوزی و با روشهای مترقی مبارزه سیاسی وارد کارزار انتخابات گردند. دنیاز نو روش های نو طلب می کند اکنون وقت ان نیست که فرصتهای یک کشور و ملت بزرگ را با روشهای ناجواتمردانه و تخریبی از بین ببریم.
بنا به خبر مخابره شده توسط این بخش خبری . عملکرد مالی دولت در اغلب موارد مطابق با قوانین و ضوابط مربوطه بوده و وفقط در چند مورد جزئی هزینه های انجام شده از قوانین تبعیت نکرده بودند.
اما وقتی موضوع جالب می شود که اخبار امروز اغل سایتهای خبری رو در این مورد بخونیم. فقط در یک قلم از گزارش مزبور سخن از هزینه یک میلیارد دلاری از درآمدهای کشور بدون مجوزهای قانونی بوده و معلوم نیست در چه موردی هزینه شده است. به طوری که داد رئیس مجلس دراومده و از این همه سرپیچی از ضوابط بودجه ناراحت شده و دستور پیگیری داده است.
ظاهرا بخش خبری سابقا خبر ساز و پربیننده سیما هنوز از عملکرد سالهای قبل خود و خبر سازی های غیر واقع درس نگرفته و همچنان به دمیدن سورنا از دهن گشادش ادامه خواهد داد...
ماخذ روز آن لاین
روایط نزدیک از اعدام یک زن
بین زمین و آسمان می رقصید
آسيه اميني
معصومه قلعه چهي، زن 32 ساله اي که 12 سال با حکم اعدام در زندان ر فسنجان به سر برد، بامداد روز پنج شنبه 10 بهمن ماه در حضور خانواده اش، خانواده مقتول، دادستان رفسنجان، رئيس زندان، وکيلش و چند تن از کارکنان زندان رفسنجان، به دار آويخته شد. مصاحبه اي که پيش رو داريد تصوير کردن آخرين لحظه هاي زندگي زني است که متهم بود همسرش را به قتل رسانده. با عبدالصمد خرمشاهي، وکيل معصومه، از اعدام او پرسيده ايم. اين روزها او سخت برآشفته و غمگين است و از زني مي گويد که 12 سال را با اميد سپري کرد.
آقاي خرمشاهي کي راهي کرمان شديد؟
چهارشنبه بود که رسيدم رفسنجان. نزديک غروب با هماهنگي قبلي راهي زندان شدم. ساعت حدودا 5-6 بود. جلوي زندان که رسيدم ديدم يک زن و مرد پير که لباسهاي بلوچ پوشيده بودند و بسيار نگران و برآشفته بودند حوالي زندان نشسته اند. حدس زدم بايد خانواده معصومه باشند. رفتم جلو و پرسيدم. خودشان بودند. مادرش بي قرار و گريان بود. ولي پدرش که ظاهرا بازنشسته نظامي است، آرام و موقر بود.
رفتم داخل زندان. از برخورد رئيس زندان (آقاي مقبلي) و همين طور مسوولان قضايي معلوم بود که مي خواهند هر کاري از دستشان برمي آيد انجام دهند تا شايد بشود جلوي حکم را با رضايت گرفت. چون مراحل قانوني و حقوقي همگي طي شده بود و اين البته به خاطر انسانيت زياد معصومه بود. او از هر نظر در زندان، زني نمونه بود. آلوده هيچ چيز نشده بود. زني تحصيل کرده بود که ورزش مي کرد. مهربان و مودب بود و همه دوستش داشتند. از زندانبان گرفته تا زنداني. هميشه کار مي کرد. صنايع دستي درست مي کرد و هزينه هاي زندگي خودش را در زندان در مي آورد. به خاطرخصلتهاي انساني او بود که همه نگران و ناراحت از اجراي حکمش بودند.
او را در چه شرايطي ديديد؟
در حضور خانم افضلي و رئيس زندان ديدمش. آرام بود و موقر. بشوخي به او از قول خودش گفتم: الان مي آيي ديدنم آقاي خرمشاهي؟! و بعد خودم هم جواب دادم ببخشيد که زودتر نشده بود... ( من هرگز معصومه را از نزديک نديده بودم. او مرا به عنوان وکيل انتخاب کرده و بارها و بارها با هم تلفني صحبت کرده بوديم. پرونده اش را چون فرصت کمي براي دفاع داشت با پست براي من ارسال کرده بودند و من نيز وکالتنامه ام را به همين ترتيب فرستاده بودم.)
