" میرزا نصرالله خان دبيرالملك " ...در دوره صدارت "امیر كبير " ، "شارژ دافر " ایران در آلمان بوده است. هنگامی كه "بيسمارك " صدر اعظم معروف و متفکر آلمان ، از كار بر كنار و در مزرعه اش خانه نشین بوده ، میرزا نصرالله خان موقعي كه مي خواسته به ايران مراجعت نمايد ، چون در دوره صدارت بيسمارك مدتي در آلمان بوده و با او آشنائي داشته ، به عتوان خداحافظي به ملاقات بيسمارك مي رود. پس از ملاقات و خداحافظي ، همين كه مقداري دور مي شود. مجددا بيسمارك او را فرا مي خواند و سوال مي كند: لابد ميرزا تقي خان امير كبير را ملاقات خواهيد كرد؟ مي گويد : آري . بيسمارك گفت : از قول من به او بگوييد : ايران پادشاه عاقل مي خواهد نه صدر اعظم عاقل . خودت را به خطر نينداز.
.... و ( سالها گذشت )
امیر كبير چندان خردمند بود كه در روز تبعيدش از تهران به كاشان ، با افسر همراهش " جليل خان جليلوند " چنين زمزمه كند :
من اشتباه كردم كه تصور مي كردم مملكت وزير عاقل مي خواهد ! خير ٬ مملکت پادشاه عاقل مي خواهد!
و درست در همین لحظه بود که بر میراٍث امیر کبیر سایه رضا خان افتاد : اصلاح طلبی اقتدار گرایانه به دیکتاتوری مدرن و وزیر به شاه تبدیل شد . و قصه شاه و وزیر ادامه یافت....
حسین مكي ، زندگانی امیر كبير
(مجله شهروند امروز سال دوم شماره ۳۲ )
