با اینکه خشکسالی مستمر سالهای اخیر سرسبزی و طراوت را از اغلب نقاط استان ربوده است ولی باز هم این منطقه در زیبائی و طراوت سخنی زیادی برای گفتن دارد.

اما افسوس كه ما انسانها هيچ وقت قدر زيبائي و پاكي طبيعت را نمي دانيم و به هر جا كه دسترسي پيدا مي كنيم يادگارمان انبوهي از زباله و آشغال است . نمي دانم جمع كردن زباله توليدي خودمان و بردن به منزل و دفع آن به همراه زباله هاي منازل چقدر زحمت و هزينه دارد كه تا اين حد بي رحمانه و زشت به جان بي جان طبيعت مي افتيم و لذت يك طبيعت گردي پاك را اين قدر خراب مي كنيم؟


بيشتر لذت را از اين سفر فكر ميكنم پسرم حميد رضا برد كه تمام ساعات را با آب رودخانه بسر برد ه و كلي هم بچه ماهي شكار كرد

هر ساله در کشور ما بیش از ۲۵۰۰۰ نفر در سوانح رانندگی جاده ای جان می سپارند . و کشور ما در این خصوص با لحاظ سرانه خودرو و تعداد مرگ و میر میر رتبه اول دنیا را به خود اختصاص داده است. بعبارتی دیگر هر دو روز به اندازه سقوط یک هواپیما مسافربری ما تلفات جاده ای داریم . اما بهر دلیلی سقوط هواپیما و کشته شدن مسافرانش همیشه تالم آور و تاسف بر انگیز بوده است حتی اگر در سایر کشور ها رخ دهد.
توپولفی دیگر و طیاره ای دیگر از ناوگان فرسوده هوائی کشورمان از نفس افتاد اما وقتی که اوج گرفته بود و قرار بود مرکب امنی برای ۱۶۸ مسافر بی گناه و امیدوار به زندگی باشد.
از مشاهده حالات زجر آور خانواده های داغدیده این جان باختگان بی نهایت دل آزرده شدم . مخصوصا وقتی به این حقیقت فکر کردم که اگر می شد بگونه ای روابطمان را با اقتصاد های نیرومند تنظیم می کردیم که می توانستیم ما هم همانند کشورهائی مثل امارات و ترکیه و قطر و ... در صندلی امن و راحت و مدرن هواپیماهای نو و پیشرفته تکیه می دادیم و صدها خانواده عزادار امروز بجای اشک و ماتم و زاری ٬ به زندگی عادی و معمولی خود ادامه می دادند.
ملت ما مستحق سوار شدن به بهترین و پیشرفته ترین و امن ترین هواپیماهای دنیا و خودروهای روز است. ما با این ثروت بالقوه هیچ وقت استحقاقمان سوار شدن بر هواپیماهای دست چندم روسی و کهنه طیاره های کشورهائی چون تونس و بحرین نیست.
سخن زیاد است و مجال...
ای کاش میشد...
لطفا بخوانید:
توپولف نا امن ترین هواپیمای جهان
منبع: سایت تابناک
به گزارش خبرنگار مهر، این هواپیما از نظر فنی در دنیا تحریم و مجوز پرواز بین المللی به اتحادیه اروپا و آمریکا را ندارد.
شرکت هواپیمایی توپولوف به دلیل زیان ده بودن در سال 2002 اعلام ورشکستگی و در 5 شرکت هواپیما سازی روسی ادغام شد. این هواپیما برای نخستین بار در چهارم اکتبر 1968 به پرواز درآمد.
توپولوف 154 هواپیمای مناسب مسافربری برای مسیرهای هوایی که در پروازهای داخلی روسیه و سایر کشورهای آسیای میانه و تا اندازه ای در اروپای شرقی و ایران به کار خود ادامه می دهد.
نزدیک به 900 هواپیمای توپولوف در مدلهای گوناگون تاکنون در جهان ساخته شده و در ایران اغلب شرکتهای هواپیمایی ایران از مدل TU- 154m این هواپیما استفاده می کنند.
هواپیمایی که امروز در استان قزوین سقوط کرد چهارمین هواپیمای توپولفی است که طی سالهای اخیر در ایران سقوط کرد.
این پروژه در صورتی که از ایران شروع می شد( اقتصادی ترین و توجیه دار ترین و بدیهی ترین منشا صدور گاز به اروپا منابع گازی میدان مشترک پارس جنوبی است که به همت دولت اصلاحات رونقی گرفت ولی فعلا بدلایل روشنی به انجام نرسیده است.) می توانست سالیانه میلیاردها دلار درآمد ارزی به همراه خیل عظیمی جذب سرمایه های خارجی و اشتغال پایدار به اقتصاد کشورمان سرازیر نماید.
اما صد افسوس که فعلا مائیم و حسرت فرصت های خانمانسوز و غیر قابل جبران از دست رفته
همه به داشته ها ما حسرت می خودند و ما ... فقط فرصت سوزی و ...
از نامه امام علی ع به مالک اشتر
این روز را به همه پدران کشورم مخصوصا پدر عزیز خودم و پدران دوستان خوبم و خوانندگان وبلاگم تبریک میگویم.
روز و ایامتان همیشه قرین شادی و موفقیت باد