به معصومه نگفته بوديم که قرار است حکمش اجرا شود. ولي خودش فهميده بود. اگرچه بوضوح چيزي نمي گفت. ولي آنروز، هم من، هم خانواده اش و هم خانم مهناز افضلي (فيلمساز) به ديدنش رفته بوديم. شک برده بود و وقت حرف زدن، مکث مي کرد و به فکر مي رفت. آرام گفت: آمده اي اجراي حکمم را ببيني آقاي خرمشاهي؟ برايم خيلي زحمت کشيدي. مي دانم. به او گفتم چرا اين طور حرف مي زني؟ طوري که نشده و هنوز فرصت هست. ساکت ماند و چيزي نگفت اما مي دانم که مي دانست.
معصومه در چه سالي به زندان رفت؟
سال 75. هشت ماه بعد از وقوع قتل.
آيا فرصت شد از او درباره قتل بپرسيد؟
بله. و اتفاقا مطمئنم که موکلم هرگز به من در اينباره دروغ نگفت. من موکلان بسياري داشته ام. موکل دهان که باز مي کند مي دانم راست مي گويد يا دروغ. به صراحت و صداقت معصومه ايمان دارم. وقتي از او درباره محمد قوس پرسيدم. صادقانه گفت که هر گز دوستش نداشتم. با زور زنش شدم. عموزاده مادرم بود و از پيش ما را بنام خوانده بودند. من درس خوانده و دانشجوي سال آخر بودم و او کار و سواد درست و حسابي نداشت.نمي خواستمش ولي خانواده مجبورم کرد.
چرا پذيرفت؟ او که زني تحصيل کرده بود؟
من هم همين را ازش پرسيدم و او با تاسف گفت که اي بابا! شما نمي دانيد که دختر بلوچ نمي تواند به خانواده اش نه بگويد! مجبور بودم! مرا به نام او خوانده بودند. اگر نمي پذيرفتم، قبل از همه خانواده خودم طردم مي کرد. 23 سال بيشتر نداشتم. کجا مي رفتم؟ چه مي کردم؟
بعد از ازدواج چه کرد؟ آيا از زندگي و ازدواجش راضي بود؟
آن طور که معصومه تعريف کرد، آنها 24 ماه در عقد بودند. اما هشت ماه با هم زندگي کردند. اما عجيب اينکه در تمام اين هشت ماه معصومه نتوانسته بود با او ارتباط زناشويي برقرار کند.
يعني باکره بود؟
بله. اين را خودش گفت. گفت نمي توانستم تمکين کنم. دوستش نداشتم. آدم بدي نبود ولي اخلاق خودش را داشت و ما به هم ربطي نداشتيم. هرگز هم علاقه اي به او در من پيدا نشد. در ان روز هم که اين اتفاق افتاد او طبق معمول ناگهان از پشت مرا گرفت. شوکه شدم. از اين کار بدم مي آمد. نفسم بند مي آمد. ديدم نمي توانم رها شوم. دست وپا زدم. فايده اي نداشت. ديدم نفسم بالا نمي آيد و او رهام نمي کند. دست بردم سمت کابينت و اولين چيزي که به دستم رسيد را برداشتم و به سمت پشت سرم بردم و به او زدم. از شانس بدم. سنگ به سر او و گيج گاهش اصابت کرد و باقي اش را خودتان مي دانيد.
حرفهاي آخرش چه بود؟ پشيمان بود؟ اميد داشت؟
يکي از افسوسهاي من اين است که هميشه معصومه را پر از اميد شناخته بودم. هميشه اميدوار بود و با روحيه. در حالي که معمولا موکلان من اين طور نيستند. اين منم که به آنها دائم اميد مي دهم و مي خواهم که درست و سالم در زندان رفتار کنند و اميدوار باشند. ولي اين دختر حتا در آخرين روز که همه ما به شدت ناراحت و پريشان شده بوديم. وقتي به او گفتم چيزي بگو، چيزي بخواه يا حتا مرا نصيحت کن. صبور و محکم گفت: آقاي خرمشاهي هر گز اميدت را از دست نده!
بعد هم تشکر کرد. گفتم کاري برايت نکرده ام معصومه. انشاء اله دفعه بعد که به ديدنت مي آيم. خبرهاي بهتري دارم. سکوت کرد و فقط آرام گفت: حلالم کنيد.
روز آخر براي رضايت هم اقدام کرديد؟
از همان زندان با دادستان تماس گرفتم و کمک و نظرخواستم. همانطور که گفتم همه مسوولان قضايي و زندان واقعا کمک کردند و همه جوره همراه بودند. من به زندانهاي زيادي رفته ام. مي دانيد. اما واقعا مثل اين زندان نديده بودم. همه شايد به وظيفه شان عمل مي کنند. ولي چگونه است که اين همه فرق است بين عملکرد انساني افراد با هم؟ اي کاش زندان رفسنجان به عنوان الگوي بهترين زندان و بهترين زندانبان معرفي شود.
به هر حال دادستان رفسنجان گفت که متاسفانه خانواده اولياي دم مصرانه خواستار اجراي حکم هستند و بسيار بعيد است که رضايت بدهند.
شب پنج شنبه چه کرديد؟
يکي از بدترين شبهاي زندگي ام بود. تا ساعت حدود 4 صبح بيدار بودم و قدم مي زدم. 4 صبح راهي زندان شدم. فضا خيلي گرفته بود. وارد زندان شدم. دعا مي کردم اولياي دم نيايند. چند دقيقه بعد رئيس زندان و فرمانده نيروي انتظامي و دادستان هم آمدند. تلاش همه اين بود که بشود رضايت گرفت. پدر مقتول پيرمردي بلوچ بود که از بستگان معصومه نيز محسوب مي شد. او قسم خورده بود طناب دار را به گردن معصومه بيندازد و به هيچ وجه راضي نمي شد از خون او بگذرد. آنجا احساس کردم هيچ چيز جز انتقام اين مرد را آرام نمي کند و جلودارش نيست. و همسرش حتا بر سرو کول خود مي زد که چرا زودتر حکم اجرا نمي شود.
آنجا هر چه کرديم و هرچه گفتيم تاثيري نداشت. معصومه را آوردند. دوبار طناب را به گردنش انداختند تا شايد اين صحنه اولياي دم را به رحم آورد و زندگي را به اين دختر جوان ببخشند. ولي آنها همچنان قسم خورده بودند.
معصومه چه مي کرد؟
او آرام و موقر بود. مثل هميشه. به او گفتيم تو چيزي بگو. تو بخواه از انها التماس کن. اما او تنها رو به مادر همسرش گفت: به جان محمد قوس ببخش مرا. و مادرش هم گفت به جان او نمي بخشم. همين. معصومه لبخندي روي صورتش بود که اشک همه کساني که آنجا بودند را در اورده بود. همه واقعا متاثر و منقلب بودند. موعظه، التماس، پندو اندرز، حديث، آيه، تمنا،... هيچ چيز کارگر نبود. تنها کسي که آرام بود و انگار فقط مي خواست از اين همه در و رنج خلاص شود او بود. رفت به سمت چهار پايه و پدر شوهرش از نردبام بالا رفت تا طناب را خودش بکشد.
به چه فکر مي کرديد آقاي خرمشاهي؟
دستم که از همه جا کوتاه شد، چنان متاثر و گريان بودم که فقط فکر مي کردم اين نماد جهالت است که دارد طناب را مي کشد. تقصير يک فرد نيست. او قسم خورده است که عروسش را بکشد. همانطور که پدر معصومه سنتش او را واداشته بود دخترش را به زور به کسي بدهد که نمي خواهد. همه اين سنتها و آداب و رسوم مظهر جهالتند. از خودم مي پرسيدم چرا او بايد 11 سال با اميد و شور زندگي سر کند؟ چرا اين همه درد و رنج؟ مي گفت يک شب در بند 3 در 4 متري مان باز مي شود و زني با چهار بچه مي آيد. شب بعد زني معتاد از راه مي رسد. شبي بعد زني رواني، همبندي بعدي زني بيمار است. يکي بد خلق. يکي جاني.... همه اينها را تحمل مي کرد چون اميد داشت. اگر قرار بود بعد از 11 سال اعدام شود چرا اين همه رنج متحمل شد؟ براي اينکه در پايان به اين نقطه برسد ؟ در ذهنم پر از چرا بود. هنوز هم هست. نمي توانم آن لحظه ها را فراموش کنم.