نمیدانم شاعر این شعر زیبا کیست. ولی هر کسی باشد شعری به غایت زیبا و پرمعنی خلق کرده است:
آدمک اخر دنياست بخند
آدمک مرگ همين جاست بخند
دست خطي که ترا عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست بخند
آدمک خر نشوي گريه کني !
کل دنيا سراب است بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند .....
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند
ادمک اخر دنیاست بخند
روزگار غریبی است...
ای کاش...
جوری دیگر بیدار می شدیم...
آفتاب مان زیباتر و نورانی تر و گرمتر می تابید ...
سفره مان پر برکت تر
و
دوستی هامان
پایدارتر
ای کاش
من و تو
همیشه ما می ماندیم
دستها مان ... مشتها مان دیده هامان ... بغض ها مان و
همه به یکسو بود
کاش بعد ان خواب بلند
جور دیگر بیدار می شدیم
یا نه
اصلا بیدار نمیشدیم
ای کاش
اصلا نمی فهمیدیم
نمی شنیدیم و ....
ای کاش...
و صد حیف
....
پایدار باشید
شعر زیبائی از خلیل جوادی از سايت ايشان
سنگها"
آیینه سر بدزد که کورند سنگها
فرسنگها ز عاطفه دورند سنگها
تـا آبها دوبـاره بیفتند از آسیاب
این روزها چقدر صبورند سنگها
آیینه چون شکست،به تکثیر می رسد
بیهـــوده در تـدارک گـــــورند سنــگهــا
باید قدم گذاشت ولیکن به احتیاط
کـز دیـر بــــاز سّد عبــورند سنگها
این است حرف تیشه ی آتش زبان که گفت
مثـــل همـیشه تـــــــــــــابع زورنــد سنگها
از سنگ جز سقـوط تـوقّع نمی رود
در قلّه بسکه مست غرورند سنگها
به گزارش "الف"، گزارشهاي رسمي نشان ميدهند از سال 1380 تا پايان سال 1387 جمعا 1973 طرح بخش غيردولتي براي سرمايه گذاري از محل حساب ذخيره ارزي به ارزش 22.1 ميليارد دلار توسط نظام بانكي تصويب شده كه 80 درصد آنها (1588 طرح) به ارزش 14.2 ميليارد دلار به مرحله انعقاد قرارداد تامين مالي و 12.3 ميليارد دلار آنها هم به مرحله گشايش اعتبار اسنادي رسيده است.
در طول 7 سال گذشته و از ابتداي پرداخت تسهيلات از محل حساب ذخيره ارزي به بخشهاي غيردولتي 89 درصد اين تسهيلات به بخش صنعت، 9.8 درصد به بخش حمل و نقل ، 0.6 درصد به بخش خدمات فني و مهندسي، 0.2 درصد به بخش كشاورزي و 0.1 درصد به بخش معدن اختصاص يافته است.
جدول زير عملكرد حساب ذخيره ارزي به تفكيك هر سال از ابتداي پرداخت تسهيلات به بخش غيردولتي (سال 1380) تا پايان سال 1380 را نشان ميدهد.