و بالاخره؟
آفتاب طلوع کرده بود و درست روي صورت او گل انداخته بود. طناب را کشيدند. بين زمين و آسمان انگار مي رقصيد. دوبار پايش تکان خورد. دوبار پلکش باز و بسته شد. دشتمالش از دستش افتاد. و يک نفر گفت: تمام شد.
عبدالصمد خرمشاهي آهي بلند مي کشد و شعري مي خواند که ساعاتي پس از اعدام موکلش براي او سروده است:
در آن سپيده دم نامبارک موعود
در امتداد شيون و اندوه
آنجا که بي قرار
مرگ را در آغوش کشيدي
قطره قطره غصه مي خورم
با طعم طناب دار
در سپيده دم نامبارک موعود
وقتي طناب
واسطه شد
ميان تو و آسمان
از دست مي رفتم
تا دور دست
در ازدحام خاکستري بغض،
وقتي که دست خشم و جهالت
چهارپايه ي مرگ را از زير پايت کشيد،
تا رها شوي از حسرت رهايي
برج هاي مراقبت زندان
چه شرمگنانه نگاهت مي کردند.
آ......ه! اي زن ستمکشيده ي شرقي
در هيات انتظار
انتظار هميشه بي پايان
پوشيده در شولاي انزوا
درآن سپيده دم نامبارک موعود
ميان آسمان و زمين
چه عاشقانه مي رقصيدي با مرگ
بي پروا و بي هراس
ميان آن همه مامور
آن همه معذور،
درآن سپيده دم نامبارک موعود
وقتی سخنان ایشان را می شنیدم با خودم فکر کردم دیپلماتهای ما چگونه و با چه ابزار و معیارهائی کارکردهای اسرائیل را محکوم می کنند ٬ و آنها چگونه؟
ما میگوییم نام این رژیم باید از روی نقشه جهان حذف شود و همین بهانه ای می شود برای اجماع جهانی بر علیه منافع سیاسی و اقتصادی و امنیتی ما . ضمن اینکه همین سخنان ما نیز از ان چنان انعکاس رسانه ای برخوردار نمیشود.
اما نخست وزیر دولت همسایه با کمال قدرت و صلابت دوشادوش رقیب نشسته و همه رفتارهای دولت آنها را در ۱۲ دقیقه و با سخنانی آتشین محکوم میکند.
****************************************************
سخن فوق قسمتی از مطلبی است که وزیر فرزانه فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات جناب آقای دکتر مهاجرانی در سایت خود مرقوم و به طرفداری از یکی از کاندیداها سخنانی ابراز نموده اند.
قطعا شنیدن این سخن و ابراز علاقه از طرف ایشان آن هم با دلیل یاد شده ٬ از جانب هر کس بود چندان تعجب برانگیز نمی نمود اما از سوی شخصی همچون ایشان برایم بسیار تامل بر انگیز بود.
اگر بنا بود دلیل اقبال بر کاندیدایی و یا تفکری صرفا به علت اجتناب از ایجاد مشکل بود به طریق اولی قطعا آقای خاتمی در گام نخست آقای مهاجرانی را بر مسند وزارت ارشاد دولت خود نمی نشاند. چرا که خاتمی نیک می دانست جناح رقیب تا چه حد بر افکار و منش و شخصیت و به قول معروف تسامح و تساحل مهاجرانی حساسیت دارد. اما خاتمی تصمیم خود را گرفت و بر حساس ترین وزارتخانه بعد از انقلاب ٬ معقول ترین و شایسته ترین وزیر در دوران سی ساله بعد از انقلاب را برگزید. البته مهاجرانی دلایل دیگری نیز بر این انخاب خود عنوان کرده است که خود این دلایل تعجب بر انگیز تر از مطلب فوق هستند.