لازم به يادآوري است بر اساس ماده 60 قانون برنامه سوم وماده يك قانون برنامه چهارم توسعه دولت موظف بوده است حداكثر تا 50 درصد موجودي حساب ذخيره ارزي را براي سرمايهگذاري به بخش دولتي تسهيلات بدهد.
وقتی زحمت آدمی و رنج ها و امید هایش به هدر میرود در هر اندازه و میزان که باشد موجب ملال می گردد. درخت هم موجودی زنده و با طراوت است و خشکیدنش برای هر کسی ممکن است ناراحت کننده باشد. و برای من تماشای پژمردن آن خیلی سخت بود.
حال اگر درخت من بعد سی سال به چنین روزی می افتاد بیشتر از این ناراحت کننده می شد.
مثل آرامش يک خواب بلند
زندگی شيرين است
مثل شيرينی يک روز قشنگ
زندگی رؤيايیست
مثل رؤيای یِكی كودک ناز
زندگی زيبايیست
مثل زيبايی يک غنچۀ باز
زندگی تکتک اين ساعتهاست
زندگی چرخش اين عقربههاست
زندگی راز دل مادر من
زندگی پينۀ دست پدر است
زندگی مثل زمان در گذر است!
ایمانیله گئتدی- شهریار
یغدی خیر و برکت سفره سین ، احسانیله گئتدی
امن - امانلیق دا یوکون باغلادی ، ایمانیله گئتدی
بیک - خان اولمازسا دئیه ردیک اولاجاق کندیمیز آباد
او خاراب کند ده ولاکن ، ائله بیک خانیله گئتدی
( سیلو ) دایر اولالی ، هرنه دگیرمان ییغیشدی
آمما خالص - تمیز اونلاردا ، دگیرمانیله گئتدی
مستبد سلطانی سالدوق ، کی اولا خلقیمیز آزاد
سونرا باخدیق کی آزادلیق دا او سلطانیله گئتدی
بیر ( بلی قربان ) اولوب ایندی بیزه مین بلی قربان
آمما ( خلعت وئرن ) اول بیر بلی قربانیله گئتدی
دوز مسلمانه دئییردیک ، قولاغی توکلودی بدبخت
ایندی باخ ، گؤر کی او دوزلوک ده ، مسلمانیله گئتدی
وئرمه ( صابر) دئدی ، او دولما - فسنجانی آخوندا
آغزیمیزدان داد ، اول دولما - فسنجانیله گئتدی
دئدی انسانیمیز آزدیر ، هامی انسان گرک اولسون
آمما انسانلیقیمیزدا ، او آز انسانیله گئتدی
بو قدر ( دفتر ) و ( استاد) له ، بیر حقه چاتان یوخ
حق وئرنلر ( پیتیگی ) میزا قلمدان یله گئتدی
بیزه بیر دین قالا بیلمیشدی میراث ، بیرده بو ایران
دین گئده نده دئدی : تک گئتمه رم، ایرانیله گئتدی
ایسته دیک قانلا یوواق اؤلکه میزین لکه سین ، آمما
اؤلکه میز خالص اؤزی لکه اولوب قانیله گئتدی
یورقانی اوغری قاپاندا ، دئدی ملانصرالدین
نیله سین چیلپاغیدی ، اوغرو دا یورقانیله گئتدی
هاوا انسانمی بوغور باش - باشا گاز کربنیک اولموش
یئل ده اسمیر ، ائله بیر ، یئل ده سلیمانیله گئتدی
سو ، کرج دن کلور ایله گلی بو پاسلی دمیردن
گؤره سن شاه سوی تک چشمه نه عنوانیله گئتدی؟
ترکی اولموش قدغن ، دیوانیمیزدان دا خبر یوخ
شهریارین دیلی ده وای دئیه ، دیوانیله گئتدی
..
همراه ایمان رفت
خیر و برکت سفره اش را جمع کرد و همراه احسان رفت
امن و امنیت نیز بار و بندیلش را بست و همراه ایمان رفت
می گفتیم اگر بیک و خان نباشد روستایمان آباد می شود
آن روستای خرابمان هم ، همراه بیک و خان رفت
با آمدن سیلو ، آسیابها هم جمع آوری شد
اما گندمها نیز همراه آسیابها رفتند
سلطان مستبد را برانداختیم تا خلق آزاد شود
بعد دیدیم که آزادی هم همراه سلطان رفت
یک بله قربان ، اکنون برایمان صد بله قربان شده
اما پاداش دهنده همراه همان بله قربان رفت
به مسلمان راستین می گفتیم : کوتاه فکر بدبخت
اکنون ببین آن راستی هم همراه مسلمان رفت
صابر گفت که دلمه و فسنجان را به آخوند نده
مزه دهانمان هم همراه آن دلمه و فسنجان رفت
گفت انسان واقعی کم است ، همه باید انسان واقعی شوند
اما انسانیت مان همراه آن انسان واقعی رفت
با وجود این همه دفتر و سند، کسی به حق خودش نرسید
کاغذ حق و حقوق هم همراه میرزا قلمدان رفت
یکی دین و دیگری ایران برای ما به ارث مانده بود
وقتی دین می رفت ، گفت : تنها نمی روم ، همراه ایران رفت
خواستیم لکه دامن وطن را با خون بشوئیم ، اما
همه وطنمان همراه خون رفت
هنگامی که دزد لحاف ملانصرالدین را می برد ، گفت
دزد چه کند لخت بود و همراه لحاف رفت
هوا سراسر گاز کربنیک شده و انسان را خفه می کند
بادی هم نمی وزد ، گویا باد هم همراه سلیمان رفت
آب کلر دار از لوله های زنگ زده کرج می آید
چشمه ای چون شاه سویی به چه دلیلی رفت؟
ترکی ممنوع شده ، خبری از دیوان ما نیست
زبان شهریار نیز ای وای گویان همراه دیوان رفت