در یکی از حساس ترین عرصه انتخاب ٬ امیدواریم عقلا و زعمای قوم در راهبری رای و نظر مردم راه بر خطا نروند.
اكنون ديگر از طرح تحول اقتصادي و محورهاي چند گانه آن براي اصلاح ساختار اقتصادي كشور خبري نيست و فقط يكي از ابعاد آن به عنوان طرح هدفمند كردن يارانه ها با ابزار اجرايي يعني پرداخت نقدي يارانه ها در دستور كار قرار گرفته و بيش از آنكه به تبعات، زمان بندي اجرا، چگونگي مواجهه با چالشها و ابعاد غيرقابل پيش بيني انديشيده شود، تفكر آغاز طرح روي ميز دولت قرار گرفته است.
دكتر محمد خوش چهره، استاد دانشگاه و كارشناس مسايل اقتصادي در مورد مهمترين چالش اجراي پرداخت يارانه ها كه آيا جهش قيمتها يا تورم را به دنبال دارد، مي گويد: جهش قيمتها در حقيقت نوعي تورم لجام گسيخته و يا تورم با نرخ بالاست. اينكه بگوييم جهش قيمتها يا تورم حرف درستي از لحاظ اقتصادي نيست به هر حال پرداخت نقدي يارانه ها تورم لجام گسيخته را با خود به همراه خواهد داشت كه از سوي هيچ كس قابل قبول و استقبال نيست.
وي مي افزايد: اگر چه بعضي از دولتها و كارشناسان تورمهاي كنترل شده را مي پذيرند اما تعجب مي كنم كساني كه با شعار عدالت جلو مي روند، مي خواهند با اجراي عجولانه اين طرح، شرايطي را به وجود آورند كه فقير را فقيرتر و غني را غني تر مي كند.
وي ادامه مي دهد: بنابراين اجراي طرح پرداخت نقدي يارانه ها تنها به مثابه مالياتي مي شود كه بر اثر سياستهاي نامناسب اقتصادي، فقرا به دولت پرداخت مي كنند.
وي تصريح مي كند: اگر چه در پرداخت نقدي يارانه ها نگرانيهاي تورمي و آثار تورمي، بسيار مورد توجه قرار مي گيرد اما مهمترين چالش تأمين منابع و استمرار در پرداخت است، زيرا منابع پيش بيني شده براي پرداخت نقدي يارانه ها پايدار نيست علاوه بر اينكه آثار تورمي نقش يارانه ها را نيز از بين مي برد يعني اگر تورم بيش از 50 درصد با اجراي اين طرح به وجود آيد مردم با آن ميزان يارانه اي كه دريافت مي كنند نمي توانند اين تورم را پوشش دهند.
دكتر خوش چهره در مورد پيش بيني دولت (حدود يك سال و نيم) براي استهلاك جهش قيمتها (تورم لجام گسيخته) اظهار مي دارد: با توجه به اينكه شجاعت دولت را در اظهار چنين پيش بيني نمي توان ناديده گرفت ولي بايد گفت كه از تورم خطرناكتر، عادي بودن اين زمان براي مسؤولان است. در حال حاضر بسياري از كشورهاي دنيا حتي تورم يك روزه را نمي پذيرند، چطور است كه براي يك سال و نيم آن در كشور ما حساسيتي وجود ندارد. مطمئن باشيد كه اين موضوع به نابودي و له شدن گروههاي محروم و مستضعف اقتصادي و اجتماعي كشور منجر خواهد شد.
وي ادامه مي دهد: متأسفانه تحقق طرح پرداخت نقدي يارانه ها هنوز زير سؤال است، اما آسيبهاي آن بر همه كس محقق است، اما اينكه چرا دولت به اين سرعت خواستار اجرايي شدن آن است جاي تعجب دارد، زيرا اين طرح نه تنها شاخصهاي اقتصادي را تحت تأثير قرار مي دهد بلكه شاخصهاي اجتماعي مانند كرامت انساني، شكاف طبقاتي، اختلالهاي اجتماعي مانند فساد، بزه و... را نيز افزايش مي دهد.
خوش چهره تأكيد مي كند: متأسفانه نظام تصميم گيري و اجرايي ما، تورم و اختلالهاي اقتصادي و اجتماعي كه فقير را فقيرتر مي كند راحت مي پذيرد در صورتي كه بايد نسبت به اين موضوعها حساس باشند نه اينكه بگويد براي اين مسايل راه حل مي دهيم. يعني الآن در فكر مقابله و جلوگيري از دلايل ايجادي نيستند و فقط مي خواهند طرحي را اجرا كنند و بعد از اجرا تازه به فكر مقابله و راه حل بيفتند.
وي مي افزايد: اين موضوعها تنها بحثهاي انحرافي است. به طور مثال تصميم سازان ما ابتدا اجازه مي دهند قدرت خريد مردم كاهش يابد بعد با افزايش حقوق معادل تورم به دنبال راه حل مي روند در صورتي كه ابتدا بايد نسبت به سبد هزينه هاي مردم مانند، (مسكن، خوراك، بهداشت، آموزش و حمل و نقل) حساس باشند قدرت خريد مردم را براي تأمين اين مسايل اساسي حفظ كنند و بعد نيز با سياستهاي مناسب مانند حمايت از توليد، ثبات قيمتها و پرداخت يارانه از مشكلاتي مانند اختلال در امنيت غذايي جلوگيري كنند.
وي تصريح مي كند: بنابراين دولت ابتدا بايد به دنبال اين باشد كه چگونه قدرت خريد گروهها را حفظ كند تا از اين طريق بتواند شرايط و فضا را براي له نشدن گروههاي كم درآمد سبب شود، اما اگر دولت تورم را عادي جلوه دهد و جهش قيمتها را بپذيرد در حقيقت اولين خطا را مرتكب شده است. دولت بايد به دنبال تغيير نگرش باشد.
خوش چهره در مورد زمان اجرا و آغاز طرح پرداخت نقدي يارانه ها مي گويد: من با اصل نقدي بودن آن به دليل آثار تورمي و محدوديت منابع مخالف هستم. البته وضع موجود را نيز تأييد نمي كنم و معتقدم كه هدفمند كردن يارانه ها بايد با شيوه اي ديگر اجرا شود.
بازتاب آنلاین اولين طلاق پس از حادثه 11 سپتامبر مربوط مي شه به مردي كه محل كارش طبقه 103 برج تجارت جهاني بوده، ولي در روز حادثه به جاي اينكه سر كارش باشه، خونه همسر دومی خواب بوده! تلويزيون رو هم نديده بوده كه بدونه چه خبره! خانمش زنگ مي زنه. آقا گوشي رو بر مي داره. خانمش مي پرسه عزيزم حالت خوبه؟ كجايي؟ آقا جواب مي ده: سر كارم هستم عزيزم , تو دفترمتصميم دولت براي افزايش چند برابري قيمت برق و سوخت
به گزارش الف، با روشن شدن ابعاد مختلف لايحه هدفمند كردن يارانهها، جزئيات بيشتري از اهداف و آثار اين لايحه براي نمايندگان مجلس و محافل اقتصادي روشن ميشود.
بر اساس اين لايحه و توضيحاتي كه هفته گذشته وزير نيرو و سخنگوي طرح تحول اقتصادي در مجلس ارايه كرده اند، دولت در اجراي طرح تحول اقتصادي، دو سناريو براي افزايش شديد قيمت برق و سوخت به شرح زير پیش بینی كرده است.
.jpg)
اخبار رسيده از دولت و مجلس حاكي است دولت صرفا بر اجراي سناريوي دوم تاكيد دارد و براي تصويب هر چه سريعتر اين لايحه، به شدت اصرار دارد.
از سوي ديگر از كميسيونهاي مجلس خبر مي رسد بسياري از نمايندگان درباره آثار و عواقب اجراي اين لايحه سوالات و نگرانيهاي جدي دارند و معتقدند، افزایش قیمت برق و سوخت برای مصارف تولیدی، قیمت تمام شده کالاهای ایرانی را به شدت افزایش می دهد و به ورشکستگی تولیدکنندگان ایرانی و غیراقتصادی شدن تولید در کشور منجر خواهد شد.
.jpg)
هفته گذشته آقاي دكتر احمدي نژاد، مخالفان لايحه هدفمند كردن يارانهها را داراي انگيزه سياسي خوانده بود.

